دوبله هنر هشتم است

انتشار مصاحبه ها در این وبلاگ به هیچ وجه نشان تایید حرفها نمی باشد

نوشابه امیری



متولد : 1321 تهران .
تحصیلات :لیسانس روزنامه نگاری و فوق لیسانس جامعه شناسی.
شروع فعالیت حرفه ای دوبله :1349 .
سایر فعالیتها: گوینده برنامه کودک رادیو از 1341،کار در مطبوعات از 1351،فیلم نامه نویسی از 1365 و مدیریت دوبلاژ از 1368.

سالهای خیلی دور که کارتون ها به این وضعیت تاسفبار و بی محتوای فعلی دچار نشده بودند ، نه تنها شاهد داستانهایی شگرف و شیرین بودیم که صداهایی بکر و گوشنواز نیز همراهیمان می کردند ...خیلی سال دور که از دوبلاژ درک به خصوصی نداشتم تنها به این امر می اندشیدم که چرا خنده های این کودک (کنا در جزیره ی ناشناخته)اینقدر خاص و به یاد ماندنی است ...بچه های آلپ لوسین را با آن غر و لندهای مضحک و کرکری هایش برای آنت به خاطر می آورم و خانواده ی دکتر ارنست ....جک کوچولو که همیشه سرش به شیطنتهای کودکانه و شیرین زبانی گرم بود .صدای خانوم امیری از دلنشینترین و مناسبترین صداها برای کودک گویی است ...شنیدم که ایشان مقیم
خارج از کشور هستند ، شاید به همین خاطر است که دیگر صدای ایشان را در هیچ کارتونی نشنیده ام ...اما نکته در این است که ایشان اگر ایران هم بودند در این موج افسار گسیخته ی کارتونهای فعلی قرار بود جای کدام کودک شیرین زبانی کنند ...؟!به هر صورت خواستم در این جستار یادی هم از ایشان کرده باشم و عکسهایی از کارتونهای خانواده ی دکتر ارنست ، جزیره ی ناشناخته و بچه های آلپ ضمیمه ی نوشتار می کنم.

با مهر...بانو !

منبع:دوبلرها و گویندگان ایرانی

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:17  توسط چراغ  | 

ناهید امیریان شمس آبادی

 متولد : دهم آبان 1333 تهران .
شروع حرفه ای دوبله : 1341 .

((من از سال 1338 توسط پدرم که در کار دوبله وتئاتر فعالیت داشتند به این عرصه وارد شدم.البته قبل از اینکه برای کار دوبله انتخاب شوم در زمینه تئاتر و پیش پرده خوانی در کنار پدرم فعالیت می کردم.زمانیکه وارد هنر دوبله شدم هنوز خواندن و نوشتن نیاموخته بودم درنتیجه دیگران دیالوگ ها را به من می گفتند ومن آنها را حفظ می کردم و می گفتم و چون قدم به میکروفن نمی رسید چند قوطی فیلم زیر پایم می گذاشتند.البته من در زمینه بازیگری تئاتر هم فعالیت داشتم و به خاطر دارم که در سن 12 سالگی با آقایان "علی نصیریان" و "عزت الله انتظامی" در تئاتر "شاه عباس و مرد پینه دوز" هم بازی بودم.
در رادیو هم فعالیت داشتم و یکی از مهمترین کارهای رادیوئی ام " داستان های رادیو" بود که با آقایان "بهزاد فراهانی" و "هوشنگ بهشتی" و خانم "ژاله علو" همکاری می کردم.صدای من در نوار قصه های بسیاری شنیده می شود از جمله "48 داستان" که از برجسته ترین آنهاست.متأسفانه همه فیلم های دوران کودکیم را که در آنها
گویندگی کرده ام به خاطر ندارم و نمی دانم در چند فیلم صحبت کرده ام .
چند تا از کارهایی را که به خاطر دارم برایتان می گویم.در فیلم سینمائی "الیور توئیست " به مدیریت مرحوم عزت الله مقبلی به جای" الیور توئیست " حرف زدم و در فیلم سینمائی "اشکها و لبخندها" به مدیریت آقای علی کسمائی به جای "گرتِل" و...و در فیلم های فارسی نیز اکثراً من به جای کودکان بازیگر حرف می زدم .
در کار مدیریت هم به تازگی در شبکه1 و شبکه 3 سیما شروع به فعالیت کرده ام .فیلمهای "سینما پارادیزو" ، "طرفدار" ، "انجمن شاعران مرده" ،" دوما" ،" بازگشت زمان(راه زمان)"، وچند مستند برای شبکه 3 و سریال "کارآگاهان کوچک" و "من می توانم" و فیلم سینمائی " خانه فندق" را هم برای شبکه 1 مدیریت کرده ام .
من در این عرصه از حضور استادان بزرگی بهره مند شده ام و از آنها خیلی چیزها یاد گرفته ام مثلاً آقایان هوشنگ لطیف پور ،ایرج دوستدار ، علی کسمائی ، سعید شرافت ، احمد رسول زاده ، پرویز بهرام ، جلال مقامی ، علی خسروانه ، هوشنگ کاظمی ، محمدعلی زرندی ، خسرو خسروشاهی ، فریدون ثقفی ، هوشنگ مرادی ، امیر هوشنگ قطعه ای ، منوچهر اسماعیلی ، منوچهر زمانی ، سعید مظفری ، چنگیز جلیلوند ، ناصر طهماسب ، محمود قنبری ، اکبر منانی و عزت الله مقبلی و خانم ها رعفت هاشم پور ، شوکت علو و بسیاری دیگر.آنها همه اساتید من بودند و از هر کدام یک تجربه آموختم که الان در کارم از آنها استفاده می کنم.از همه شان ممنونم ، از همه به خاطر زحماتی که برای من کشیدند ممنون و سپاسگزارم.))


این صدای لطیف و کودکانه که به شکلی عجیب هم مناسب پسربچه هاست و هم دخترانه را سالهاست که می شناسیم ...از اولین کارتونهایی که به خاطر داریم : پسر شجاع و گویش پسرانه ی ایشان به جای خرس مهربون ، مهاجران : لوسی می آن دخترک که مدام گریه سر میداد !(بامزی)قوی ترین خرس جهان ، جینا کوچولو (جوجه اردک) دوست و همراه پینوکیو (با گویش نادره سالار پور) ، سندباد و آن ماجراهای تخیلی قدرتمند ، نل و پدر بزرگ (اینبار صدایی محزون) ،(هاچ)زنبور عسل و آنت (بچه های آلپ) ، اما بامزه ترین این گویشها شاید (بنر) سنجاب کوچولو بود که رفتار عجیب و غریب و بانمک این موجود دوست داشتنی با صدای ایشان به یاد ماندنی تر می شد و البته ....فلن دختر (و راوی) کارتون خانواده ی دکتر ارنست را نیز نباید از یاد برد .

 

منبع:دوبلرها و گویندگان ایرانی

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 10:7  توسط چراغ  | 

ناهید امیریان

نام و نام خانوادگی : ناهید امیریان شمس آبادی
متولد : 10 آبان 1333 تهران

گوینده ای که صدایش برای پدران و مادران امروز یادآور کارتون های دوران کودکیشان است . خرس مهربون دوست پسر شجاع، هاچ زنبور عسل ، نِل، جینا اردک پینوکیو، لوسی مِی، آنت دختری از کوه آلپ، بَنِرسنجاب کوچولو، الیور توئیست و فِلُن دخترخانواده دکتر ارنست و....و البته صدایش حالا هم میزبان گوش های کودکان و نوجوانان نسل امروز است و یادآور خاطرات نسل دیروز.

من از سال 1338 توسط پدرم که در کار دوبله وتئاتر فعالیت داشتند به این عرصه وارد شدم.البته قبل از اینکه برای کار دوبله انتخاب شوم در زمینه تئاتر و پیش پرده خوانی در کنار پدرم فعالیت می کردم.

زمانیکه وارد هنر دوبله شدم هنوز خواندن و نوشتن نیاموخته بودم درنتیجه دیگران دیالوگ ها را به من می گفتند ومن آنها را حفظ می کردم و می گفتم و چون قدم به میکروفن نمی رسید چند قوطی فیلم زیر پایم می گذاشتند.

البته من در زمینه بازیگری تئاتر هم فعالیت داشتم و به خاطر دارم که در سن 12 سالگی با آقایان "علی نصیریان" و "عزت الله انتظامی" در تئاتر "شاه عباس و مرد پینه دوز" هم بازی بودم.

در رادیو هم فعالیت داشتم و یکی از مهمترین کارهای رادیوئی ام " داستان های رادیو" بود که با آقایان "بهزاد فراهانی" و "هوشنگ بهشتی" و خانم "ژاله علو" همکاری می کردم.

صدای من در نوار قصه های بسیاری شنیده می شود از جمله "48 داستان" که از برجسته ترین آنهاست.

متأسفانه همه فیلم های دوران کودکیم را که در آنها گویندگی کرده ام به خاطر ندارم و نمی دانم در چند فیلم صحبت کرده ام .

چند تا از کارهایی  را که به خاطر دارم برایتان می گویم.در فیلم سینمائی "الیور توئیست " به مدیریت مرحوم عزت الله مقبلی به جای" الیور توئیست " حرف زدم و در فیلم سینمائی "اشکها و لبخندها" به مدیریت آقای علی کسمائی به جای "گرتِل" و...و در فیلم های فارسی نیز اکثراً من به جای کودکان بازیگر حرف می زدم.

در دوبله سریال های تلویزیونی زیادی شرکت داشته ام که همه شان را به خاطر ندارم مثلاً در سریال کارتونی "بامزی" جای خودِ بامزی حرف می زدم و یا به جای "لوسی مِی" در کارتون "مهاجران" ، به جای "جینا" در کارتون "پینوکیو" ، به جای " هاچ" در کارتون "هاچ زنبور عسل" ، به جای "سندباد" در کارتون "سندباد" ، به جای نِل" در کارتون "نِل و پدربزرگ" ، به جای" آنت " در سریال کاتونی "بچه های کوه آلپ" ، به جای "بَنِر" در کارتون "سنجاب کوچولو" ، به جای "خرس مهربون" در کارتون "پسر شجاع" ، به جای "فلن" در کارتون "خانواده دکتر ارنست" و یا سریال های "خانواده دیویس" ،  " خانه کوچک" ، از سرزمین شمالی" ،" پکولا" و بسیاری سریال ها و فیلم های  کارتونی و سینمائی که نامشان را دقیقاً به خاطر ندارم.

الان هم در سریال تلویزیونی "گمگشته" به جای "یوسف" حرف میزنم .

در کار مدیریت هم به تازگی در شبکه1 و شبکه 3 سیما شروع به فعالیت کرده ام .فیلمهای "سینما پارادیزو" ، "طرفدار" ، "انجمن شاعران مرده" ،" دوما" ،" بازگشت زمان(راه زمان)"، وچند مستند برای شبکه 3 و سریال "کارآگاهان کوچک" و "من می توانم" وفیلم سینمائی " خانه فندق" را هم برای شبکه 1 مدیریت کرده ام .

من در این عرصه از حضور استادان بزرگی بهره مند شده ام و از آنها خیلی چیزها یاد گرفته ام مثلاً آقایان هوشنگ لطیف پور ،ایرج  دوستدار ،  علی کسمائی ، سعید شرافت ، احمد رسول زاده ، پرویز بهرام ، جلال مقامی ، علی خسروانه ، هوشنگ کاظمی ، محمدعلی زرندی ، خسرو خسروشاهی ، فریدون ثقفی ، هوشنگ مرادی ، امیر هوشنگ قطعه ای ، منوچهر اسماعیلی ، منوچهر زمانی ، سعید مظفری ، چنگیز جلیلوند ، ناصر طهماسب ، محمود قنبری ، اکبر منانی و عزت الله مقبلی و خانم ها رعفت هاشم پور ، شوکت علو و بسیاری دیگر.آنها همه اساتید من بودند و از هر کدام یک تجربه آموختم که الان در کارم از آنها استفاده می کنم.از همه شان ممنونم ، از همه به خاطر زحماتی که برای من کشیدند ممنون و سپاسگزارم.

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 16:16  توسط علی  | 

مهين بزرگى

گفت وگو با اولين دوبلور زن ايران؛ مهين بزرگى
دوبله تو سرش خورده است
سهيلا وكيلى
064152.jpg
•از پله هاى سالن اول به سمت زيرزمين برويد. انتهاى راهرو مى توانيد ايشان را ببينيد.براى ديدن اولين زن دوبلور ايران و تهيه مصاحبه به واحد دوبله صداوسيما رفتم .ذهنيت قبلى درست بود؛ اتاق هاى كوچك چوبى و رنگ هاى قهوه اى، منتظر زنى با سن و سال خود دوبله بودم و درست هم بود.زمانى كه مهين بزرگى را ديدم براى من اولين زن دوبلور در ايران كاملاً معنا و مفهوم پيدا كرد. سن و سال و سادگى و مهربانى كه در هر صحبت و هر مادرم گفتن ها هويدا بود. زنى كه مادر نبود اما از زبان تك تك فرزندانش در دوبله صحبت كرد. زنى كه با دوبله زندگى كرد و با دوبله ازدواج، زنى كه عاشق شغل و حرفه اش بود. زنى كه از ندارى هاى دوبله با آه و فغان و بعضاً فرياد صحبت مى كرد: «دوبله ما خيلى خورد تو سرش، اين دوبله، دوبله قديم نيست، يه موقعى دوبله ايران تو كل جهان حرف اول را مى زد.» دوبله مهين بزرگى در فيلم هايى چون اشك ها و لبخند ها، ملكه افريقا ،معجزه سيب و... در ذهن بسيارى از ما مانده است.


•لطفا در مورد سال هاى شروع كار خودتان توضيح دهيد و تفاوت هايى را كه در كار احساس كرديد از قديم تا حالا بگوييد؟
سال ،۱۳۲۷ اولين كار دوبله ام را انجام دادم. در آن زمان از لحاظ موقعيت هاى پيشرفته تكنولوژى خبرى از امكانات حال نبود. اصلاً وسيله اى نداشتيم. قديم ها دوبله فيلم هاى خارجى بهتر از فارسى بود. چرا كه فيلم خارجى صدا روى كار بود و از صدا الهام مى گرفتيم، اما وقتى كه فيلم فارسى به دستمان مى رسيد، خوب سر صحنه صدا ضبط نمى شد و كار دوبله سنگين تر بود، به ما ديالوگى مى دادند و تكه به تكه صحنه برايمان توضيح داده مى شد و خودمان بايد همزمان با لب هنرپيشه حرف مى زديم. روى كار هاى فارسى معمولاً گوينده هاى قوى كار مى كنند و بچه هاى پرقدرت كار را در دست دارند و تفاوت هاى گوينده هاى ۴ ساله با قديمى ترين اين حرفه اينجا است كه نمايانگر مى شود و حالا بايد گفت كه يك گوينده ۴ ساله يا ۴ ماهه هرگز نمى تواند كارى مشابه يا در رده كار آقاى طهماسب يا اسماعيلى اجرا كند.
فردى مثل آقاى اسماعيلى در كار دوبله و گويندگى آن قدر صاحب قدرت و سبك هست كه حتى زمانى كه فيلم خارجى را مى بيند خوب مى تواند تشخيص دهد كه چه صدايى روى شخصيت ها بايد بگذارند و يا اينكه نه بايد صدا بسازند.مثلاً در فيلمى از على حاتمى (هزاردستان) آقاى اسماعيلى در ۳ نقش رل گفتند يكى جاى آقاى انتظامى، ديگرى آقاى مرحوم فروهر، و شعبان جعفرى اما هيچ وقت بيننده اى نتوانست تشخيص دهد كه اين سه رل كار يك گوينده است و اين كار يعنى قدرت در گويندگى.ليكن در حال حاضر متاسفانه بهايى به اين توانايى در خيلى موارد داده نشده و اين توانايى كشمكش مالى هم سطح شده و از دوبلور هايى استفاده شده كه با مبلغ كم حاضر به اتمام كار بودند و در اين سال جاى قدرت و توانايى هاى فردى با وجود صاحب سبك بودن و قدمت ديرينه داشتن با پول عوض شده. كار زياد و پول كم! آيا انصاف است؟!
•خودتان امروز به مقوله دوبله چه نگاهى داريد؟
دوبله يعنى دميدن روح بعد از مرگ، يعنى اينكه صدا را از فيلم مى گيريد و بعد با هنر دوبلور دوباره به فيلم جان مى  دهيد. در خط هنرى اين مملكت دوبله يكى از مشكل ترين كار هاى هنرى است.
مثل اين است كه من صداى شما را از شما بگيرم بعد دوباره به جاى شما صداى خودم را در قالب آن تصوير بگذارم. در صورتى كه صداى شما صداى دختر جوان است و من زنى پير هستم. نبايد صرفاً به خاطر هزينه كم دست به چنين كارى زد تا كار دچار افت و خيز شود.
مشكل حاضر اين است كه به خاطر صرفاً هزينه، خيلى راحت دست به چنين كارى مى زنيم و كسى نيست بپرسد چرا؟...
•از آقاى اسماعيلى صحبت شد كه جاى سه رل در هزاردستان حرف زده اند. آيا اين توانايى خاص هست يا اينكه با گذشت زمان و تمرين و ممارست هم مى توان به اين وجه از صدا سازى رسيد؟
نه! آقاى اسماعيلى صدا را مى سازند. ايشان يك هستند و تنها . ما يك آقاى اسماعيلى داريم، اسماعيلى كه همزمان سه صدا براى فروهر، انتظامى و شعبان مى سازد و بيننده هيچ وقت متوجه نمى شود. اين هنر است.
•پس وظيفه مدير دوبلاژ در انتخاب دوبلور، انتخاب نقش و استعداد يابى و صداسازى كجا خودش را نشان مى دهد؟
اين وظيفه يك مدير دوبله است كه بعد از بازى دوبلور تشخيص دهد كه اين صدا براى كدام نقش مناسب است و به همين دليل هم هست كه از قديم گفته  اند دوبله ايران بهترين دوبله است. ولى در حال حاضر متاسفانه اين قضيه كمرنگ تر شده و كيفيت دوبله افت كرده است.
•اين وضعيت را از جانب مديران دوبلاژ مى دانيد؟
نه! يك مدير دوبلاژ بايد با هزينه پايين و كم فيلم را يك شبه تمام كند. فردى كه بايد به دوبله ضعيف معترض باشد، مدير دوبلاژ نيست، بلكه مقامات بالاتر هستند كه كار دوبله ضعيف فيلم را مى بينند و متاسفانه اقدامى نمى شود.
•براى تشخيص نوع صدا و استفاده از صدا روى نقش ها ملاك ارزيابى چيست؟
توناليته صدا كاملاً مشخص است و در يك ديالوگ كوتاه حتى سلام و احوالپرسى اين توناليته گويا است. ما قديمى ها صدا را امتحان مى كرديم كه اين توناليته بايد صريح و شفاف باشد و بدون هيچ لكنت زبان و يا گرفتگى.
•مشكل حال حاضر در انتخاب دوبلور چيست؟
به انتخاب صدا براى نقش هيچ بهايى داده نمى شود. دوبله حال حاضر قابل قياس با قديم نيست. در انتخاب دوبلور براى هنرپيشه هيچ وقتى صرف نمى شود. يك دوبله قديم را با دوبله جديد قياس كنيد. دوبله حال حاضر خيلى تو سرش خورده است.
اگر در فيلم پيتر فالك كسى كه كلمبو را بازى مى كرد سه نقش داشته باشد و قرار در بيان و هنرنمايى اسماعيلى باشد، اسماعيلى حاضر به بيان هست اما با هزينه ويژه خودش اما چه بسا نقش به جوان تر ها داده مى شود كه با هزينه كمترى اين كار را انجام دهند، اما تفاوت فاحشى ميان كيفيت كار ديده مى شود.
•نظر شما در رابطه با دوبله فيلم هاى فارسى چيست؟ خيلى ها معتقدند كه صدا بايد صداى هنرپيشه باشد و نبايد عوض شود شما چه نظرى داريد؟
خب اين براى فيلم هايى است كه قرار است در جشنواره ها به نمايش دربيايند و براى همين هم در برخى موارد ما داشته ايم هنرپيشه خوب انتخاب شده است اما صدا با نقش هم خوانى ندارد.
مثلاً، در فيلمى آقاى انتظامى براى نقش شاه انتخاب مى شوند. شايد ايشان بسيار زيبا آن نقش را ايفا كنند، اما صداى آقاى انتظامى به خوبى بازى ايشان نقش يك شاه را نشان نخواهد داد، اين نقش صداى بم، همچون صداى آقاى اسماعيلى را خواهان است كه آنچنان را آنچنان تر نشان دهد كه اگر هم بازى آقاى انتظامى ضعيف بود، اين گويندگى كار را قوى تر مى كند.
•آيا مشابه چنين موردى در فيلمى در خاطرتان هست؟
بله! خاطرم هست، سريالى كار مى كرديم با نام چراغ خانه يا چراغ شب كه آقاى مشايخى بازى مى كردند و من هم به همراه خانم گيتى فروهر حرف مى زدم، من بعد از اتمام كار به لندن رفتم كه گويا قرار شد جاى آقاى مشايخى هم آقاى اسماعيلى حرف بزند با مبلغ ۵۰ هزار تومان كه قبول نكردند و كسى هم حاضر نشد به جاى آقاى اسماعيلى نقش را بردارد بنابراين آقاى مشايخى قبول كردند و جاى خودشان صحبت كردند بعد از مدتى كه آمدم به مشايخى گفتم: خسته نباشى كار تمام شد؟
برگشت گفت: «نه چه خسته نباشى هر محفلى كه بودم انتقاد شده كه چرا خودتان جاى نقش صحبت نكرديد و كار را فرد ديگرى انجام داد كه حاصل خراب شده، حال غافل از آنكه اين بار خودم رل را گفته  بودم.»
و اين تعادل بين لب خوانى و حالت است كه مى خواست لب خوانى را حفظ كند تعادل را از دست مى دهد ولى يك دوبلور قوى اين مشكل را ندارد.
•شما خودتان چه نقش هايى را براى دوبله انتخاب مى كنيد؟
زن هاى ديكتاتور و بداخلاق و پا به سن گذاشته مثل خانم پروين سليمانى و البته مسئله قابل ذكر اين است كه معمولاً دوبله قوى  در قيمت بازى يك هنرپيشه هم بى تاثير نيست. خانم سليمانى در يكى از مصاحبه هاى خودشان به اين قضيه اشاره كرده بودند و چقدر براى آ دم اين گونه قدردانى ها دلنشين است و اينكه من خودم هم از جوانى به ياد دارم از صحبت كردن جاى خانم هاى سن و سال دار لذت مى بردم.
در سال ۱۳۲۷ به خاطر دارم جاى مرحومه معصومه خاكيار صحبت كردم در فيلمى به نام مستى عشق و خانم كسايى هم جاى دختر جوان مسيحى صحبت مى كردند.
064155.jpg
سال ۱۳۲۷ استوديو تخت جمشيد مرحوم دكتر كوشان بودند و مرحوم سيامك ياسمى كارگردانى كرده بودند و مرحوم على اكبر كسمايى هم مدير دوبله بودند.
•دوبله بخش عظيمى از هنر است و بعضى ها معتقدند سخت تر از هنرپيشگى، آيا شما با اين نظر موافق هستيد؟
بله! در فيلمى مثل محمد رسول الله كه رل آنتونى كوئين را آقاى اسماعيلى صحبت مى كردند و رل مقابل را هم خدا رحمت كند آقاى حسين معمار زاده صحبت مى كردند نقش در فضايى باز آن هم در بيابان بازى مى شد. اما آقاى اسماعيلى در اتاق كوچك (دوبله) آنچنان در بيان على را به تصوير مى كشيدند كه با گفتن «على» مو به تن بيننده سيخ مى شد خب اين فن بيان و اين شيد ايى كلام هنر كمى نيست! اين قدرت گوينده است فيلمى كه صدا را از آن گرفته و حال از دوباره به زبان عاميانه به نقش جان مى دهد. آ قاى اسماعيلى در اتاق دوبله در آن فضاى كم كنار يك ميز چهار نفره بعضاً هم بيشتر كنار هم. ۳ الى ۴ نفر هم بالاى سر آماده براى گفتن نقش بودند.آقاى اسماعيلى بايد در اين شرايط اين نقش (حمزه) را زنده مى كرد بايد ببينيد نقش آنچنانى مى شود كه بعد از گفتن نام (على) همه گوينده ها گريه مى كنند.اين كار يعنى دوبله. اين هنر قياس بين هنر هنرپيشه و هنر دوبلور است.
•و الان آقاى اسماعيلى مشغول چه كارى هستند؟
ايشان ۴ سال است كه خانه نشين شده اند سر بحث هزينه و اين جاى تاسف دارد اين هنرمند با اين قدرت و توانايى ۴ سال خانه نشين شده باشد نه ايشان بلكه خانم خردمند (نيكو خردمند) چه دوبلور خوبى بودند و ژاله كاظمى عزيز كه خدايش بيامرزد در منزل ماند و دق كرد و مرد. اين هنر، صرفاً هنر نيست عشق است ما همگى عاشق كارمان هستيم.
•سخت ترين دوبله اى كه انجام داده ايد؟
يكى از كارهاى سختى كه داشتيم خاطرم هست يك فيلمى دوبله مى كرديم من و آقاى منوچهر زمانى، كه من نقش كاترين بورن را مى گفتم و آقاى زمانى نقش همفرى بوگارت را صحبت مى كردند و نام فيلم هم ملكه آفريقا بود تمام بازى توى يك قايق بود كه در وسط آب گير كرده بود و تا آخر فيلم هم همانجا بود. ما رفتيم براى دوبله. وسط دوبله برق رفت، گفتند تا شب هم برق نمى آيد ما شب با دو تا شمع كار را تمام كرديم و اين فيلم در نهايت فيلم سينماهاى بالاى شهر و ركس و... شد.
الان از اضافه كارى بابت دلگرمى بچه  ها براى تمام كردن فيلم خبرى نيست، اگر فيلم تمام شد پخش مى  شود وگرنه قطعاً فيلم تكرارى و يا فيلم با دوبله هاى ضعيف برنامه پركن خوبى است، كسى هم شكايت نمى كند!!!
•مشكل را جايى هم انعكاس داده ايد؟
بله! خود من به آقاى ضرغامى و لاريجانى نيز از نزديك گفته ام. صداوسيما مجهز به ۷ تا كانال است اگر بخش ۱ _ خبر ۲ _ آگهى ها ۳_ اتفاق و يا سخنرانى آن را كنار بگذاريد و مابقى را تماشا كنيد پوشش كليه برنامه از طريق دوبله كاملاً گويا است اگر آگهى  در حال پخش است باز كار دوبلور و دوبله است. اگر كار فيلم و يا مستندى در حال پخش است باز هم دوبله است اگر سريال و يا كارتونى مدنظر باشد باز هم دوبله است. پس نتيجه گيرى راحت است اغراق نيست اگر بگوييم ۷۰ درصد كل برنامه هاى آنتن را دوبله مى چرخاند اما در عوض هيچ خبرى از دوبلور نيست بهايى به حق و حقوق دوبلور و دوبله داده نمى شود.
حتى جشنى هم برگزار شده و تقديرى از دوبلور نشده زحمت دوبلورها و دوبله ناديده گرفته شده است.
•افرادى كه دنبال كار صدا هستند و تعداد اين جوانان نيز كم نيست قطعاً به شما مراجعه كرده اند. شما معمولاً از چه صداهايى استقبال كرده ايد و آيا براى دوبله تحصيلات خاصى هم لازم است؟
بله! به شدت استقبال زياد است. هنگامى كه به ما مراجعه مى كنند همان ديالوگ اول سلام و احوالپرسى، توناليته صدا كاملاً  مشخص است. معمولاً صداهايى كه كاملاً واضح و شفاف است و كلمات را به هنگام صدا كامل ادا مى كند و دچار لكنت زبان و يا گرفتگى نيست معمولاً به راحتى جذب اين قسمت مى شوند.
•پس در آن صورت همه افرادى كه صداى گيرا و شفاف دارند مى توانند در اين عرصه حضور داشته باشند؟
نه! ما نمى  توانيم فيلم را با دوبلور تازه وارد شروع كنيم. نمى  توانيم به همين راحتى هم اجازه كار بدهيم. خيلى از فيلم  ها برنده جايزه اسكار هستند يك دوبلور مبتدى نمى تواند در آن به راحتى ايفاى نقش كند.
يك فرد تازه كار ۶ الى ۷ ماه نزد افراد با تجربه در حال يادگيرى است اول رل هاى كوچك و بعد ده تا خط و به ترتيب ۵ خط و... و اگر خوب بود براى انجمن نامه مى نويسيم كه مى توانيم از اين فرد تازه وارد استفاده كنيم.
•آيا شما در فيلم اشك ها و لبخندها هم صحبت كرده ايد؟
بله! من نقش راهبه كليسا بودم.
•و فيلمى ديگر از كارهاى قديم كه در حال حاضر حضور ذهن داشته باشيد؟
خوب به خاطر دارم. فيلمى بود به نام معجزه سيب من به جاى «بت ديويس» كه يك سيب فروش بود صحبت كردم. يادش به خير خاطرم هست فيلمى به يادماندنى شد همه مردم گريه كردند.
•آيا قبل از شروع دوبله يك فيلم سعى مى كنيد ديالوگ را مرور كنيد و خوب جاى نقش حس بگيريد؟
بله! حتماً بايد جاى نقش حس گرفت و صحبت كرد.
•در راديو هم حضور داشته ايد؟
بله! اوايل كار قديم ها همزمان با دوبله در راديو نيز فعاليت مى كردم.
•كدام يك برايتان شيرين تر بود؟
دوبله! دوبله انسان را پخته تر مى كند باعث مى شود انسان با موسيقى و هنر و كارگردان هاى موفق از ممالك مختلف آشنا شود. دوبله تماماً تجربه است و تجربه انسان را نيز زياد مى كند.
•و حرف آخر كمى از خودتان بگوييد؟
من بايد بگويم آنقدر سرگرم كارم بوده ام كه با شغلم ازدواج كردم و در زندگى من عاشق اين حرفه هستم و اميد به حل مشكلاتش دارم و اميدوارم روزگارى باز هم ايران مدعى بهترين دوبله جهان باشد.
*****
نمی دونم اصل این گفتگو در کجا به چاپ رسیده
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 6:22  توسط چراغ  | 

حسین خداداد بیگی

با سلام

من آقا سید هستم

 یه چندتا عکس برای cheragh  جان e-mail  کردم که از آنها می توان به عکس خسرو خسروشاهی -

استاد هوشنگ لطیف پور - حسین باغی -  فریبا شاهین مقدم - نوشابه امیری( که البته فعلاْ در خارج 

از ایران به سر می برند .)  - کیکاووس یاکیده و ایرج رضایی نام برد . به شما سر می زنم و اطلاعات

خوبی از دوبله در اختیارتون میذارم .

به منصور عزیز هم سلام می کنم  .

حسين خدادبيگي درباره ورود به حرفه دوبله و وضعيت آن در تلويزيون و ديگر موسسات تصويري سخن گفت.
خدادبيگي كه از سال 60 وارد سازمان صدا و سيما شده، همكاري خود را با اين سازمان به عنوان گوينده راديو شروع كرد و حدود 2 سال كارهاي ويرايش و دستياري نيز انجام داد. بعد از آن به تلويزيون آمد و با گروه‌هاي توليدي به ويژه گروه اجتماعي و دفاع همكاري كرد.
خدادبيگي در اواخر سال 62 طي اطلاعيه‌اي كه در سازمان منتشر شد، متوجه شد كه دوبلاژ، گوينده مي‌پذيرد و از آن جايي كه در راديو گويندگي كرده بود و در تلويزيون نريشن مي‌خواند، بر اساس پيشنهاد دوستان، براي گويندگي دوبلاژتست داد كه مورد قبول واقع شد و كلاس‌هايي را در سال 63 گذراند. البته از سال 64 تا 67 نيز در واحد مركزي خبر گوينده خبر بود، ولي با افزايش حجم كار در دوبله از سال 67، كار خبر را رها كرد.
اين دوبلور معتقد است:‌ كيفيت ترجمه نقش مهمي در دوبله يك اثر دارد. چرا كه بر كار مدير دوبلاژ و گوينده نيز اثر مي‌گذارد.
خدادبيگي طي 23 سال از نقش‌هاي كوچك شروع كرده و به گفته خودش هنگامي كه فيلم‌هاي ايراني دوبله مي‌شد، فعاليت‌هاي او بيشتر شد. ولي با صدابرداري سر صحنه آثار سينمايي ايراني، كار دوبله محدود شد.
وی به ايسنا گفت: در سال‌هاي اخير با تاسيس موسسات خصوصي تصويري، با اين موسسات هم همكاري دارم. البته حدود 8 سال اخير بيشتر با شبكه تهران و با شبكه 3 همكاري بيشتري داشته‌ام.
خدادبيگي افزود: در حدود 7 سال اخير همكاري تنگاتنگي با شبكه تهران در زمان مديريت پورمحمدي داشتم و سالانه حدود 30 فيلم سينمايي دوبله كردم و در اكثر آثارم گويندگاني چون منوچهر والي‌زاده، جلال مقامي، سعيد مظفري، زهره شكوفنده، مريم شيرزاد و چنگيز جليلوند همكاري كردند. البته با جليلوند تا زماني كه از انجمن گويندگان جدا نشده بود كار مي‌كردم.
وي ادامه داد: مجموعه‌هاي «نيم نگاه»، «اسرار سينما»، «اين سو آن سو سينما»، «سينما در سينما» از ديگر كارهايم است كه در شبكه شبكه تهران پخش شده است. در شبكه سوم نيز «پرده شيشه‌اي» و مستندي از «آفرينش»
 

" خدادبيگي طي 23 سال از نقش‌هاي كوچك شروع كرده و به گفته خودش هنگامي كه فيلم‌هاي ايراني دوبله مي‌شد، فعاليت‌هاي او بيشتر شد... "

 
 
را دوبله كردم و مديريت دوبلاژي حدود 20 فيلم را در9 ماه اخير بر عهده داشته‌ام كه از جمله آنها مي توان به «جزيره»، «دنياي بي‌نقص»، «اتاق قاضي»، «غريبه»، «جانباخته»، «فراموش شدگان»، «پليس بورلي هيلز» اشاره كرد.
وي به همكاري با والي‌زاده اشاره كرد و ادامه داد: او از نخستين كار من هميشه همراه من بود و اشكالات كارم را گوشزد مي‌كرد.
خدادبيگي درباره ورود افراد جديد به عرصه دوبله اظهار كرد: اين عقيده كه انجمن گويندگان، درها را بسته است و كسي را به اين حرفه راه نمي‌دهد، دروغ محض است. چون حدود 22 سال است كه به اين كار وارد شده‌ام، قبل از من نيز كساني در اين حرفه فعاليت داشته‌اند و بعد از من نيز افرادي كار خود را در دوبله آغاز كرده‌اند.
اين دوبلور و گوينده راديو افزود: افرادي وارد دوبلاژ شده‌اند ولي خروجي نداشته‌ايم. چون پيشكسوتان اين حرفه بازنشستگي ندارند و در دوبله تا زماني كه فرد توان دارد بايد كار كند و با نبود بازنشستگي، ريزش نيرو نيز وجود ندارد.
اين مدير دوبلاژ در ادامه اظهار كرد: هنگامي كه من وارد اين حرفه شدم، انجمن گويندگان حدود 120 عضو داشت. ولي اكنون نزديك به 250 نفر عضو آن هستند. يعني در عرض 20 سال تعداد اعضا 2 برابر شده است. ولي تعداد كارها به اين مقدار افزايش نيافته است. از سوي ديگر بسياري از پيشكسوتان به علت كهولت سن خانه‌نشين شده‌اند.
خدادادبيگي با اشاره به تاسيس انجمن گويندگان جوان تهران اظهار كرد: متاسفانه بعضي از افراد عجول، گول موسسات بيرون از سازمان را خوردند و جذب برخي از اين استوديوها شدند.
وي با بيان اين كه در موسسات ويدئويي به علت خصوصي بودن سرمايه‌گذار، تلاش در ارزان‌تر تمام كردن دوبله فيلم‌ها مي‌شود، گفت: از گويندگان تازه وارد براي نقش‌هاي كوچك استفاده مي‌شود. ولي نقش‌هاي اصلي را به گويندگان بزرگ مي‌دهند. در صورتي كه تمام گروه بايد خوب باشند تا دوبله با كيفيتي انجام شود.
اين دوبلور افزود: متاسفانه در اين ميان، موسسات خصوصي و يك عده آدم متجاوز، بي‌جهت به خودشان اجازه ورود به دوبله را داده‌اند و تعدادي جوان، وارد اين كار شدند و بعدها هم چوب اين كار را مي‌خورند. اين افراد، عاقلانه كار دوبله را شروع نكرده‌اند. وقتي عده‌اي از آنها در راديو و اداره نمايش مي‌بينم و به آنها مي‌گويم، من كه وارد اين تشكيلاتي اساسي شدم، الان طرفي نبسته‌ام. ولي شما الان وارد يك گروه زيرزميني شده‌ايد و طي مدتي روي زمين آمده‌ايد. اما در نهايت رشد نمي‌كنيد. البته تعدادي انگشت‌شماري از شما امكان دارد باقي بمانند.
خدادبيگي با اشاره به استفاده برخي از شبكه‌ها از برخي توليدات انجمن گويندگان جوان تهران گفت: تامين برنامه شبكه‌ها كه احيانا فيلم‌هاي دوبله شده اين انجمن را پخش مي‌كنند، اين كار را به علت دوبله
 

" او از نخستين كار من هميشه همراه من بود و اشكالات كارم را گوشزد مي‌كرد... "

 
 
جوانان عضو آنجا انجام نمي‌دهند بلكه شبكه‌ها با موسساتي در ارتباط هستند و از آنها فيلم مي‌گيرند و سازمان با اين انجمن به طور مستقيم همكاري نمي‌كند و اگر توليداتي از انجمن گويندگان جوان مانند كارتون «شرك» از شبكه 5 پخش مي‌شود به علت رايگان بودن حق امتياز آن است.
وي گفت: به جواناني كه در آن استوديو فعاليت مي‌كنند، مي‌گويم آن فردي كه 45 سال سابقه دارد و اكنون به شما درس مي‌دهد، به دوست 45 ساله خود كه اكنون در انجمن گويندگان فعاليت مي‌كند، وفا نكرد و به تو دوست 45 روزه نيز وفا نمي‌كند.
وي ادعا كرد: عده‌اي ازهمكاران ما با اين موسسات خصوصي همكاري مي‌كنند و اكنون خود كه از جمله بزرگان اين حرفه هستند، در كنار جوانان فيلم‌ها را دوبله مي‌كنند. ولي آثار آنها كيفيت لازم را ندارد .
اين گوينده با اشاره به وضع معيشتي دوبلورها گفت: من اگر روز اول، اين اطلاعات راكه طي اين 20سال به دست آورده ام در زمينه دوبله داشتم، وارد اين كار نمي‌شدم. چون در موقعيت‌هاي ديگري امكان رشد داشتم.
با اين وجود من يك كار جانبي داشته‌ام در صورتي كه بسياري از همكاران من صرفا به دوبله پرداخته‌اند.
خدادبيگي افزود: بعضي از افرادي كه در قسمت‌هاي ديگر سازمان مشغول فعاليت هستند، كارت اصلي انجمن گويندگان را هم دريافت كرده‌اند ولي كاري به آنها داده نمي‌شود. چرا كه در واحد دوبلاژ حضور ندارند.
البته حضور در اين حرفه به معناي تحمل حدود 3سال بيكاري است كه هموار كردن اين شرايط براي بسياري سخت است. ولي عده‌اي نيز مي‌مانند و آلوده اين كار مي‌شوند و يك دفعه بعد از گذشت سال‌ها مي‌فهمند كه مدتي كه براي دوبله صرف كرده‌اند مي‌توانسته‌اند به امور ديگري چون تكميل دوره‌هاي تحصيلي خود بپردازند.
خدادادبيگي با اشاره به جذب تعداد كمي از افراد مورد آزمون قرار گرفته خاطرنشان كرد: افراد زيادي وارد اين حرفه شده‌اند ولي تعداد كمي باقي مانده‌اند كه مي‌توان به كيكاووس ياكيده، افشين ذي‌نوري، علي همت موميوند، نرگس فولادوند و شوكت حجت اشاره كرد.
خدادبيگي با بيان اين كه «اكنون هم ايران حرف اول را در دوبله‌ مي‌زند.» خاطرنشان كرد: براي ورود به اين حرفه بايد مجال، توانايي و صبر داشت چرا كه دوبله مساوي با صبر، تحمل و كسب تجربه است و علاوه بر آن بايد از اخلاق حرفه‌اي برخوردار بود.
حسين خدادادبيگي با بيان اين كه تعدادي از پيشكسوتان اين حرفه، مخالف مدير دوبلاژي من هستند، اظهار كرد: از سال 67 مدير دوبلاژي
 

" هنگامي كه من وارد اين حرفه شدم، انجمن گويندگان حدود 120 عضو داشت... "

 
 
را با فيلم «قايق شكسته» آغاز كردم. ولي پيشكسوتان دوبله معتقد هستند كه هنوز زود است و من بايد هنوز بياموزم.
البته بايد هنوز ياد بگيرم. ولي بعد از 22 سال حق مديريت يك فيلم را ندارم، چون افراد حرفه‌اي تر از من وجود دارند.
وي درباره ويژگي‌هاي يك مدير دوبلاژ گفت: مدير دوبلاژ بايد سابقه داشته باشد و در اساسنامه انجمن، 15 سال سابقه كار براي تصدي مدير دوبلاژي در نظر گرفته شده است.
هرچند اين مدت قطعي نيست. البته انتخاب مدير دوبلاژ بستگي به سفارش دهنده كار نيز دارد كه شايد مايل باشد دوبله يك فيلم را به كسي با سابقه كار 10 ساله نيز بسپارد.
اين دوبلور خاطرنشان كرد: با نظر برخي پيشكسوتان كه معتقد به لزوم محدود شدن مدير دوبلاژي هستند، موافق نيستم چرا كه بستگي به نظر تهيه كننده دارد.
خدادبيگي درباره مشكلاتي كه در مدت حضور خود در دوبله با آن مواجه شده است، اظهار كرد: در سازمان و بيرون از آن مشكل عمده، ترجمه و مونتاژهاي غيرتخصصي است.
البته اكنون تعدادي مترجم خوب وارد دوبله شده‌اند. ولي بسياري از مترجمان، اطلاعات كافي درباره فيلم ندارند كه بايد در اين باره با خود آنها گفت‌وگو كرد و مشكلات را از زبان آنها شنيد.
اين دوبلور تصريح كرد: ترجمه در دوبله حرف اول را مي‌زند. به قول استاد «ماني»، پايه و اساس دوبله فيلم، ترجمه خوب است، چرا كه نوع ترجمه باعث مي‌شود كه مدير دوبلاژ قدرت مانور و گوينده، قدرت هنرنمايي داشته باشد.
اگر اين موارد همراه با صدابرداري، باند و افكت‌سازي حرفه‌اي شود، فيلم‌هاي دوبله شده تبديل به همان آثار دهه 40 مي شود كه ايران در دوبله مقام اول را داشت.
خدادادبيگي افزود: هنوز ايران در دوبله پيشتاز است. ولي علت كيفيت نامناسب برخي آثار، سرعت زياد در كار است چرا كه دستمزد كافي و چگونگي طي شدن مراحل فني در ارائه يك دوبله خوب موثر است.
خدادادبيگي در پايان درباره مشكل‌ترين اثري كه تا كنون دوبله كرده است، اظهار كرد: «انجمن نجيب‌زادگان»، «امتياز»، «آغاز بتمن» از سخت‌ترين فيلم‌هايي كه تا كنون دوبله كرده‌ام، بوده است.
هنگامي كه فيلم قوي براي دوبله به من سپرده مي‌شود ابتدا كمي تامل مي‌كنم سپس متن را مي‌خوانم و فيلم را چند بار مي‌بينم و پس ازآن گويندگان مناسب را در نظر مي‌گيرم.
البته گاهي اوقات فيلم را كامل سينگ مي‌زنم ومجددا سينگ را كنترل مي‌كنم و امكان دارد كه گويندگان را عوض كنم و در اين كار با همكارانم چون والي‌زاده، همت موميوند و حجت مشاوره مي‌كنم.

دوبله - هنر هشتم است .  

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 21:17  توسط علی  | 

حسین باغی. مرد تیزرهای تبلیغاتی و دوبلر

 

مرد تيزرهاي تبليغاتي ،‌روزي نيست كه صداي او را از تلويزيون يا راديو نشنويم . روي بخش عمده اي از تبليغات صداي او را مي شنويم و هر يك متفاوت تر از ديگري . يك نفر پشت اين همه شخصيت ا و مرد تيزرهاست. از صبح تا شب صدايش را مي شنويد. بهانه اين گزارش البته اين بود كه مردي با اين همه مشغله چقدر درآمد دارد اگر يك نفر « نامبر وان» مي شود بي دليل نيست. با چشم خودمان ديديم كه ۲ دقيقه بيشتر طول نكشيد، گويندگي روي تبليغ نمايشگاه خريد بهاره و دريافت دستمزد هميشه مي گفتيم آنها معجزه مي كنند، تكيه كلام هايشان را با صداي خودشان تكرار مي كرديم و تا سالها سرگرمي حلقه دوستانه، تكرار آن تكيه كلام ها و اداهاي آنها بود. تكرار صداي مورچه خوار و مورچه اي كه هميشه دنبال هم بودند و بالاخره معلوم نمي شد كدام يك طعمه است و كدام يك شكارچي، صداي سرد شخصيت هاي شرور و صداي گرم لورل و هاردي، نورمن و جري لوييس، صداي صاف و محبت آميز پيرمردان نصيحت گر و صداي رسا و مبارزه طلبانه جنگجوها و قهرمان ها. هرچه بيشتر سعي مي كرديم ادايشان را دربياوريم بيشتر به نبوغ آنها پي مي برديم، بيشتر به عمق هنري پي مي برديم كه مي توانست شرارت، نجابت، مهرباني، نفرت يا بلاهت را به قابل لمس ترين لحن ممكن ادا كند. شايد به همين خاطر هم هست كه هميشه دوست داشتيم بدانيم چه چهره اي پشت صداي اين شخصيت هاست. حسين باغي مي گويد: «معجزه اي در كار نيست. در جواني فقط عشق و علاقه بود كه ما را به تمرين تقليد صدا وا مي داشت و حاصل اين تمرين هم آن صداها بود.» باغي يكي از صاحبان صداهاي ماندگار است. يكي از دوبلورهايي است كه به چهره هاي بازيگران سريال ها و كارتون ها شخصيت مي دهد. شخصيت هايي كه به واسطه صدايشان گاه به آنها علاقه مند و گاه از آنها متنفر مي شوي. او مي گويد: «از همان دوران تحصيل وقتي وارد مدرسه مي شدم بچه ها را دور خودم جمع مي كردم و برايشان تقليد صدا و ادابازي و تيپ سازي مي كردم. آن وقت ها بعضي از افراد فاميل ما، در برنامه هاي هنري و تئاتر و سينما فعاليت داشتند و وقتي من وارد كار هنري شدم آنها نقش استاد و پيشكسوت را برايم داشتند. » اما اين كار فقط به علاقه و تمرين نياز ندارد، كار دوبلور با صدا و كلمات است و هر چيزي كه با اينها ارتباط دارد بايد دوباره آموخته شود. باغي در نوجواني و بعد از آن به سراغ موسيقي رفت و دوره رديف خواني موسيقي كلاسيك را ديد. مدتي هم موسيقي پاپ را دنبال كرد. مي گويد: «يادم هست كه نوجوانان و جوانان، آن موقع از پدر و مادرشان دوچرخه مي خواستند اما من از پدرم ضبط صوت خواستم. پدرم برايم خريد و من با خوشحالي با آن صداي اساتيد بزرگي مثل مرحوم سارنگ و محتشم، اسطوره هاي بزرگ صدا و سينما را ضبط و بارها گوش مي كردم. به تكنيك و فن بيانشان دقت مي كردم و از آنها الگوبرداري مي كردم. حالا هم از پدرم ممنونم كه آرزوي آن روزهاي مرا برآورده كرد.» آن روزهايي كه مي گويد، روزهاي نوجواني اوست، روزهايي در سالهاي دهه چهل، روزهايي كه براي بسياري شايد خيلي دور باشد. باغي سال ۱۳۲۹ به دنيا آمده و بچه محلات خاني آباد و قنات آباد تهران است. باغي دوره ابتدايي را در دبستان شريعت گذراند، بعد به دبيرستان رازي رفت. بعد از ديپلم هم زبان فرانسه را در يك كالج زبان ياد گرفت. باغي با نت و موسيقي آشنا شد و زير و بم صدا را شناخت، اما جملاتي كه ادا مي كرد از كلمات و حروفي تشكيل شده بود كه اداي هركدام تكنيك خاصي داشت. به نظر او براي رسيدن به فن بيان و گويندگي بايد به ظرافت هاي احساس گوينده اي اصلي و تكنيك اش توجه كرد و تلفيق اين دو است كه به نتيجه خوشايندي مي رسد. مي گويد كسي كه مي خواهد گويندگي كند، بايد تلفظ الفبا را دوباره بياموزد و نحوه اداي حروف را اصلاح كند، لهجه اش را هنگام اداي حروف دخالت ندهد و آنقدر تمرين كند تا بداند كه چه حالت هاي خاصي موقع تلفظ حروف در مخرج است و در كجاي دهان و بيني مي پيچد. با اين توجه به حروف به كلمه مي رسيم و بعد هم به جمله. بايد بعد از تلفيق تكنيك بيان و احساس به متن هم توجه شود. گوينده بايد دقت كند كه اين متن كمدي است يا سياسي، موزيكال است يا تاريخي و با حس و حال همان موضوع، متن را بخواند.» با همين تمرين هاست كه دوبلوري مثل باغي هم براي فيلم هايي مثل بن هور و تاراس بولبا گويندگي كرده است و هم جاي چهاردست در كارتون نيك و نيكو، هم در سريال شينگن صحبت كرده است و هم در كارتون دور دنيا در هشتاد روز، در هركدام با حس و حال و جذابيت هاي خودشان؛ گويندگي تيزرهاي تبليغاتي هم كه جاي خودشان را داشته است. او كارش را با وسواس عجيبي دنبال مي كرده است و به قول خودش بعد از اجراي هر كار، واكنش بيننده ها را در صحنه هاي مختلف زيرنظر مي گرفته است. مي گويد در تبليغ يك نوع مارك ساعت به تيپ افراد مختلف دقت مي كردم كه چطور ساعت را به دست خود مي بندند. دقت مي كردم كه يك دكتر، يك كاسب يا يك شهروند عادي چطور ساعت را به دست خود مي بندد و با اين روان شناسي ساعت را تبليغ مي كردم.» دوبلورها و گوينده هاي موفق هم مثل صاحبان مشاغل ديگر كه با اهميت دادن به مسووليت شان در حرفه شان موفق مي شوند، بار مسووليت را روي دوش خود احساس مي كنند. باغي چه در گويندگي براي تبليغ كالاها و چه در پيش پرده خواني فيلم ها، بار اين مسووليت را روي دوش خود حس مي كرده است. او در پيش پرده خواني يا خواندن ماجراي فيلم هاي بزرگي چون بن هور و تاراس بولبا در همان فضايي قرار مي گرفت كه كارگردان و نويسنده و عوامل فيلم براي ايجادش تلاش كرده بودند. مي گويد: «من بايد براي محصولي گويندگي مي كردم كه شايد توليدش ۳ تا ۷ سال طول كشيده بود، واقعاً مسووليت سنگيني بود. او از حسن بيان پيش پرده يك اثر تاريخي كه بار اديبانه اي دارد صحبت مي كند و سنگيني مسووليت كار وقتي كه مي فهمي پيش پرده را فقط بايد پيش از اكران اول بخواند، بيشتر لمس مي شود. او هنوز با خاطرات اسپارتاكوس، بن هور و سپيددندان زندگي مي كند. از اين احساس مسووليت كه بگذريم تنوع گويندگي براي شخصيت هاي متفاوت هم براي خودش جذاب و گاهي شگفت انگيز است. باغي پيشتر آنونس هاي سينمايي و پيش پرده آثار ادبي و تاريخي را مي خوانده و تاريخ مردم و ايران باستان را. بعدها وارد گويندگي كارهاي انيميشن و كارتون شده و در كارتون هايي مثل دور دنيا در هشتاد روز به جاي ريگودون و در كارتون نيكو به جاي چهاردست گويندگي كرده است. در كارتون فوتباليست ها، گزارشگر فوتبال بوده و در فيلم هاي حلال و حرام و كنت مونت كريستو و جان ساكسون و دهها فيلم ديگر هم صحبت كرده است. سريال هاي جنگجويان كوهستان و شينگن هم از كارهاي ديگر اوست. اما حالا كار متفاوتي را دنبال مي كند. مي گويد: «به كار قبلي ام برگشته ام يعني گويندگي تيزرهاي تبليغاتي.» شگفتي كار گويندگي و دوبله وقتي به وضوح حس مي شود كه بداني گاهي يك گوينده در آن واحد به جاي چند شخصيت صحبت مي كند. باغي در تيزرهاي انيميشن راهنمايي و رانندگي به جاي «سيا»، «داوود خطر» و «هومن» صحبت مي كند و در آخر هم در نقش پليس وظيفه شناس كاراكترهاي خلافكار را نصيحت مي كند. او كه درحال حاضر كارش را روي تيزرهاي تبليغاتي متمركز كرده است، يادش مي آيد گويندگي اش در نقش بابا برقي، آقاي ايمني گاز و شخصيت «پاك يادت نره» خيلي ها را به تقليد صدايش وا داشته بود. باغي مي گويد كه وقتي گوينده از پشت آن ديوار شيشه اي گويندگي مي كند و متن را بارها به طور آزمايشي اجرا مي كند، چهره اش ديدني است. او مثل بازيگر بارها حس مي گيرد و با بياني متفاوت گويندگي مي كند تا به صداي اصلي و موردنظر برسند و آن وقت است كه صدابردار ضبط اصلي را شروع مي كند. اين شيوه همه دوبلورها و گوينده ها بوده است، حتي گوينده هايي كه باغي از آنها به عنوان اسطوره هاي گويندگي ياد مي كند، گوينده هايي مثل منوچهر اسماعيلي يا جليلوند. او صداهاي آنها را جاودانه مي داند و وقتي اين صفت را براي صداي او هم صادق مي دانيم با فروتني مي گويد من در اين حد نيستم. در آن حد بودن را چه كسي بايد تشخيص دهد؟ چه كسي بايد عشق او پشت اين كار را حس كند؟ اين عشق و احساس براي تمام بيننده ها و شنونده ها قابل حس و درك است. از مردم كوچه و خيابان گرفته تا دخترش كه تيزرهاي راهنمايي و رانندگي را دنبال مي كند منبع: دوبلورها و گويندگان ايراني

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:56  توسط چراغ  | 

كيكاووس یاكيده - مرد تیزهای تبلیغاتی و دوبلر

براي گفت‌و گو با او بهانه‌اي لازم نيست؛ كيكاووس پاكيده صاحب صدائي است كه هر روز ميشنويم و بسيار كم خود او را ديده‌ايم. شايد هم بسياري چهرة پاكيده را نميشناسند.
بسياري از تيزرهاي تلويزيوني و شخصيتهائي چون گروهبان بنت (شهر مرزي)، كارآگاه ركس، ند بلسينگ، كسلر (گيوم تل)، بابالنگ دراز، سائوسائو (سه برادر) و ... با صداي او جان گرفته‌اند. او كه علاوه بر صدا پيشگي، شعر هم ميگويد (كتاب بانو، انتشارات كاروان)، قصه نيز مينويسد (كوچه بابل)، و از آن دسته آدمهاي خاصي است كه دربارة همه چيز ميتوان حرفهاي ويژه‌اي از او شنيد؛ حتا دربارة امضا:
آقاي پاكيده خودتان بگوئيد از كجا شروع كنيم؟ از دوبله، تيزر تلويزيوني، شعر، برنامة لذت نقاشي، سينما، تئاتر، يا ...
ـ واي! حقيقتش، نميدانم! از هر كدام كه گمان ميكنيد بهتر است؛ در سينما كه يك تجربه بيشتر نداشتم و حرفه‌اي نيستم. اخيراً با خانم تهمينة ميلاني، فيلم «زن زيادي» را كار كردم.
آخرين تجربة‌تان در زمينة تئاتر و تلويزيون چه بود؟
در زمينة دوبله، در فيلم هانري پنجم براي سينما چهار به جاي شاهزاده دوفن صحبت كردم، در جشنوارة فجر در دو نمايش تيغ كهنه و روزهاي زرد بازي داشتم كه دومي را ايوب آقاخاني كارگرداني كرده است. در تله‌تئاتر «نگراسف» هم در خدمت آقاي رحمانيان بودم.
آقاي آقاخاني، بيشتر نمايشهاي راديوئي را كارگرداني ميكنند. شما بايد در اين زمينه هم با ايشان همكاري كرده باشيد. نه؟
ـ بله، ايشان برنامه‌‌هاي راديوئي را هم كارگرداني ميكنند. من هم گاهي، خيلي كم در خدمت دوستانم
ـ بيشتر علي عمراني ـ در نمايشهاي راديوئي بازي كرده‌ام.
گمان ميكنم اصليترين دلمشغولي شما دوبله باشد؟
بله، دوبلري حرفه‌اي‌ام كه بيشتر در دوبلة سريال و فيلم سينمائي شركت ميكنم. به سبب بضاعت كمي كه دارم كمتر در كارهاي انيميشني حضور داشته‌ام.
منظورتان از بضاعت كم چيست؟
براي دوبلة انيميشن، و «تيپ» ساختن به توانائي خاصي نياز است، بايد بتوان صدائي قابل قبول ارائه كرد كه هم در راستاي كار باشد، هم شاد؛ آزاردهنده نباشد، تكراري هم نباشد. بعضي از دوستان اين توانائي را دارند، بعضيها هم ندارند. من از دستة دومم.
اگر كسي بپرسد شغلتان چيست چه ميگوئيد؟
منظور از شغل اين است كه از چه راهي امرار معاش ميكنم، پس ميگويم دوبلرم.
چه‌طور وارد عالم دوبلاژ شديد؟
در حقيقت مردم مرا هل دادند. هر جا صحب ميكردم، ميپرسيدند قا شما گوينده‌ايد؟ بعد كم‌كم كشيده شدم به اين سمت. من حتا نميدانستم در دوبلاژ چه بايد كرد و بعد دوبلور شده‌ام. هميشه همين‌طوري بوده؛ يعني چشم باز كرده‌ام و ديده‌‌ام جائي هستم كه اصلاً به آن فكر نميكردم.
با اين حساب، از همان ابتدا بنوعي دوبلور بوده‌ايد يا شايد هم شاعر؟!
ـ خيلي سال قبل از اين كه به هر كدام از اين هنرها روآورم، مينوشتم، از همان اوائل راه كه كمسن و سال بودم و براي مجلة سوره شعر ميفرستادم، وقتي شعرم چاپ ميشد، پرواز ميكردم، گمان ميكنم اول شعر بود كه بقيه را هم به دنبال خودش آورد؛ ولي اين كه از چه زماني آن حد به شعر نزديك شدم كه بشود اسمش را گذاشت شعر (به اين معني كه زير اين سنگ رطل گران ادبي، له نشود و فقط زخمي و مچاله شود) نميتوانم بگويم كي بود. آن‌قدر بطئي رخ داد و آن قدر مرا غافلگير كرد كه اصلاً نفهميدم كي اتفاق افتاد؛ شايد وقتي كه بسيار خسته‌اي ميآيد، درميزند، آرام وارد ميشود و توي دفترش خودش را پنهان ميكند و باز نميفهمي. بعد از يك‌ سال ميفهمي كه او مدتهاست آمده؛ روزي كه نميدانيد كي بوده...
يكي از كارهاي خوبتان دوبلة برنامه لذت نقاشي است...
من باب راس را خيلي دوست دارم، او براحتي خيل بيشماري از انهايي را پاي تلويزيون نشانده و آرامش و عشق را به آنها تزريق كرده است كه حتا با نقاشي آشنائي ندارند. وقتي دوست بزرگوارم ـ آقاي گودرزي ـ از من خواستند دوبلة اين برنامه را انجام بدهم، ديدم بايد جاي هنرمندي حرف بزنم كه نيامده بگويد ببينيد من چه هنرمند بزرگي هستم، بل‌كه خواسته بخشي از عشق و آرامش را تقسيم كند و از اين تقسيم هدف بزرگي دارد كه به آن هم ميرسد. هر كسي اين برنامه را نگاه كند، فكر ميكند نقاشي كردن كار ساده‌اي است. خيليها بوم و رنگ ميخرند اما بعد از ده دقيقه ميبينند يك پالت پر از رنگ قهوه‌اي دارند، و نقاشي به اين سادگيها نيست كه باب راس جادوگري ميكند. آنها ديگر نميتوانند پاي تابلوهاي نقاشي راحت بايستند، حس احترام خاصي در آنها برانگيخته ميشود و در ضمن بين اين افراد چند نفري هم ميدرخشند؛ يعني ميفهمند مدتي طولاني نقاش بوده‌اند و خبر نداشته‌اند.
وقتي كارم را شروع كردم، تلاش كردم مثل خود باب راس صحبت كنم، با همان افتادگي و صميميت، اگر از كارم اين حس به بيننده القا ميشد كه چه گويندة خوبي هستم، چه خوب حرف ميزنم يا چه عالي كارم را بلدم، همه چيز از دست ميرفت. شايد حس باب راس اين نبوده باشد ولي ديد من اين طور بود. به لحاظ فني هم كار سختي بود. اگر دقت كنيد اين برنامه انبوهي از واژه‌هاي تكراري را با تصويري از رنگها و قلم‌موهاي تكراري نشان ميدهد كه اهدافي تكراري دارند؛ براي سرنرفتن حوصله مخاطب بايد تمهيد يا سياستي اتخاذ ميكردم. بنابراين از دانش و تجربه‌ام كمك گرفتم و ضمن ديالوگهاي ترجمه شده چيزهائي را در راستاي همان ترجمه‌ها و با توجه به حس باب راس (اگر چيزي را درشت كرده‌ام دانه‌اش در باب راس وجود داشت) به كار اضافه كردم. اين كار را با كمك شناختي انجام دادم كه از خودم و مخاطب داشتم. چون من هم جزئي از جامعه و مخاطبان هستم.
پس براي انتقال درست حس تدبير خودتان را به كار ميگيريد؟
در لحظه، چاره‌اي ندارم جز اين‌كه خودم موضوع را ارزيابي كنم ولي به محض ورود به جامعه شروع ميكنم به دريافت و جذب چيزهائي كه در جامعه وجود دارد. از اين فضا خارج نشويم و برويم سراغ تيزرهاي تلويزيوني؛ به گمانم يكي در ميان با صداي شما ساخته شده‌اند.
بخشي از كار من هم به تيزر اختصاص دارد. اين كار عرصه‌اي ديگر از هنر صداپيشگي است كه توانائيهاي خاصي براي آن بايد داشت. شما با يك جمله يا حتا يك حرف، بايد چيزي را بسازيد، پيريزي و تكميل كنيد كه مثلاً در لذت نقاشي نيم ساعت براي آن فرصت داريد من زماني به خاطر احساسي كودكانه كه ميگفت چون دوبلر حرفه‌اي هستي و كار هنري ميكني نبايد وارد كار تجاري شوي، اين كار را نميكردم، ولي پس از ورود به اين حيطه ديدم نه تنها بخشي از دانشم را خرج نميكنم بل‌كه به دانشم افزوده هم ميشود. بسته به كالائي كه تبليغ ميشود و چه جور تبليغي است و چه قشري بايد جذب آن بشود، كار ما فرق ميكند. مثلاً آقاي خسرو شاهي يك واژه در يك تيزر ميگويد و همة اتفاقات در همين يك واژه رخ ميدهد. براي اين كار بايد خيلي توانائي داشت.
آنها كه در عرصه‌هاي مختلف هنري فعاليت ميكنند، معمولاً يك جمله، يك كلمه، يك اصطلاح، يك ايما يا اشاره، فرم يا مانند آن را به عنوان امضاي اثر در نظر ميگيرند، شما چه‌طور؟ شما هم امضا داريد؟
به اين فكر نكرده‌ام كه امضاي كار من چيست؟ ... اگر هم باشد نميدانم، بايد بگردم و پيدايش كنم.
يعني گمان ميكنيد شايد امضائي داشته باشيد كه بايد آن را پيدا كرد؟
من اصلا معتقد نيستم كه اين طور آگاهانه بايد چيزي را در كار وارد كرد. معتقدم تا زماني كه پاي كار نشسته‌ايد، هر دانشي ميتوانيد كسب كنيد، به محض شروع كار، حق نداريد از دانشتان استفاده كنيد، بل‌كه بايد از معرفتتان استفاده كنيد، دانشي كه تبديل به معرفت نشود، خطرناك است. در اثر هنري امضاي هر كسي بخشي از خرد اوست، و معرفت اوست كه در اثرش به جاي ميماند؛ من به كارم دقت نكرده‌ام. شايد ديگران بايد چنين دقتي كنند و امضاي مرا پيدا كنند، كاش هم اين كار را نكنند، ترجيح ميدهم ندانم، چون ممكن است به خودم بگويم حتماً اين جمله يا شيوه را به عنوان امضا در كارم بياورم.
پس سعي ميكنيم امضاي شما را پيدا كنيم ولي به خودتان نگوئيم.
متشكرم. اگر اين مصاحبه قبل از سال نو چاپ شد حتماً سال نو را از قول من به مخاطبانتان تبريك بگوئيد. اميدوارم سال خوبي داشته باشيد.

 

منبع: انشارات سوره مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:5  توسط چراغ  | 

ايرج رضايي

گفت و گو با ايرج رضايي ( دوبلور )


ايرج‌ رضايي‌ از دوبلورهاي‌ باسابقه‌ است‌ و كمتر كسي‌ را مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ با صداي‌ دلنشين‌ او آشنا نباشد. كار جاودانهِ او در نقش‌ مدير دوبلاژ و گويندهِ اصلي‌ .ارتش‌ سري. كه‌ جوانها هم‌ با آن‌ آشنا هستند از يادها نمي‌رود. رضايي‌ دربارهِ شروع‌ كارش‌ مي‌گويد: از سالهاي‌ بسيار دور كار را شروع‌ كردم؛ شايد بيش‌ از پنجاه‌ سال‌ قبل.
پيش‌ از اينكه‌ سؤالي‌ بكنيم، شروع‌ به‌ درد دل‌ كرد و گفت:
.خوشتر آن‌ باشد كه‌ سر دلبران/ گفته‌ آيد در حديث‌ ديگران. من‌ هم‌ نبايد از خودم‌ بگويم؛ بهتر است‌ ديگران‌ از كار من‌ بگويند.
مي‌گويند روزي‌ مولانا سر گذر در انتظار شمس‌ بود. ديد كسي‌ از سر كوچه‌ مي‌آيد و كج‌ و راست‌ مي‌رود. گفت: كج‌ و راست‌ مي‌روي. راست‌ بگو چه‌ خورده‌اي. وضعيت‌ دوبله‌ هم‌ در حال‌ حاضر اينچنين‌ است؛ كج‌ و راست‌ مي‌رود، و هي‌ به‌ در و ديوار مي‌خورد؛ صورتش‌ زخم‌ است؛ دست‌ و پايش‌ مجروح‌ است‌ ؛ و دنبال‌ دستاويزي‌ مي‌گردد تا به‌ زمين‌ نيفتد، و اگر زمين‌ بخورد ديگر با خداست‌ كه‌ بتواند بلند شود. اين‌ نظر من‌ است، ممكن‌ است‌ همكاران‌ نظر ديگري‌ داشته‌ باشند.

دوبله‌ از چه‌ نظر مشكل‌ دارد؟
من‌ فكر مي‌كنم‌ به‌ حس‌ و حال‌ دوبله‌ و احوال‌ دوبله‌ و آن‌ دقتهاي‌ خاصي‌ كه‌ بايد باشد، توجه‌ نمي‌شود. شايد به‌ خاطر جبر زمان‌ كه‌ اين‌ كار هم‌ مثل‌ ديگر كارها سرعت‌ گرفته. چون‌ من‌ دوبله‌ را هنر مي‌دانم‌ و فكر مي‌كنم‌ هنر ظريفي‌ است. و فكر مي‌كنم‌ توجه‌ ويژه‌اي‌ كه‌ بايد به‌ دوبله‌كردن‌ فيلم‌ بشود فعلاً كمتر شده است.
يعني‌ با سرعت‌ زياد نمي‌توان‌ كار خوب‌ تحويل‌ داد؟
چرا، حتماً كار خوب‌ هم‌ هست، ولي‌ من‌ نديده‌ام. فكر مي‌كنم‌ وضعيت‌ فعلي‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ همهِ ما كارمند شده‌ايم؛ صبح‌ بلند مي‌شويم‌ كه‌ سر كارمان‌ برسيم؛ يك‌ وقت‌ مي‌رويم‌ تابلويي‌ بكشيم، يك‌ وقت‌ مي‌رويم‌ يك‌ سمفوني‌ اجرا كنيم، و يك‌ وقت‌ هم‌ مي‌رويم‌ اداره‌ جواب‌ ارباب‌ رجوع‌ را بدهيم(!) و اينها با هم‌ فرق‌ مي‌كند. الان‌ دوبله‌ هم‌ مثل‌ كار اداري‌ شده است. الان‌ بستري‌ وجود ندارد كه‌ بگوييم‌ دوبله‌ را از اينجا تغيير مسير بدهيم‌ و به‌ سمت‌ درست‌ هدايتش‌ كنيم. البته، دوستان‌ قديمي‌ كه‌ كار را بهتر ياد گرفته‌اند طبعاً زودتر حس‌ مي‌گيرند و سريع‌تر كار مي‌كنند و فيلم‌ هم‌ زودتر تمام‌ مي‌شود.
گفتيد دوبله‌ هنر است. اما هنرمند اجازه‌ نمي‌دهد اثري‌ كه‌ از او به‌ جا مي‌ماند مشكل‌ داشته‌ باشد.
من‌ هم‌ نگفتم‌ عمداً اين‌ كار را مي‌كنند. شايد خودم‌ اين‌ طور شده‌ام. حس‌ مي‌كنم‌ در كارها عشق‌ نيست؛ آن‌ وسواس‌ و علاقه، شادابي‌ و طراوت، نوعي‌ دلشوره‌ كه‌ خودش‌ شيدايي‌ بود، ديگر نيست. بنابراين، وقتي‌ فيلمها را مي‌بينم‌ هيچ‌ جمله‌اي‌ من را تكان‌ نمي‌دهد، و من را ياد چيزي‌ نمي‌اندازد. فكر مي‌كنم‌ تنها ديالوگها ترجمه‌ شده؛ مثل‌ كتابي‌ كه‌ ترجمه‌ مي‌شود. جملات‌ با حس‌ و حال‌ گفته‌ نمي‌شوند و دوبله‌ الان‌ تنها فارسي‌كردن‌ فيلم‌ است؛ و اين‌ هم‌ خيلي‌ براي‌ دوبله‌ خطرناك‌ است.
چه‌ خطراتي‌ در اين‌ كار وجود دارد؟
ما روي‌ دوبلهِ فيلمي‌ ايراني‌ با آقاي‌ مينويي‌ كار مي‌كرديم، دوبلهِ فيلم، سيزده‌ روز طول‌ كشيد در حالي‌ كه‌ بايد سه‌ روزه‌ تمام‌ مي‌شد؛ و كاري‌ ارزنده‌ شد. كارگردان‌ فيلم‌ طولاني‌شدن‌ زمان‌ دوبله‌ را پذيرفت‌ چرا كه‌ روي‌ صدا و گفتار وسواس‌ داشت‌ و نمي‌خواست‌ فيلمش‌ خراب‌ شود. عملكرد ما در آن‌ زمان‌ بود كه‌ باعث‌ شد كارگردانهاي‌ ايراني‌ فيلمهايشان‌ را براي‌ دوبله‌ بياورند؛ و بعد از آن‌ هم‌ به‌ نظر من‌ عملكرد خود ما پس‌ از آن‌ دوران‌ طلايي‌ بود كه‌ باعث‌ شد كارگردانها به‌ صدابرداري‌ سر صحنه‌ روي‌ بياورند.
صدابرداري‌ سر صحنه‌ بهتر است‌ يا دوبله؟
هر عقل‌ سليمي‌ مي‌گويد صدابرداري‌ سر صحنه؛ اما صدابرداري‌ سر صحنه‌اي‌ كه‌ بازيگر بتواند صحبت‌ كند. يادم‌ مي‌آيد مطلبي‌ از گدار راجع‌ به‌ آخرين‌ فيلمش‌ خواندم. نوشته‌ بود من‌ در اين‌ فيلم‌ متوجه‌ شدم‌ در سينما صدا تأثيرگذارتر از تصوير است‌ و اين‌ براي‌ من‌ موضوعي‌ هولناك‌ بود كه‌ در سينمايي‌ كه‌ ساختارش‌ تصويري‌ است، صدا تأثيرگذارتر است. بنابراين، اگر بازيگر بتواند درست‌ صحبت‌ كند و حس‌ نقش‌ را با صدايش‌ القا كند، صدابرداري‌ سر صحنه‌ بهتر است. اما الان‌ عده‌اي‌ از بازيگران‌ هيچ‌ حسي‌ در صدايشان‌ ندارند و اگر فيلم‌ دوبله‌ شود، بهتر از كار درمي‌آمد. ساليان‌ قبل‌ البته‌ بعد از انقلاب يكي‌ از مسئولان، مديران‌ دوبلاژ را دعوت‌ كرده‌ بود و مي‌گفت‌ ما تصميم‌ داريم‌ براي‌ هر فيلمي‌ با يك‌ مدير دوبلاژ قرارداد ببنديم‌ تا صحبت‌ بازيگران‌ را اصلاح‌ كند. ولي‌ متأسفانه‌ اين‌ كار عملي‌ نشد. خود كارگردانها بايد اين‌ را حس‌ كنند كه‌ به‌ فيلم‌ صدمه‌ مي‌خورد. نمي‌خواهم‌ به‌ بازيگران‌ بي‌احترامي‌ بكنم، اما آنها آموزش‌ نديده‌اند.
با آموزش‌ مي‌توان‌ به‌ پيشرفت‌ دوبله‌ كمك‌ كرد؟
به‌ نظر من، دوبله‌ آموزش‌ كلاسيك‌ ندارد و بايد كنار با تجربه‌ها نشست‌ و ياد گرفت. شما چه‌ چيزي‌ را مي‌خواهيد ياد بدهيد؟ كارآموز دوبله‌ اول‌ بايد بيايد در اتاق‌ ضبط‌ بنشيند و ببيند استعداد اين‌ كار را دارد يا نه، و اگر توان‌ كار را ندارد و استادان‌ و پيش‌كسوتها به‌ او مي‌گويند براي‌ اين‌ كار مناسب‌ نيستي، ديگر نماند. البته، الان‌ دوره‌ها و كلاسهايي‌ داير شده‌ و از متقاضيان‌ ورود به‌ اين‌ كار امتحان‌ مي‌گيرند و به‌ آنها آموزش‌ مي‌دهند.
آموزشها چگونه‌ است؟
من‌ كلاسها را نديده‌ام‌ و نمي‌دانم‌ چه‌ درس‌ مي‌دهند، ولي‌ دوستان‌ من‌ سرگرم‌ تدريس‌اند. اگر روزي‌ به‌ من‌ بگويند بيا آموزش‌ بده، نمي‌دانم‌ چه‌ بگويم. بگويم‌ جمله‌ را طوري‌ بگو كه‌ با دهان‌ بازيگر هماهنگ‌ باشد؟ اينجا شروع‌ شود و اينجا تمام‌ شود؟!
الان‌ دايم‌ صداهاي‌ جديد و بچه‌هاي‌ جديد مي‌آيند و دوستان‌ قديمي‌ مي‌روند تدريس‌ مي‌كنند. من‌ شنيده‌ام‌ با اين‌ بچه‌ها، فيلم‌ دوبله‌ مي‌كنند. به‌ نظر من، اين‌ كار اگر تنها با بچه‌هاي‌ جديد انجام‌ شود اصلاً درست‌ نيست؛ اينها بايد در كنار دوبلورهاي‌ قديمي‌ بنشينند و كار كنند تا فوت‌ و فن‌ كار را ياد بگيرند و تجربه‌ كسب‌ كنند. و به‌ صرف‌ گذراندن‌ دورهِ آموزشهاي‌ تئوري‌ نبايد اجازه‌ داد فرد تازه‌كار، نقش‌ محوري‌ فيلم‌ را بگويد. اين‌ كارها به‌ دوبله‌ صدمه‌ مي‌زند؛ و مي‌بينيد كه‌ وضع‌ چطور شده‌ است.
از دوران‌ طلايي‌ دوبله‌ بگوييد. چطور شد دوبله‌ به‌ آنجا رسيد؟
رسيد ديگر! شما نمي‌توانيد بگوييد آقاي‌ مارادونا شما چطور به‌ اينجا رسيديد و ديگران‌ نرسيدند! دوبله‌ هم‌ همين‌ طور است. يك‌ چيزهايي‌ را بايد فهميد و نمي‌توان‌ فهماند. مثلاً وقتي‌ شعر زيبايي‌ را مي‌خواني‌ نمي‌تواني‌ بگويي‌ چه‌ حسي‌ پيدا كرده‌اي. كسي‌ هم‌ كه‌ دوبلور خوبي‌ شده‌ همين‌ طور است.
براي‌ دوبلور خوب‌بودن‌ استعداد مهم‌تر است‌ يا صدا؟
نمي‌شود گفت‌ صداي‌ خوب‌ مؤثر نيست، ولي‌ باز چيز ديگري‌ است‌ كه‌ قابل‌ تعريف‌ نيست. صدايي‌ زيباست‌ ولي‌ هيچ‌ حسي‌ ندارد، و صدايي‌ معمولي‌ است‌ و سرشار از احساس‌ ؛ غم‌ غربت‌ ايلي‌ در صدا نهفته، عشقي‌ در صدا گم‌ شده، ولي‌ حرف‌ كه‌ مي‌زند صدا يك‌ صداي‌ معمولي‌ است. كسي‌ هم‌ صداي‌ زيبايي‌ دارد ولي‌ بهترين‌ غزل‌ حافظ‌ را كه‌ بخواند هيچ‌ حسي‌ را در شما بيدار نمي‌كند.
انجام‌ دوبلهِ خوب‌ وظيفهِ چه‌ كسي‌ است؟
وظيفهِ مدير دوبلاژ و گوينده‌ است. وقتي‌ ما كارمان‌ را درست‌ انجام‌ ندهيم، دوبله‌ خراب‌ مي‌شود. از وقتي‌ كه‌ به‌ دوبله‌ فقط‌ براي‌ كسب‌ درآمد نگاه‌ شد، دوبله خراب‌ شد. هر اوجي‌ فرودي‌ هم‌ دارد. دوبله‌ الان‌ در سراشيبي‌ است‌ و اگر همين‌ طور پيش‌ برود، به‌ جايي‌ مي‌رسيم‌ كه‌ فيلمها زيرنويس‌ شود. دوبله‌ الان‌ به‌ افراد دلسوزي‌ نياز دارد كه‌ از سر عشق‌ و دلسوزي‌ كار انجام دهند و از زوال‌ آن‌ جلوگيري‌ كنند.
افراد قديمي‌ و استادان‌ دوبله‌ مثل‌ شما، چرا كاري‌ براي‌ بهبود وضعيت‌ نمي‌كنند؟
.همدلي‌ از هم‌ زباني‌ بهتر است.. مولانا سالها پيش، از اين‌ مشكل‌ ناليده، و الان‌ هم‌ همين‌ طور است. ما هم‌زبان‌ هستيم‌ ولي‌ همدل‌ نيستيم. افرادي‌ كه‌ دلشان‌ پيش‌ دوبله‌ است‌ بسيار كم‌اند. متأسفانه‌ عاشق‌بودن‌ را انداخته‌اند دور.
اگر گويندهِ خوبي‌، مدتي‌ كار ضعيف‌ انجام‌ بدهد، با او چه‌ برخوردي‌ مي‌شود؟
وقتي‌ گوينده‌اي‌ خوب‌ نقش‌ نمي‌گويد، كم‌كم‌ در بازي‌ راهش‌ نمي‌دهند. مثل‌ بازي‌ فوتبال‌ مي‌گويند: بنشين‌ روي‌ نيمكت‌ ذخيره؛ و بعد هم‌ مي‌گويند برو خانه‌ چايي‌ شيرين‌ بخور!
مي‌توان‌ گوينده‌ها را براي‌ نقشهاي‌ خاص‌ دسته‌بندي‌ كرد؟
بله، اين‌ طور هم‌ هست. البته، عده‌اي‌ گويندهِ خوب‌ داريم‌ كه‌ هر نقشي‌ را استادانه‌ مي‌گويند، ولي‌ در كل‌ هر گوينده‌، نقش‌ خاصي‌ را خوب‌ مي‌گويد.
كمي‌ هم‌ از خودتان‌ بگوييد. چطور شروع‌ كرديد؟
من‌ شبي‌ با زنده‌ياد كاووس‌ دوستدار و حسن‌ عباسي‌ نشسته‌ بوديم‌ و من‌ ديوان‌ شمس‌ مي‌خواندم؛ گفتند صداي‌ تو براي‌ دوبله‌ مناسب‌ است. رفتيم‌ پيش‌ برادر كاووس‌ به‌ نام‌ ايرج‌ دوستدار كه‌ مدير دوبلاژ بود، و از همان‌ جا كار من‌ شروع‌ شد.
چقدر طول‌ كشيد تا مدير دوبلاژ شديد؟
بعد از انقلاب‌ بود كه‌ من‌ كار مدير دوبلاژي‌ را شروع‌ كردم؛ با فيلم‌ .از فرياد تا ترور..
آيا هنرپيشهِ خاصي‌ بوده‌ كه‌ تنها شما به‌ جاي‌ او صحبت‌ كرده‌ باشيد؟
نه، به‌ عقيدهِ من‌ دوبلور بايد بتواند جاي‌ هر هنرپيشه‌اي‌ خوب‌ صحبت‌ كند. من‌ جاي‌ خيليها صحبت‌ كردم‌ و مدير دوبلاژ كارهاي‌ زيادي‌ بودم، و مردم‌ هم‌ آنها را پسنديدند. همه‌ از سريال‌ .دِرِك. خوششان‌ آمد، از .ارتش‌ سري. خوششان‌ آمد. جاي‌ پيتر سلرز در فيلم‌ .پارتي. صحبت‌ كردم‌ و مردم‌ پسنديدند و...
در پايان‌ اگر صحبتي‌ داريد بفرماييد.
خوديها هميشه‌ به‌ دوبله‌ پس‌ گردني‌ مي‌زنند. اي‌ كاش‌ به‌ صورتش‌ بزنند، شايد گريه‌اش‌ را ببينند!
 
منبع:  دوبلورها و گويندگان ايراني  هفته نامه سروش
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:0  توسط چراغ  | 

زهره شكوفنده



زهره شکوفنده که بين همکارانش به خانم زهره مشهور است ، از خردسالي وارد کار دوبله شده و تاکنون آن را ادامه داده است.

در حقيقت او با دوبله رشد کرده و بزرگ شده و از اين نظر جزو استثنائات است.

در طول 45سال کار، بيش از 2هزار اثر را گويندگي کرده است و خودش و صدايش همواره از تواناترين و محبوب ترين ها بوده اند. البته نقشهايي که گوينده آنها بوده ، در اين امر بسيار تاثير داشته اند؛ ژوليت در فيلم «رومئو و ژوليت» ، مري در «در برابر باد» ، مونيک در «ارتش سري» ، هيساکو در «معلم جزيره» ، جودي در «بابا لنگ دراز» ، جوليا در «مزرعه پام فيلد» و بسياري نقش هاي ديگر. او مدير دوبلاژ تعدادي از اين آثار نيز بوده است.

به مناسبت اولين سالگرد پخش سريال هاي «بوکوهانتس» و «پزشک دهکده» با او گفتگو کرده ايم.

کارتون هايي که تاکنون دوبله کرده ايد، هر کدام ويژگي اي داشته اند که انگيزه شما را براي پذيرفتن دوبله آنها معلوم مي کند. پوکو هانتس چه ويژگي اي داشت که دوبله آن را پذيرفتيد؟


من پيش از اين ، دو سريال کارتوني معروف را دوبله کرده ام ؛ بابا لنگ دراز و کيمبا. يکي از علت هاي پذيرفتن دوبله بابالنگ دراز اين بود که داستان اين مجموعه ، اثر نويسنده بزرگي به نام جين وبستر است و ديگر اين که در سال 1356 در فيلم آن به جاي بازيگر نقش جودي حرف زده بودم.

دليل پذيرفتن دوبله کيمبا هم اين بود که در کودکي در همين کارتون به جاي نقش اصلي صحبت کرده بودم.

پوکوهانتس هم چون موضوع آن درباره سرخپوستان و سنت ها و آداب و رسوم آنها بود، دوبله اش را پذيرفتم.


در پوکوهانتس صداي شخصيت ها را چگونه به دست آورده ايد؟


شايد براي شما انتخاب صداها بايد ويژگي خاصي داشته باشد ، اما براي ما اين انتخاب يک کار معمولي است.

توجه مي کنيم که هر نقش به چه صدايي نزديک است و در حد امکان همان را انتخاب مي کنيم.

پوکوهانتس شخصيت تازه اي است و صدايي تازه نيز مي خواهد ، به همين دليل خانم رمضان پور را انتخاب کردم که صدايش تازه تر از گويندگان ديگر است ؛ زيرا کم گويندگي مي کند ، بويژه در کارتون.


در دوبله اين کارتون تا چه اندازه به صداهاي اصلي توجه کرده ايد؟


در کارتون هايي که دوبله مي کنم ، به صداهاي اصلي توجه مي کنم.

البته اگر دوبله خوبي داشته باشد. در پوکوهانتس هم سعي کرده ام صداهايي را انتخاب کنم که به صداهاي اصلي شبيه باشد.

پوکوهانتس کارتون جالبي نيست.کند پيش مي رود و حوصله بيننده را سر مي برد. آيا اين موضوع تاثيري در دوبله اش داشته است؟


براي من جالب است شما که کودک و نوجوان نيستيد ، تا اين حد به کارتون و دوبله آن و جزيياتش علاقه منديد و توجه مي کنيد. من قبول دارم که پوکوهانتس کارتون جالبي نيست ، زيرا قرار نبود يک سريال سرگرم کننده باشد. اين اثر يک کار تقريبا مستند است که زندگي و آداب و رسوم سرخپوستان را نشان مي دهد ؛ اما اين موضوع تاثيري در دوبله آن نداشته است.

اين سريال اثري خوش ساخت و سنگين است و من سعي خود را براي بهتر شدن دوبله اش کرده ام.


آيا درست است که مترجم اين اثر براي بهتر ترجمه کردن آن از چند منبع استفاده کرد؟


بله ؛ خانم ناهيد قهرماني درباره سرخپوستان و شخصيت پوکوهانتس بسيار مطالعه کرده و براي ترجمه درست سريال و نام شخصيت هاي آن بسيار زحمت کشيده است.


اگر ايشان زمان و انرژي اي که صرف ترجمه درست اسامي کرده است ، صرف يادگيري بيشتر زبان فارسي مي کرد ، در جمله «فکر مي کنم حق با شماست» فکر کردن را به معني گمان کردن به کار نمي برد و همچنين در جمله «دهکده شما بايد خيلي بزرگ باشه» که بايد را به معني احتمالا آورده است.
اين موارد را بايد از خودشان بپرسيد که چرا چنين چيزهايي را به کار برده اند.

چرا شما اين موارد را اصلاح نکرده ايد؟

به دليل اين که اين موارد به نظر من اشکال نيست.

اي کاش شما به جاي تفسير جملاتي به اين سادگي که همه آن را درک مي کنند، دقيق تر به ترجمه پوکوهانتس نگاه مي کرديد تا متوجه شويد که اسطوره و تاريخ يک نژاد را درست ترجمه کردن ، خيلي مهمتر از به کار بردن «گمان مي کنم» به جاي «فکر مي کنم» است.


پس به نظر شما توجه به فرهنگ سرخپوستان و درست ترجمه کردن تاريخ آنها از توجه به فرهنگ ايراني که زبان فارسي بخش بزرگي از آن است ، بيشتر اهميت دارد؟


منظورم اصلا اين نبود ؛ بلکه منظورم اين است که به کار بردن چنان جمله هايي هيچ آسيبي به زبان فارسي نمي رساند و نشاندهنده بي توجهي به فرهنگ ايراني نيست.

در ترجمه يک فيلم بايد به چيزهاي بسيار مهمتري مثل تغيير نکردن اصل موضوع فيلم توجه کرد و من نمي دانم چرا شما انگشت روي ترجمه چنان جملات ساده اي گذاشته ايد.


با قسمت اول صحبت هايتان موافق نيستم ؛ زيرا وضع کردن معاني نادرست براي کلمات يکي از مواردي است که به زبان آسيب مي رساند، اما براي اين که از بحث اصلي مان دور نشويم ، مي پردازم به آخرين نکته درباره کارتون.

مدتي پيش در جايي خواندم که «کامرون دياز» براي گويندگي در کارتون «شرک» چند ميليون دلار دستمزد گرفته است. نظرتان درباره اين موضوع چيست؟


بله ، در کارتون هاي خارجي ، هنرپيشگان معروف با دستمزدهاي آنچناني صحبت مي کنند؛ اما ما با وجود اين که کيفيت کارمان بسيار بهتر از آنهاست ، به دنبال 25 الي 30 درصد اضافه دستمزد - آن هم هر دو سال يک بار - هستيم که بندرت انجام مي شود.

پارسال در يکي از مصاحبه هايتان - با «قاب کوچک» ضميمه جام جم - گفتيد که يکي از مسوولان سيما ، مزرعه پام فيلد و پزشک دهکده را با اين شرط به شما سپرده که نقش اصلي هر دو اثر را خودتان بگوييد. مي خواهم بدانم اگر ايشان چنين شرطي را نگذاشته بود ، آيا باز هم نقش اصلي هر دو اثر را خودتان مي گفتيد؟


سوال بسيار بسيار خوبي کرديد. متاسفانه آن گفتگو تلفني انجام شده بود و خانم مصاحبه کننده از حرف من برداشت خودش را در گفتگو آورده بود. آن مسوول محترم چنان حرفي را نزده بود و به طور کلي مسوولان نه تنها براي اين کار ، بلکه براي هيچ کاري چنين شرطي را نمي گذارند؛ زيرا هنگامي که يک فيلم يا سريال براي دوبله به شخصي سپرده مي شود، به دليل اعتمادي که به او دارند، کار به سليقه آن شخص انجام مي شود. من اگر در آثاري که دوبله مي کنم ، گويندگي هم کنم ، نقشي را خواهم گفت که اگر کس ديگري مدير دوبلاژ بود، براي آن نقش از من دعوت مي کرد.
در پزشک دهکده صداي خانم عظيمي ، وجهه خاصي به برايان داده و او را خيلي بامزه و دوست داشتني کرده است.

معتقدم صداي هر کس ديگري را که انتخاب مي کرديد ، حتي با همين ديالوگ ها و همين شکل گويندگي ، اين شخصيت را اين گونه نمي کرد ، نظر شما چيست؟


در اين مورد کاملا با شما هم عقيده ام.

دليل انتخاب خانم عظيمي علاوه بر شيرين بودن صدايش ، تناسب صدا با لب و دهان برايان بود.

آفت تغييرگوينده دامن پزشک دهکده را هم گرفت ، آن هم دوبار. چرا دوبلورهاي سالي و جيک عوض شدند؟


آقاي مظفري ، بيماري و گرفتاري اي برايشان پيش آمد و چون سريال همزمان با پخش دوبله مي شود ، از آقاي باکيده براي گويندگي نقش سالي در چند قسمت استفاده کردم.

آقاي اميرزند هم به مسافرت رفتند و من به جايشان از کسري کياني استفاده کردم.

از صداهاي مشابه صداي آقاي زند هم استفاده نکردم ، زيرا بيش از اندازه جوان هستند.

از بين گويندگي هايي که امسال انجام داده ايد ، مايلم درباره «دولورس کليبورن» و «بوسه فرانسوي» صحبت کنيد.

در فيلم دولورس کليبورن ، به جاي «کتي بيتس» صحبت کردم.

من تاکنون سه بار به جاي او صحبت کرده ام و هر سه نقش ، بسيار مشکل بودند. گويندگي به جاي او از افتخارات من است و تمام تلاشم را براي بهتر اجرا کردن نقشهايش به کار گرفته ام.

در فيلم بوسه فرانسوي ، به جاي «مگ رايان » صحبت کرده ام.

نقشي که در اين فيلم گفته ام يکي ازبهترين و مشکل ترين نقشهايم بوده است.

اميدوارم مردم اين فيلم را ببينند و بپسندند.

آيا توجه کرده ايد که امسال چند بار نقش دکترها را در فيلمها و سريال ها گفته ايد؟

اين مورد دست خودم نبوده و اتفاقي پيش آمده است.

من به انتخاب مدير دوبلاژ احترام مي گذارم و خيلي وقتها هنگامي که به استوديو مي روم ، تازه مي فهمم که نقشم چيست.

البته جالب است بدانيد که دکتر خودم به شوخي گفته من به دليل چند بار گويندگي در نقش دکترها، کم کم بايد يک مطب باز کنم !

اگر حکايتي باقي است ، بفرماييد.

فقط اين نکته را مي گويم که مردم پس از انقلاب ، قدرشناس تر شده اند. در هر جايي که صداي ما را مي شناسند ، از ما سراغ کارهاي جديد را مي گيرند و بسيار با محبت برخورد مي کنند. اين همه لطف به ما انرژي مي دهد تا سعي کنيم کارمان بهتر و بهتر شود. من به عشق مردم در کار دوبله ماندگار شده ام
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:48  توسط چراغ  | 

فهيمه راستكار


فهيمه راستكار

بازيگر تئاتر و سينما، گوينده فيلم
تاريخ تولد: 1312تهران
تحصيلات: فارغ‌التحصيل از هنرستان هنرپيشگي؛1333ورود به دانشگاه زبان فرانسه، 1334 اخراج؛ 1336

نمايش‌ها:
بازي در نمايش”باغ وحش شيشه‌اي“نوشته”تنسي ويليامز“به كارگرداني”فرانك ديويدسن“؛ تهران، انجمن ايران آمريكا؛ 1335
بازي در نمايش”سير يك روز دراز در شب“ نوشته”يوجين اونيل“به كارگرداني”؟“؛ تهران، انجمن ايران و آمريكا؛1334
بازي در نمايش”مرد دوم“به كارگرداني”؟“ به همراهي”هوشنگ لطيف‌پور و بيژن مفيد“؛اجرا در(؟)؛سال اجرا(؟)
بازي در نمايش تلويزيوني”آنتيگونه“به كارگرداني”داود رشيدي“؛ شبكه(؟)؛ 1342
بازي در نمايش”رويا“به كارگرداني”علي نصيريان“؛ اجرا در(؟)؛ 1345
بازي در نمايش”ارگاست“به كارگرداني”پيتر بروك“؛ شيراز،جشن هنر ؛سال(؟)
بازي در فيلم سينمايي”مغول‌ها“به كارگرداني”پرويز كيمياوي“؛ سال(؟)
بازي در فيلم سينمايي”رواني“به كارگرداني”؟“؛ سال(؟)
بازي در فيلم سينمايي”شير سنگي“به كارگرداني”؟“؛سال(؟)
بازي در مجموعه تلويزيوني”خط پايان“به كارگرداني(؟)، شبكه(؟)؛ سال(؟)
بازي در (؟)”عشق و مرگ“به كارگرداني”؟“، شبكه(؟)؛ سال(؟)
بازي در نمايش”گفتگو“به كارگرداني”خسرو خورشيدي“؛تهران،تئاتر شهر،تالار سايه؛١٣٨٤

ديپلم از دبيرستان”شهناز“؛ 1326
دريافت ديپلم ششم ادبي(متفرقه)؛ 1332
آغاز كار دوبلاژ و ادامه‌ي فعاليت تا سال؛ 1336
ورود به دانشكده‌ي ادبيات زبان فرانسه؛ 1334
سفر به ايتاليا و آغاز فعاليت دوبلاژ در ايتاليا؛1336
بازگشت به ايران، استخدام در اداره‌ي فرهنگ و هنر و فعاليت زير نظر”دكتر؟ كيا“ در اداره فرهنگ عامه؛ 1341
ادامه فعاليت در دوبله، كار در تلويزيون با سمت مدير دوبلاژ و گوينده؛سال(؟)
فعاليت در اداره نمايش و همكاري با گروه ”داود رشيدي“؛ سال(؟)
فعاليت در تلويزيون ملي ايران در سمت مدير دوبلاژ، گوينده و اديتور(كه همچنان ادامه دارد)، از سال(؟)
تدريس تئاتر در كانون بانوان، خانه فرهنگ و كانون پرورش فكري كودكان؛ 1365
آغاز كار در كارگاه نمايش با گروه”شهر“ و همكاري با كارگرداناني چون”آربي آوانسيان“و”بيژن مفيد“؛1351
استعفا از كارگاه نمايش و بازگشت به كار دوبلاژ؛ 1353

فهيمه راستكار ـ بازيگر تئاتر و تلويزيون، سينما و دوبلور معروف ـ در سال ۱۳۱۲ در تهران زاده شد. تحصيلاتش در زبان فرانسه تا ليسانس است. از سال ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۲ را در ايتاليا به دوبله فيلم گذراند. در بازگشت به ايران مدتي را به فعاليت هاي تلويزيوني و دوبله گذراند و از سال ۱۳۵۲ با هنرنمايي در فيلم «مغول ها» بازي در فيلم هاي سينمايي را در پيش گرفت. از او كه اينك در كنار نجف دريابندري، مترجم پركار، زندگي را مي گذراند، افزون بر نوزده فيلم كوتاه و بلند سينمايي به بازار فيلم آمده. «خط پايان» (۱۳۶۴)، «اشتباه بزرگ» (۱۳۶۴)، «ترنج» (۱۳۶۵)، «مرغ همسايه» (۱۳۶۷)، «شير سنگي» (۱۳۶۵)، «جهيزيه براي رباب» (۱۳۶۶)، «محموله» (۱۳۶۶)، «عشق و مرگ» (۱۳۶۹)، «الو الو، من جوجوام» (۱۳۷۳)، «رواني» (۱۳۷۶)/، «زن شرقي» (۱۳۷۶) و ... وي در نهمين و شانزدهمين جشنواره فيلم فجر، نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن بود. گفتني است آخرين كار سينمايي وي بازي در فيلم «رازها»ي اعلامي است.
«در قديم محله معني داشت. ما بقال، بزاز و روضه خوان محله خودمان را داشتيم. محله و همسايه مفهوم داشت. در محله اگر كسي آش رشته مي پخت، حتماً براي همسايه ها و ديگران مي فرستاد. همان طور كه در تهران مرسوم بود كه كسي كه نان تازه مي خريد يا مثلاً خيارپوست مي كند به همه تعارف مي كرد، نان تازه گندم چون بويي داشت كه ممكن بود كسي دلش بخواهد يا مبادا زن آبستني بوي خيار و نان را بشنود. شما ممكن نبود از كنار كسي بگذريد و چيزي بخورد و بسم الله نگويد و تعارف نكند.»

اين جملات را كسي مي گويد كه نزديك به ۷۰ سال در تهران زندگي كرده است؛ محله، كوچه و همسايه را خوب مي شناسد؛ ارتباط عاطفي عميق با همه اينها دارد و الان در عمق صدا و نگاهش دردي را كه با از دست رفتن اين مفاهيم برايش ايجاد شده مي تواني حس كني. اين جملات را فهيمه راستكار، دو بلور و هنرپيشه باسابقه سينما، تئاتر و تلويزيون، مي گويد: كسي كه روحيه هنرمند و ذوق لطيفش به او كمك مي كند كه به مردم و محله با ديدي حساس و نكته سنج نگاه كند.

پاي درد دلش نشستيم و او هم ساعت ها از دغدغه هايش گفت، از چيزهايي كه مربوط به مردم و محله مي شد و آزارش مي داد. هرچه بود روي كاغذ آورديم تا شما هم بدانيد يك هنرمند حساس به محله و همسايه و كلاً جامعه نگاهش به چه چيزهايي معطوف است.


«من در تهران به دنيا آمده ام، پشت مسجد سپهسالار (مطهري) و مجلس شوراي ملي. جايي متولد شدم كه محله معروفي است و آدم هاي متناقضي در آن زندگي مي كردند. خانواده آقاي راشد (واعظ معروف)، آيت الله معلم و غفاري و سياوش كسرايي هم آنجا زندگي مي كردند. آنجا يك محله باز از لحاظ سياسي بود، به خاطر مسجدو مجلس.مجلس سه تا در داشت، يكي در بهارستان و دو در هم در كوچه ما باز مي شد. در كتابخانه مجلس روبروي كوچه ما بود. وقتي شلوغ مي شد، مثلاً ميتينگ يا دعوا بود، ما از نزديك شاهد همه چيز بوديم. يادم مي آيد زمان كودكي و نوجواني من جشن مشروطيت در مجلس برگزار مي شد. يكي از خاطرات پررنگ من مربوط مي شد به همان زمان. يادم هست آقايي از مجلس فرار كرد، آمد از پله هاي خانه ما كه از صبح تا شب درش باز بود، فرار كرد. تا مدت ها من فكر مي كردم او تيمورتاش است. يا خوب يادم مي آيد آن زمان برق كه مي رفت، از كتابخانه مجلس كسي را مي فرستادند منزل ما تا چراغ بگيرد براي كساني كه در آنجا مشغول مطالعه بودند. البته خواهرم آن زمان آنجا كار مي كرد.»

از مسجد آنجا چه خاطراتي داريد؟

حضور مسجد در آنجا حال و هواي ديگري به محله مي داد. بزرگترين روضه خواني ها در اين مسجد برگزار مي شد. تاسوعا و عاشورا نذري مي دادند، البته پس از مراسم سينه زني كه از بازار شروع و به مسجد سپهسالار براي نهار ختم مي شد. اتفاقات سياسي اي هم مي افتاد آنجا. مثلاً هژير در اين مسجد كشته شد يا اتفاقاتي از اين قبيل. ما شاهد عيني اين وقايع بوديم. چون خيلي شلوغ مي شد، نمي توانستند جلوي ما بچه ها را بگيرند. داستان هاي فراواني از ماجراهاي مشروطه به خاطرم مي آيد كه در واقع يادگارهاي پدرم بود كه براي ما نقل مي كرد و ما زير كرسي خوابمان مي برد. وقت شلوغي ها، من از وسط مجلس مي گذشتم، يعني از دري كه در كوچه مان بود رد مي شديم و از بهارستان بيرون مي آمديم.

راستي، اين را هم بگويم كه اولين ساعت شنواي مسجد متعلق به مسجد سپهسالار بود كه هر ربع ساعت زنگ مي زد. مسجد محله مان خيلي ساده و بي پيرايه بود، دقيقاً مثل خانه. آنجا كه مي رفتي، فضايش حس صميميت به تو مي داد. نه از سنگ و آجر گران قيمتي ساخته شده بود، نه فرش و چراغ آنچناني داشت. مردم آن قدر احساس امنيت مي كردند كه جسدهاي مردگان خود را از شب تا صبح آنجا مي گذاشتند.

از محله فعلي تان بگوييد.

[نيشخند مي زند] محله ما قرار بود از ميدان ونك تا پارك ملت فعلي تبديل به پارك شود ولي چندين مكان عمومي ساختند كه علت اصلي تراكم و ازدحام اينجا شد. اين شد كه پارك روز به روز كوچك تر شد. بيمارستان مادر، بيمارستان ارتش، بيمارستان سوانح و سوختگي، دبيرستان، هتل هيلتون، ساختمان تلويزيون و غيره را از محوطه پارك كسر كردند. بعد از ازدواج كه به اينجا آمديم، محله قبلي مان خيلي گران تر از محله فعلي بود، چون آنجا نزديك سرچشمه بود و اينجا بر بيابان! روبروي منزلمان بيمارستان رواني چهرازي و پشت خانه مان يك باغ وحش بود. آن وقت ها اينجا مغازه، دكان يا چيز ديگر نبود تا اينكه فروشگاه بزرگ ايران باز شد كه الان جام جم جايش را گرفته است.
آن زمان نه از جردن خبري بود، نه از بزرگراه مدرس. همه جا خاكي بود. ظاهراً اينجا محلي بود كه به آن مي گفتند محل آرامش. در هيچ كدام از كوچه ها بقالي نبود، نانوايي نبود و پول نفت كم كم داشت كار خودش را مي كرد.
چون بيمارستان رواني و باغ وحش اينجا بود، كمتر كسي براي خريد و سكونت به اين كوچه مراجعه مي كرد. بعد از انقلاب، ما زن هاي كوچه براي انتقال باغ وحش از اينجا اقدام كرديم. بوي نامطبوع و دردسرهاي زيادي داشت. نجف [دريابندري] به من مي گفت اين كار را نكنيد، باغ وحش و بيمارستان رواني خيلي بهتر از ساختمان هاي بلند است. آن موقع حرف نجف را نمي فهميديم، ولي الان كاملاً متوجه مفهوم حرفش شده ايم. آن موقع، اين حوالي تنها ساختمان بلند، ساختمان اسكان بود و يكي ديگر هم در جاده قديم بود كه در زمان طاغوت ساخته شده بود. جالب اينكه صاحب آن مورد خشم قرار گرفت، ولي الان اگر به همان ساختمان نگاه كنيد، انگار تو سري خورده است، ولي آن موقع آن قدر باشكوه بود كه به ساختمان «از كجا آورده اي؟» معروف شد! ما براي درس خواندن به الهيه مي رفتيم كه خلوت بود و پر از صداي آب و پرندگان.




الان از ساختمان اسكان به بالا ساختمان هاي بلند ديگر از شمار خارج شده.

بله، تازگي ها، تمام چنارهاي الهيه را بريده اند و جايش ساختمان بلند كاشته اند. در واقع جاده قديم از طريق جنگل و محوطه سبز به جاده وسطي وصل بود. مثلاً ما سيزده بدر به چيذر مي رفتيم يا دركه يا ونك. چه توت هايي داشت ونك!
بعضي از اقوام دربند خانه ييلاقي داشتند كه رفتن به آنجا بسيار مشكل بود. دو تا ماشين شورلت قديمي بود در توپخانه. مقداري از مسير را با آنها طي مي كرديم و بقيه راه را با الاغ يا قاطر مي رفتيم.

از كيفيت كار شهرداري رضايت داريد؟

ما در اين شهر پياده رو به معناي واقعي نداريم. ً مظاهر مدنيت كمرنگ است. مدنيت يعني اينكه كسي مزاحم ديگري نشود؛ يعني حالت معماري و شهرسازي به گونه اي باشد كه افراد شهر مزاحم هم نشوند. چند روز پيش خانم مسني را ديدم كه آسم داشت و مي خواست از خيابان رد شود اما نمي توانست، چون تمام ماشين ها كيپ هم ايستاده بودند؛ يك موتوري هم بود و مدام به اين خانم غر مي زد كه چرا راه را سد كرده اي؛ جوي خيابان هم پر از آب بود. حالا خواهش مي كنم آقاي شهردار منطقه من بگويند اين پيرزن با اين حال از كجاي خيابان رد شود؟ مردمي كه با چرخ خريد از بازار شهرداري مي آيند از پياده روهاي پله پله چطور بايد عبور كنند؟

من در اينجا مصداق كامل مثل «اين آدم پياده است،خيلي هم پياده هست» را واقعاً به چشم ديدم، يعني پياده آدم حساب نمي شود. در آلمان اگر كسي در زمستان جلوي خانه اي سربخورد و صدمه ببيند، بيمه پول او را نمي دهد و خسارت را بايد صاحب همان خانه بپردازد. در شهرسازي ايران اصلاً معلوم نيست شيب جلوي يك خانه چقدر بايد باشد يا مصالح چه بايد باشد. ما الان همسايه محترمي داريم كه آب باشد يا نباشد در زمستان وتابستان دم در خانه اش را مي شويد. موقع زمستان اين آب ها يخ مي بندد و باعث سر خوردن بچه هايي مي شود كه از مدرسه هاي اين كوچه بيرون مي آيند و مي خواهند از آنجا عبور كنند.

اولين اصل فرهنگ، يك كشور متمدن احترام به حقوق ديگران است. وقتي اين فرهنگ وجود ندارد، چطور من بايد انتظار داشته باشم كه مثلاً برچسبي در خانه ام نزنند يا چاله هاي شهر پرشود؟ ما يك تمدن ديرينه داريم كه آثارش فقط در كتاب ها مانده و ديگر اثري از آن نيست. خط هاي سفيد عابر پياده اگر رنگش نرفته باشد، آبرويش رفته، چون هيچ ماشيني رعايت پياده ها را نمي كند.

شهرداري براي ما شده آسفالت و بزرگراه، علامت هاي شهري، گرفتن عوارض و جمع كردن زباله ها. البته كار شهرداري خيلي خيلي سنگين است. وظيفه رسيدگي اصلاح اين موارد كار شهرداري است. چرا وقتي يك فرد مهم به مملكت وارد شود، كليد شهر را به او مي دهند اين نشانه اهميت شهر است. مي دانيد، در كشورهاي اروپايي و امريكايي چون مردمش كمتر از لحاظ اجتماعي و اقتصادي به شهرداري وابسته اند، محله تا محله اش فرق مي كند. مردم بيشتر روي پاي خودشان تكيه دارند.

شهرداري كارش كم نيست، كوچك هم نيست. شهرداري بايد سلامت باشد و اگر واقعاً سلامتي داشته باشد، يك ساختمان چند طبقه در سعادت آباد براحتي فرو نمي ريزد.

الان همه مردم محله شما را به عنوان يك هنرپيشه و دوبلور پرسابقه مي شناسند؟

بله، من را به اقتضاي شغلم، از لحاظ صدا و قيافه، مي شناسند، ولي شخصيتي مثل نجف به لحاظ فرهنگي آدم مهم تري است، در حالي كه چون تصويرش در رسانه هاي گروهي كم است و افراد كمي در قشر كتابخوان حرفه اي داريم، او را كمتر مي شناسند. در محله قديمي ما آقاي راشد زندگي مي كرد كه چون در راديو حرف مي زد و هر سال دعاي سال نو را مي خواند تنها فرد معمم محله بود، همه او را مي شناختند و به ايشان احترام مي گذاشتند.

رابطه تان با مردم و همسايه ها چطور است؟

من هميشه دوست دارم مردم را ببينم. اينجا زادگاه من است و در قبال اتفاقاتي كه مي افتد بسيار حساسم. البته بايد هم چنين باشد، چون حرفه من اين است. من آدم هايي را كه در كوچه مي بينم دوست دارم. اگر حادثه ناخوشايندي برايشان پيش بيايد، دوست دارم براي تك تك افراد بازگو كنم تا قضيه را حس كنند و دريابند.

من فكر مي كنم يك چيزي در ايران گم شده و آن معني شهر است و تفاوت ده و شهرستان و شهر. در قديم ارتباط ما با شهرستاني ها و روستايي ها مشخص بود. من يادم مي آيد وقتي از جايي رد مي شديم كه گندم درو مي كردند، حتماً خدا قوت مي گفتيم. در همين دور و برها كه به آن جوستان مي گفتند، به ما ياد داده بودند كه «خسته نباشيد» بگوييم و آنها هم يك دسته گندم بلند مي كردند و ما به آنها پول مي داديم.

تحصيلاتتان در زبان فرانسه به حرفه دوبلور و بازي شما چقدر كمك كرده؟

من زبان فرانسه را در مدرسه خواندم و زبان ايتاليايي را هم مي دانم، ولي به هر دو كاملاً مسلط نيستم. اين را هم بگويم كه هركسي وارد كار دوبلاژ مي شود بايد حتماً به يك زبان خارجي مسلط باشد.

آيا تا الان پيش آمده كه مردم صدايتان را بشناسند ولي خودتان را نه؟

[باخنده] بله، خيلي زياد. عجيب ترين خاطره من از اين مورد وقتي بود كه به فروشگاهي رفتم براي خريد. موقع حساب فقط گفتم: «متشكرم» اما خانم حسابدار برگشت با تعجب نگاهم كرد و گفت: شما دوبلور هستيد؟ با همين يك كلمه كه گفته بودم.

به نظر شما، دوبلاژ ايران الان چه وضعيتي دارد؟

براي كار دوبلاژ بايد مردم و فرهنگ مردم آن زباني را كه مي خواهد دوبله شود شناخت. اين كار جز با مطالعه فراوان ميسر نمي شود، بايد ديد تمثيل هاي هر مملكت روي چيست. مثلاً لوركا تمثيلاتش در ده است و مربوط مي شود به طبيعت. اين كار در ايران فقط از مرحوم حسين پناهي برمي آمد، چون روستايي بود و تمام حساسيت هايش روي چيزهاي روستايي بود. اين توجه او براي من خيلي زيبا بود. او هميشه مرا به ياد لوركا مي انداخت. الان شناخت از فرهنگ عامه خيلي كم و گاهي حتي اشتباه است. مقصر اصلي اين امر هم صدا و سيماست. ما مترجم و اديتور درست و حسابي نداريم. اين مترجم است كه بايد بفهمد فرق اصطلاحات مثلاً كشيش با يك مادر دهاتي چيست. ترجمه زبان هاي ايتاليايي و فرانسوي انگليسي با هم تفاوت زيادي دارد و همچنين فضاهايي را كه مي سازند. مثلاً انگليسي ها طنزي دارند كه اصلاً ما را به خنده نمي اندازد، چون با جديت آنها را مطرح مي كنند.

در اين چند سالي كه ساكن ايتاليا بوديد چه شباهت هايي بين فرهنگ مردم ايتاليا و ايران ديديد؟

آنها از ساير اروپايي ها مهربان تر، خونگرم تر و مهمان نوازترند و البته حقه بازتر. از همه اين جهات به ايراني ها نزديك هستند. چيزي كه در ايتاليا خيلي توجه مرا جلب كرد نزديكي فرهنگ و ادبيات پر از طنز ايتاليا با ادبيات فارسي است. به نظر من، مملكتي كه شعر و تاريخ و اصلاً فرهنگ وسيعي دارد اگر طنز نداشته باشد، بايد به آن شك كرد.

با كداميك از نقش هايي كه جاي آن دوبله كرده ايد ارتباط بيشتري داريد و آن را دوست داريد؟

يك دوبلور در يك نقش با هنرپيشه ارتباط برقرار مي كند به دلايل مختلف كه بيشتر حسي است. من به عنوان هنرپيشه با آنا مارياني ارتباط داشتم. از زيبايي آواگاردنر خوشم مي آمد، ولي بازي سيمون سيور را ترجيح مي دادم.

وقتي مدير دوبلاژ بوديد، چه كارهايي بايد انجام مي داديد؟

مدير دوبلاژ اگر مترجم خوب داشته باشد، خيلي كارش كم مي شود و گرنه خودش بايد تمام كلمات و جملات را اندازه لب كند كه به اين «سينك» كردن مي گويند. كار ديگري هست به اسم «ليپ سينك» كردن، يعني تنظيم دوبلر و چهره، انگار كه دارد فارسي حرف مي زند. اين كار بسيار مشكل است. هدايت ريتم گوينده و انتخاب صدا هم به عهده مدير دوبلاژ است.

محل تفريحتان در محله كجاست؟

برخلاف نجف كه براي تفريح به پارك ملت مي رود، من براي پياده روي آنجا مي روم. فكر مي كنم محل تفريح همه جا مي تواند باشد.

دوست داريد به عنوان فهيمه راستكار دوبلور و هنرپيشه شناخته شويد يا به عنوان همسر نجف دريا بندري؟

من هيچ وقت از اسم نجف براي شناخت خودم استفاده نكرده ام، چون فكر مي كنم سهم من از اسم او بيش از سهم باقي مردم نيست. اصلاً نمي خواهم از اين حد بيشتر شود. چند وقت پيش يك نفر كتابي از نجف چاپ كرده بود و اسم مرا هم در مقدمه به عنوان همسر وي آورده بود. خيلي از اين كار ناراحت شدم و گفتم اگر اين كتاب مال من بود، اسم نجف را پايين اسم من چاپ مي كرديد؟

باتوجه به اينكه دوبلور هستيد و به صداها خيلي حساس، وقتي اسم محله تان را مي آورند، چه صدايي برايتان تداعي مي شود؟


وقتي بيمارستان رواني كنارمان بود، سكوت برايم تداعي مي شد و يك رنگ تيره به ذهم مي آمد، چون وضعيت دردناك آنها را مي ديدم و از نزديك شاهد توهين به شخصيت تك تك آنها بودم. هنگامي هم كه با باغ وحش همسايه بوديم، صداي يك آهنگ هيجان انگيز برايم تداعي مي شد. گاهي به خانه مي آمديم و مي ديدم مار، ميمون يا گوزن و چيزهاي ديگر از باغ وحش فرار كرده اند و به خانه مان آمده اند.

منبع: دوبلورها و گويندگان ايراني  و ایران تاتر

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:30  توسط چراغ  | 

منوچهر نوذري

 



چهره و صداي او نيازي يه معرفي ندارد . جداي از كار دوبله ، صداي او د راديو نيز همراه مردم بوده است . سالها با صبح جمعه با شما مردم را خنداند . برنامه اي كه بنظر من پيوند ميان مردم و راديو بود. كاراكترهايي كه او در اين برنامه خلق كرد هنوز هم از ياد مردم نرفته است .

تاريخ شفاهي دوبله، راديو، سينما و تئاتر از زبان منوچهر نوذري

“مسابقه‌ي هفته” سالها، جزو موفق‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني بود تا اينكه آقاي پورنجاتي قائم مقام وقت سازمان گفت كه سوال‌هاي مذهبي آن را زياد كنيد و زنها نباشند. بعد دوباره تغيير كرد تا اينكه گفتند نمي‌خواهيم
منوچهر نوذري متولد 10 ارديبهشت 1315 ، بيش از 51 سال است كه در راديو، تلويزيون، دوبله، سينما و تئاتر ايران فعال است.

منوچهر نوذري، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگاران گروه هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از بيش از نيم قرن فعاليت خود در رشته‌هاي مختلف هنري سخن گفت .

17 سالم بود كه كار دوبله را شروع كردم، استادم آقاي لطيف پور دوست برادرم مرحوم محمود نوذري بود و به خانه ما رفت و آمد داشت. يك روز من را ديد و گفت كه تو در دوبله استعداد داري و من را براي كار به پيش خودش برد. نشستم و نگاه كردم، ديدم مي‌توانم.

اولين فيلمي كه صحبت كردم دختر نمكزار محصول ايتاليا بود. در آن فيلم فريدن سقفي به جاي مارچلو ماسترياني صحبت مي‌كرد و مرحوم ايرج دوستدار نقش منفي فيلم را مي‌گفت. در هر فيلمي يك كمدين كوچكي بود همراه با رل اول فيلم كه به آن جيمي مي‌گفتند كه آنرا به من دادند و در اولين روز كارم من جاي نقش دوم فيلم صحبت كردم.
آن موقع مثل الان نبود كه گوشي داشته باشيم. تكرار هم نداشتيم و همه تكه‌ها سريع ضبط مي‌شد. كار خوب درآمد و تشويقم كردند من هم در دوبله ماندم و رسيدم در حد مدير دوبلاژ و رل‌هاي سنگين را دوبله كردم.

وي به ايسنا گفت: قديم، وضعيت دوبله خيلي خوب بود. دوبله هم فن است و هم هنر. به غير از اينكه حالت هنرپيشه را حفظ مي‌كني بايد مواظب لب و دهن هم باشي و دو تا كار را در يك زمان انجام دهي. اينكه الان بعضي از دوبله‌ها خوب نمي‌شود طرف مي‌ايد لب و دهن را ميزان كند حال از بين مي‌رود و مياد حال را درست كند لب و دهن از بين مي‌رود!. تا قبل از فيلم اشك‌ها و لبخندها دوبله ما در دنيا دوم بود. ايتاليايي‌ها موسيقي هم دوبله مي‌كردند بعد از اينكه ما هم شروع به اين كار كردم يك شديم و واقعا كارمان سبك بود ولي الان اينطور نيستيم و خراب شديم.

اول اينكه يك مقدار از آن گوينده‌ها نيستند. بعد هم كار بي‌ارزش شده و برايشان مهم نيست مثل آنوقت‌ها حالت داشته باشند فقط مي‌خواهند صدا فارسي بشود تا مشتري بفهمد. الان 70، 80 درصد فيلمهايمان خوب دوبله نمي‌شوند.

وي افزود: همزمان با دوبله، وارد راديو شدم و اجراي برنامه‌ها را از جمله داستان شب به عهده داشتم. 21 سالم بود كه با شروع كار تلويزيون در ايران و آن موقع كه هنوز كسي نمي‌دانست تلويزيون چي است من به همراه مرحوم تابش، متوجه و مرحوم مبشر شب در تلويزيون ظاهر شديم و به مردم گفتيم تلويزيون چي است و بعد يواش يواش برنامه گذاشتيم.

بعد از سال 40 در چند فيلم سينمايي مثل لاله آتشين (مرحوم محمود نوذري) افق روشن (مهدي امير قاسم خاني) بازي كردم. اين كارها را دوست نداشتم. پارس فيلم پيش دكتر كوشان مي‌رفتم و در آنجا كه مرتب فيلم تهيه مي‌شد كار ياد مي‌گرفتم و يكي هم كه نمي‌آمد من نقش آن را مي‌گرفتم.وي به ايسنا گفت:دو سه تا سناريو هم نوشتم در واقع آنجا من طرح كاد بودم. چهار فيلم هم براي دكتر اسماعيل كوشان بازي كردم فيلم‌هاي حسين كرد و امير ارسلان نامدار 1345، گوهر شب چراغ 1346، غروب بت پرستان 1347.

كار بازيگري را دوست نداشتم و فهميدم اين طرف دوربين بيشتر به درد مي‌خورم. سال 50 فيلم “ايوالله” را ساختم كه با آن بليط هجده زار و دو تومان در همان هفته اول 700 هزار تومان فروخت و هنوز هم جزو ده فيلم پرفروش سينماي ايران است. آنموقع اگر يك فيلم در سه هفته 400 هزار تومان در 10 سينما مي‌فروخت همه به هم تبريك مي‌گفتند.

من كاشف “آغاسي” بودم و براي اولين بار او را وارد راديو و سينما كردم. وقتي نقش اول ايوالله را به او دادم تمام مدت تا وقتي كه فيلم اكران شد هر كسي كه من را ديد ايراد گرفت كه چرا نقش اول فيلمم را به او دادم من هم در جواب مي‌گفتم يك فكرهايي كردم. همه فكر مي‌كنند آغاسي نفت فروش بوده در حاليكه اين نبود هنگامي كه انگليسي‌ها در خوزستان لوله كشي نفت مي‌كردند آغاسي دنبال آنها مي‌رفته و با گوني شيشه‌هاي آبجوي آنها را جمع مي‌كرده و در شهر مي‌فروخت. اين را هم نمي‌شد در فيلم نشان داد. من برايش داستان ديگري ساختم نعمت نفتي هم از آن وقتيكه فكر مي‌كردند اين نفت فروش است و رويش ماند.

من دو فيلم از آغاسي ساختم كه او نقش خود را داشت. در فيلم‌هاي بعدي آمدند و به او نقش دادند نگرفت تا اينكه ايرج صادقپور فراش باشي را ساخت كه آن هم موفق بود.

دو فيلم ديگري هم كه ساختم (خيلي هم ممنون و خيالاتي) پرفروش شد اما مثل اولي نبود. بعد از “خيالاتي” ديدم كارفرمايشي شد و تهيه كننده مي‌گويد سناريو خوب است ولي اين آدمها را بگذار و اينجا را اينجوري كن كارها را به اين شكل شده بود كه سينما را ول كردم.

بعد از سينما در دوبله و راديو بودم و در تلويزيون هم برنامه چهره‌ها را داشتم كه برنامه خيلي موفقي بود.
از بعد از انقلاب تا سال 59 بيكار بودم ممنوع‌الكار نبودم ولي من را خبر نكردند. من از اول تا به حال كارمند قراردادي صدا و سيما بودم و چون رسمي نبودم هنگام كار از من دعوت مي‌كردند تا اينكه براي صبح جمعه با شما توسط احمد شيشه‌گران دعوت به كار شدم.

اين برنامه تا سه چهار سال پيش كه جلويش را گرفتند پخش مي‌شد پنج شش ماه هم تكرار برنامه‌هاي گذشته را پخش مي‌كردند تا اينكه كاردان، همان برنامه 5 شنبه‌ها را به جمعه منتقل كرد كه موفق هم نبود.

اخيرا هم برنامه را به سعيد توكل دادند كه در واقع ته مانده و عكس برگردان صبح جمعه با شما با همان عوامل قبلي به جز من و خانم بهروان و احمد شيشه‌گران است و اصلا ما را خبر نكردند.

برنامه‌اي با نام برگ سياه تاريخ براي تلويزيون تهيه مي‌شد و به من گفتند چون تو از نوشته نمي‌خواني دلمان مي‌خواهد تو صحبت كني كه من به عنوان خبرنگار با سيزده خونخوار تاريخ مصاحبه مي‌كردم و در برنامه كودك پخش مي‌شد. تهيه كننده اين برنامه پول ما را خورد و به ‌آمريكا رفت. مدتي، زده شده بودم كه بعد از اين همه سال، پول ما را هم مثل اين جوان‌ها بخورند مدتي كار نكردم تا اينكه “مسابقه‌ي هفته” به من پيشنهاد شد.

“مسابقه‌ي هفته” سالها، جزو موفق‌ترين برنامه‌هاي تلويزيوني بود تا اينكه آقاي پورنجاتي قائم مقام وقت سازمان گفت كه سوال‌هاي مذهبي آن را زياد كنيد و زنها نباشند. بعد دوباره تغيير كرد تا اينكه گفتند نمي‌خواهيم البته الان به جاي 10 نفر 9 نفره آنرا گذاشتند كه جالب نيست.

مجموعه طنزي به اسم “جدي نگيريد“ هم توسط عبدالهي و توكلي ساخته مي‌شد كه من گوينده‌اش بودم و بيشتر همان بچه‌هاي صبح جمعه بودند كه به تلويزيون آمده بودند.

منوچهر نوذري در ادامه‌ي گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران، اظهار داشت: از سال 72 تا 77 در تئاتر گلريز 5 نمايش طنز به روي صحنه برديم كه از نظر تماشاگر هنوز ركورد آن شكسته نشده است. گاهي وقت‌ها آنقدر تماشاگر زياد بود كه تا 6 اجرا در روز مي‌گذاشتيم اين نمايش‌ها را من مي‌نوشتم و مجيد جعفري كارگرداني مي‌كرد.

آن زمان كه تئاتر كار مي‌كردم شخصي پيش من آمد و پيشنهاد داد تا لطيفه‌هايم را جمع كنم تا يك كتاب درست كنيم كه خيلي هم استقبال شد. لطيفه‌هاي جيبي 6 سال است كه پشت سر هم با ده هزار تيراژ تجديد چاپ مي‌شود.

افزود: دو سال و نيم به خاطر ناراحتي قلبي در بيمارستان و دو سال و نيم هم به خاطر بدهي كه بابت يكي از دوستانم پيش آمد و امضا بالاش دادم زندان بودم.

در زندان هم براي زنداني‌ها برنامه مي‌گذاشتم و همچنين طرح سه سريال و فيلم و يك راه شب براي راديو نوشتم.
آن موقع هم اولين كسيكه راه شب را تكان داد و سبك آن را عوض كرد من بودم كه البته الان خرابش كردند.

اولين سريالي كه در عمرم بازي كردم كوچه اقاقيا بود. كار سريال به من خيلي پيشنهاد مي‌شد يا داستانش را نمي‌پسنديدم و يا كارگردانش مورد طبعم نبود.

در برنامه جدي نگيريد يك مسابقه 5 دقيقه‌اي داشتيم كه عطاران مي‌آمد و پانتوميم بازي مي‌كرد من آنجا از او خوشم آمد. بعد هم كه سري اول زير آسمان شهر را نوشت كه كار موفقي بود.

يك روز مجيد جعفري به من زنگ زد و گفت عطاران يك سريال دارد و مي‌خواهد يك نقش را به تو بدهد ولي چون تا به حال براي كسي بازي نكردي مي‌ترسد قبول نكني. من به جعفري خيلي عقيده دارم گفتم به نظرم بچه خوبي است چكار كنم؟ گفت آره سوژه‌اش هم خوب است قبول كن. قرار گذاشتيم و صحبت كرديم و كار را پسنديدم.

حسن عطاران اين است كه بازيگر را آزاد مي‌گذارد و حرف و توصيه آدم را گوش مي‌كند.

بعداز كوچه اقاقيا، دو سه تا پيشنهاد شده كه همه شكل آن است و قبول نكردم. گفتم خيلي پول احتياج دارم اما خودم را خراب نمي‌كنم. همه يك چيزهايي مثل هم نوشته‌اند. حالا يك چيز جديد درست كنيد.

من ديگر عشق دوربين كه ندارم بايد حواسم را جمع كنم كه اعتبار اين 50 ساله را خراب نكنم در عين اينكه به خاطر بدهي به پول هم احتياج دارم اما نبايد به خاطر پول، كارم را خراب كنم، به خاطر همين، پيشنهادات را به راحتي قبول نمي‌كنم.

وي به ايسنا گفت: در اين مدت كار من هم مثل همه‌ي كارها افت و خيز داشته، منتهي سعي كردم روالم ادامه پيدا كند من دنبال سياست و دسته بندي نبودم و هميشه دنبال همان كار هميشگي كه طنز و دل خوش كردن مردم است بودم.

الان، 5شنبه‌ها در راديو سراسري برنامه 5شنبه شنيدني را به تهيه‌كنندگي خانم معصوم زاده دارم. يك مسابقه جمع و جور است كه فعلا خوب گرفته.

يك سال و نيم پيش هم در مرخصي زندان دو تا فيلم از كارهاي آخر جك لمون را دوبله كردم كه چند جا نوشتند بعد از مدت‌ها يك دوبله خوب ديديم.

الان اگر اسم طنز برده مي‌شود خيلي‌ها طنز نيستند و دلقك بازي و شكلك درآوردن است، طنز اين چيزها نيست. بايد سوژه و عكس‌العمل من باعث خنده مخاطب شود يك تبسم كافي است. قهقه خنديدن مال جك است طنز بايد سالها ياد طرف بماند اما فكاهي و مسخره بازي همان لحظه است و شخص بعدا يادش مي‌رود. من دنبال آن كار هستم و تا حدي هم موفق بوديم.

از ميان صحبت‌هاي منوچهر نوذري:

- هر كاري در اين 51 سال كرده‌ام، گرفته و موفق بوده.

- از خبرنگاران قديمي گله دارم كه چرا در اين 5 سالي كه نبودم سراغي از من نگرفتند؟

- براي اينكه فوت فردين راكمرنگ كنند شايعه كردند كه نوذري مرده! بعد ديدند كه نه مال او كمرنگ شد مال ما هم دارد سر و صدا مي‌كند آمدند از من گرفتند و پخش كردند.

- ايرج نوذري(پسرم) هم سواد دارد و هم تجربه. اين بچه كه بود آمد در دوبله منتهي چون دنبال تحصيل بود زياد پابرجا نبود الان تازه پركار شده من معتقدم در هر كاري باسوادش بهتر از بي‌سواد است.

- در فكر ساخت يك فيلم و سريال هستم.

- اوايل سال آينده، من و ايرج در يك نمايش طنز از مجيد جعفري بازي مي‌كنيم.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:18  توسط چراغ  | 

چنگيز جليلوند

 

مرگ مارلون براندو را باور نكرده بود، همان طور كه خيلى وقت پيش ها مرگ «برت لنكستر» و «ريچارد برتن» را نپذيرفته بود، هميشه با خودش فكر مى كرد مگر مى شود مرگ به سراغ برت لنكستر با آن صورت و دندان هاى زيبايش بيايد. ولى وقتى خبر مرگش را شنيد، نصف روز گريان بوده، به قول خودش با آنها زندگى مى كرده مى گويد: وقتى قرار بود جاى ريچارد برتن صحبت كنم فيلم را خوب نگاه مى كردم و مثل او لباس مى پوشيدم جورى كه بچه هاى همكار وقتى مرا در استوديو با تيپ او مى ديدند به شوخى مى گفتند بفرماييد آقاى برتن! يا مثل مارلون براندو دنبال كاپشن هاى چرم مى افتادم و تا نمى خريدم آرام نمى شدم.

من عاشق حالت هاى پل نيومن در فيلم بيلياردباز بودم، چه خاطراتى كه نداشتم ولى سال ها گذشت و من به خاطر بچه ها يم و خانواده ام به مهاجرت رفتم و از سينما دور افتادم ديگر اينها را نديدم تا اين اواخر كه فيلم هاى جديد براندو را ديدم كه به چه روزى افتاده بود آن براندوى بارانداز تبديل به يك مرد چاق و بى حركت شده، اين مرد به كجا رسيد. از نظر خانواده به قول ما ايرانى ها عاقبت به خير نشد. دخترش خودكشى كرد. پسرش گرفتار شد. خودش هم گرفتار دادگاه هاى مالى. اين اواخر خيلى بد آورد كه حاضر شد در نقش هاى درجه دو بازى كند، مگر مى شد باور كنى مارلون براندو در فيلم امتياز زيردست رابرت دنيرو بازى كند. آن براندوى اتوبوسى به نام هوس، آن جوان عاصى و ناآرام و حالا با آرامش و نگاهى نافذ زيرسايه دنيرو بود، من نمى توانستم باور كنم.

فردين، بهروز وثوقى و ناصر ملك مطيعى را با صداى او خوب به خاطر سپرده اند و خود او نيز عقيده دارد تمام اين شخصيت ها قسمتى از وجود او هستند و با از دست رفتن هر يك از آنها انگار كه تكه اى از وجود او كنده مى شود. درباره مرگ مارلون براندو پرسيدم:

چند شب پيش داشتم فيلم امتياز را نگاه مى كردم و هر بار كه براندو را با آن تيپ عجيب و غريبش مى ديدم افسوس مى خوردم اينها هم از بازى روزگار است. روز بعد صبح داشتم وارد استوديو مى شدم ديدم دو نفر خبرنگار دم در استوديو ايستاده اند، پرسيدم چه فرمايشى داريد؟ گفتند مارلون براندو ديشب فوت كرده آمده ايم نظر شما را جويا شويم. ديگر چيزى نفهميدم، بدنم از كار افتاد واى براندو مرد انگار يك قسمت از بدنم جدا شد. تمام فيلم هاى بارانداز، دزيره، زنده باد زاپاتا از جلوى چشمانم رژه مى رفت.

از آن دو خبرنگار عذرخواهى كردم؛ حال درستى نداشتم به روزى بعد وعده دادم. آمدم دفترم روى صندلى ولو شدم، يكى ديگر از افسانه هايم گرفتار مرگ شده بود. چشمان نافذ او زير آن ابروان پرپشت جلوى چشمم بود. ياد زنده باد زاپاتا افتادم، آن جايى كه با كشاورزان مكزيكى به ديدن رئيس جمهور رفته بود و از او تقاضاى زمين مى كردند و رئيس جمهور قبول نمى كرد.

براندو با چشم هايش مى گفت، اين زمين ها را در آينده از تو خواهيم گرفت. اين از خصوصيات بازيگرى او بود با چشمانش انگار صد جمله ديالوگ مى گفت. ياد اين اواخر افتادم كه قرار بود فيلم زندگى اش براندو و براندو ساخته شود. نمى دانم تكميل شد يا نصفه كاره ماند. جليلوند چشمانش را بست ديگر نتوانست ادامه بدهد، مى خواستم بگويم كه اين فيلم ساخته شد و در يكى از صحنه ها براندو روى نوك قله هاى راكى ايستاده و دست هايش را به علامت پرواز باز كرده و عاقبت هم پريد ولى يادم رفت كه بگويم؛ جليلوند ادامه داد كه اين آخرى ها خيلى انتقاد مى كرد او صريح و بى پرده بود، حتى در مصاحبه اى با «لارى كينگ» معروف او را گرفتار كرد، از كليمى ها خيلى شاكى بود.

مى گفت اينها هاليوود و سينماى آمريكا را تسخير كرده اند و تمام اسكار ها را به هم قبيله اى هاى خود مى دهند. به قول معروف با آنها سرشاخ شد. با تمام اينها سينماى جهان يكى از غول هايش را از دست داد انگار همان لحظه آخر فيلم دزيره كه براندو مى خواست به سفرى نامعلوم برود و همه چيز برايش تمام شده بود.

• چنگيز جليلوند به روايت چنگيز جليلوند

اين چند خط را كه خوانديد بخشى از خواب زندگى اوست كه با صداست، انگار كه جاودانه شده يك بار كه صدايش را بشنوى گرفتار خاطرات نوستالژيك فيلمى مى شوى. در اين سن و سال هنوز صدايش باقى مانده، هنوز لحن صدايش روى نوار حافظه ها شنيده مى شود و تصوير تمام ستاره هاى تمام نشدنى سينما جلوى چشمانت رژه مى رود. بچه هاى هموطن وقتى در مهاجرت به او مى رسيدند تمام ديالوگ هايش را از حفظ مى گفتند طورى كه اشكش را درمى آوردند. و اين اواخر وقتى كه به كشور برگشت به دعوت بچه هاى دانشگاه پزشكى شيراز به آنجا رفت تا در برنامه مرورى بر آثار پل نيومن ميهمانشان باشد و با شنيدن ديالوگ هاى حفظ شده اش از زبان جوانان شيرازى بهت زده مانده بود.

كه فراموشش نكرده اند؛ چنگيز جليلوند از خودش مى گويد:

«من در سال ۱۳۱۶ در شيراز به دنيا آمدم و در سن ۷ سالگى به خاطر شغل پدرم كه مهندس اداره راه بود به تهران نقل مكان كرديم و در حوالى خيابان رى ساكن شديم. دوران مدرسه و دبيرستان را در همان منطقه بودم، يادم هست ناصر ملك مطيعى هم در همان دبيرستان كه من مى رفتم، درس خوانده بود. از همان دوران تحصيل در دبيرستان به تئاتر علاقه داشتم و چند نمايش هم اجرا كرديم.

و بعد ها توانستم به تئاتر باربد راه پيدا كنم. عاشق صحبت كردن بودم طورى كه ساعت ها براى يك جمع يا همان دانش آموزان صحبت مى كردم، براى همين دوست داشتم، دبير شوم و در بين دروس علاقه خاصى به تاريخ و جغرافيا داشتم و آرزو مى كردم روزى دبير تاريخ يا جغرافى بشوم، ولى قسمت چيز ديگرى بود.

جليلوند از رو ز هاى پايان دوره دبيرستان و ديپلم گرفتنش گفت، از شركت در كنكور دانشگاه و از قبولى اش در دو رشته كشاورزى و دبيرى هم گفت.

در همان رشته دبيرى مشغول به تحصيل مى شود به اميد اينكه در آينده دبير آموزش و پرورش شود، ولى هنوز از كشف صدايش و استعداد دوبله اش هيچى نگفته بود. وقتى اين را پرسيدم گفت: داستان از زمانى شروع شد كه در دوران تحصيل سال اول دانشگاه با عده اى از بچه هاى تئاتر تهران دوست شدم و پايم به محافل هنرى باز شد و روزى همان دوستان به من پيشنهاد كردند كه بيا در يك فيلم عربى كه در حال دوبله است يك نقشى را حرف بزن.

من اصلاً با استوديو دوبله آشنا نبودم و فيلم ها قبلاً در ايتاليا دوبله مى شد. كنجكاو شدم بروم استوديو دوبله را ببينم. استوديو را ديدم، ميكروفن ها و استوديوى ضبط و فيلم هاى هندى و عربى كه فارسى مى شدند همه چيز برايم جالب بود و در آن فيلم عربى نقش كوتاهى را حرف زدم و با همان دوستان به ديگر استوديو ها نيز سرك كشيدم تا اينكه شش ماه گذشت و من دوبلور شده بودم و همين باعث شد در سال دوم دانشگاه را رها كنم و به دوبله بچسبم. در عين اين يادآورى ها و گفت وگو ها فاش گفت كه پدرش با اين قضيه خيلى مخالف بود و خيلى سعى كرده جلوى او را بگيرد و منصرفش كند ولى نتوانسته بود. پدر هم ماشين كادوى قبولى دانشگاهش را از او گرفته بود. وقتى اولين دستمزد ۹۰۰ تومانى كه براى فيلم رودخانه ولگا، گرفت شيرين ترين پايان براى لحظات اضطراب بود.

در آن فيلم جاى دو نقش صحبت كرده بود ۶۰۰ تومان براى نقش اول و ۳۰۰ تومان براى نقش دوم. او در اين فيلم فقط كمى تن صدايش را تغيير داده بود و بابت غيبت هوشنگ كاظمى نقش دوم را گفته بود و باور نمى كرد اين مبلغ را در عرض سه، چهار روز حرف زدن بگيرد و به قول خودش با چند ديالوگ كوتاه شروع شد و تا جايى پيش رفت كه يكهو شد ريچارد برتن، پل نيومن، مارلون براندو، پيتر اتول.

از اساتيد دوران كاريش سئوال مى كنم با نيكى و فروتنى از مرحوم كسمايى، لطيف پور، رسول زاده، محمدعلى زرندى و خسروانى ياد مى كند و در ميان آنها به كار كسمايى خيلى احترام مى گذارد و در ادامه مى گويد: كسمايى از مديران دلسوز دوبله بود، خيلى سروكله مى زد تا از يك گوينده چندصدا و شخصيت بسازد و اين دلسوزى و پيگيريش هميشه براى من قابل احترام بوده و هست. چنگيز جليلوند دوبلور جوان و خوش صدا به دوران اوج پختگى رسيده بود، حالا ديگر مديريت دوبلاژ هم مى كرد و تمام رل هاى اول را صحبت مى كرد، با فيلم هاى مارلون براندو به اوج مى رسد و در بيليارد باز پل نيومن تا مرز انفجار پيش مى رود. تهيه كنندگان فيلمفارسى به دنبال او مى گشتند تا نقش اول فيلم هايشان را صحبت كند و همين باعث مى شود به جاى فردين در آقاى قرن بيستم صحبت كند و در گنج قارون به اوج برسد حالا ديگر همه چهره فردين را با صداى او مى شناختند.

اگر چه در اين ميان هم آواز هاى ايرج با آن عجين شده بود و نمى شد اين سه نفر را كه يك كاراكتر ساخته بودند از هم جدا كرد. او بعد ها به جاى بهروز وثوقى و ناصر ملك مطيعى نيز حرف زد گاهى هم ميهمان بهترين هاى ايرج قادرى شد. در باز و بسته مى شود يكى از كاركنان استوديو چاى مى آورد و مى رود از او درباره امكانات آن زمان استوديو هاى دوبله مى پرسم، مى گويد: امكانات دوبله فيلم در دهه ۴۰ ناچيز بود، من خودم بيشتر اوقات در استوديو دماوند بودم و شاهد بودم كه فيلم هاى مثلاً ۱۰۰ دقيقه اى در ۱۰ حلقه ۱۰ دقيقه اى براى دوبله مى آمد و مدير دوبلاژ اين حلقه ها را پشت موويلا مى گذاشت و تماشا مى كرد و متن آن را درمى آورد و براى ترجمه آماده مى كرد و بعد هم جمله بندى مى كرد و ديالوگ مى گذاشت كه با حركت لب ها هماهنگ باشد.

بعد هم نسبت به نقش ها دوبلور انتخاب مى شد و تمرين پشت تمرين تا زمان ضبط برسد و صدا را مى گرفتند و با افكت و ديگر صدا ها روى فيلم ميكس مى كردند و اين امكانات روز به روز بهتر شده و تا به امروز رسيده. آن زمان كار زياد بود و ما همزمان با هاليوود در اينجا فيلم اكران مى كرديم. يادم هست كه آن قدر گرفتار كار و دوبله بوديم و متن هاى سنگين دكتر فاستوس و آثار شكسپير كه دوستان مى گفتند جليلوند در فك هايش سوپاپ بسته، فك ها آن قدر بالا و پايين مى شد كه كسى لب و دهن ما را نمى ديد و سعى مى كرديم فيلم ها را سريع به اكران برسانيم، آن موقع فيلم ها مشترى دو بار يا سه بار برو داشتند، كل تهران ۵۰۰ هزار نفر جمعيت سينماروى دائمى داشت و تمام سينما چى ها سعى مى كردند به مرز يك ميليون تومان به بالا برسند و شايد در ظرف يك ماه با يك فيلم يا دو فيلم به اين مرز مى رسيدند.

حالا ديگر همه با صداى او آشنا بودند اين صدا در هر شكل و قيافه جذابيت خاص خودش را داشت همه آن را تعقيب مى كردند، وقتى از ميان بهترين نقش هايش پرسيدم همه را دوست داشت و همين دوباره باعث شد تا به مارلون براندو و پدر خوانده برسيم كه چرا اين فيلم را حرف نزده، ولى قبل از آن با يادآورى خاطره اى درباره اين فيلم علت حرف نزدن را مى گويد: يادم هست كه استوديو سازنده فيلم يك نماينده فرستاده بود تا دوبلور را انتخاب كند و دليل مى آورد كه لحن مارلون براندو در اين فيلم با تمام فيلم هايش فرق مى كند همان طور كه انتخاب اين هنرپيشه براى فيلم پدرخوانده نيز غير منتظره بوده چرا كه كارگردان دنبال بازيگر مى گشته و به توصيه مدير تهيه كه براندو را پيشنهاد داده بود، اعتنا نمى كرده و از آ ژانس هاى بازيگرى درخواست عكس هنرپيشه كرده بود. مارلون براندو نيز مانند نقش فيلم خودش را گريم مى كند و عكس مى گيرد و به صورت گمنام براى كارگردان ارسال مى كند. كاپولا با ديدن آن عكس در ميان عكس ها مى گويد اين همان پدر خوانده است و وقتى براندو را در حضورش مى بيند از تعجب جا مى خورد و ايمان مى آورد كه او چه قدرتى است.

به هر حال وقتى فيلم به ايران با نماينده آمد، قرار تست صدا گذاشتند كه من قبول نكردم و آخر سر مرحوم نوربخش حرف زد و من هم جاى جيمز كان در نقش سانى كورلئونه حرف زدم و بعد هم با وسوسه روبيك از عوامل فنى، ۱۰ دقيقه جاى براندو به طور آزمايشى در تنهايى خودم حرف زدم كه در آن موقع با حالتى عصبى و خش دار ديالوگ ها را با قدرت گفتم كه خود نماينده كمپانى پارامونت سازنده فيلم وقتى آن تكه ۱۰ دقيقه اى را ديد افسوس خورد و مرا به ناهار در رستورانى دعوت كرد و همان جا به من گفت تو صدايت هم رديف يول براينر و ريچارد برتن است. مى دانى كه اين صداها جزء ۱۰ صداى برتر دنيا هستند. اين حرف ها دردى را دوا نمى كرد چرا كه پدرخوانده از دست رفته بود و منى كه تمام نقش هاى براندو را حرف زده بودم در بهترين كارش محروم مانده بودم و شايد هم بعد از ديدن آن تكه توسط نماينده در دوبله مجدد حرف نمى زدم حتى اگر صد هزار دلار هم مى دادند.

جليلوند از صدايى مى گفت كه خلق شده تا تحسين شود و شايسته غرور بود و به فيلم هايى اشاره مى كرد كه نسبت به هر هنرپيشه احساس خاصى داشته و سر صحبت كردن هر كدام چه حسى مى گرفته و عجيب است كه اين حس را تا به اين سن هنوز حفظ كرده و صدا همان صدا است يا به قول دوستانش چنگيز جليلوند همان چنگيز جليلوند است، اگر چه سن و سالى از او گذشته باشد. از غيبت ۲۵ ساله و مهاجرتش مى گويد كه به خاطر بچه هايش كه در اروپا تحصيل مى كرده اند مجبور به ترك وطن شده تا آنها را سرپرستى كند و عجيب كه توانسته بود از عشق و حرفه اش دل بكند. بعد ها مسافر ينگه دنيا مى شود و در آن ديار به هر كارى دست مى زند تا بچه ها به سروسامان برسند. بعد از اين احساس مى كند كه بايد برگردد و به دل خودش و دوبله برسد.

به دعوت جعفرى مديريت استوديو قرن بيست و يكم برمى گردد و مديريت اين استوديو را مى پذيرد، اگر چه چنگيز جليلوند از انرژ هاى مثبت مى گفت، از اينكه بعد از عيد ۸۳ تا به حال ۶۰ فيلم هندى دوبله كرده اند. كارها خوب پيش مى رود و او اميدوار است كه در آ ينده از دوبله زياد خواهيم شنيد و آثارش نمود خواهد داشت. همچنين توانسته منوچهر اسماعيلى را نيز به كار برگرداند. آرزوى كار كردن با او را داشته و از كار آخرش گفت كه دوبله فيلم «بازى گوزن شمالى» بوده، فيلمى سرتاسر هيجان كه خيلى آن را پسنديده اند. معتقد است هاليوود در حال فلاش بك به عصر طلايى اش است و مى خواهد كلاسيك ها را دوباره سازى كند. دوست دارد گلادياتور را دوبله كند و به جاى راسل كرو حرف بزند. مى دانم كه بعد از رفتن من باز هم به ياد چشم هاى نافذ براندو زير آن ابروان پرپشت در فيلم زنده باد زاپاتا خواهد افتاد، چرا كه اين روز ها همه سراغش را از او مى گيرند و هيچ كس توجه نمى كند كه اين صدا در مرز هفتاد سالگى همان صداى دهه ۴۰ است.

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - سينما

“چنگيز جليوند” يكي از صداهاي جاودانه در هنر - صنعت دوبلاژ ايران و از پيشكسوتان اين عرصه است كه تاكنون به جاي بازيگران مطرح بسياري در سينماي ايران و جهان صحبت كرده است.
جليلوند در گفت‌وگويي با خبرنگاران گروه هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از وضعيت دوبله، زندگي و خاطرات خود سخن گفت .

او گفت: آن زمان وقتي فيلمي را دوبله‌ مي‌كرديم يك ارتباطي بين من و كارگران بود و اصلا هنرپيشه‌ نمي‌آمد ببيند كه ما چكار مي‌كنيم و اصلا وقت اينكه بيايند سردوبلاژ را نداشتند و شايد هم فكر مي‌كردند بيايند برايشان افت دارد! چراكه نمي‌توانند به جاي خودشان صحبت كنند ولي مرحوم فردين معمولا در فيلم‌هايي كه خودش كارگردان بود مي‌آمد و يك نگاهي مي‌كرد.

وي اظهار داشت: فكر مي‌كنم يكي از قشنگ‌ترين كارهايي كه در سينما دوبله كردم فيلم طوقي ساخته علي حاتمي بود كه به جاي وثوقي و ملك مطيعي صحبت مي‌كردم و هر دو، صداهايي كاملا متفاوت داشتند. وقتي چيزي را به جاي وثوقي ‌گفتم حالتي بين براندو و نيومن داشتيم كه كاملا روي صورت او مي‌نشست. تقريبا 70 درصد فيلم‌هاي وثوقي را من صحبت كردم و بقيه را هم افرادي مثل منوچهر اسماعيلي و منوچهر زماني دوبله كردند.

وي يادآور شد وثوقي فقط در گوزنها و تنگسير بود كه به جاي خودش حرف زد.

وي تصريح كرد: بهروز وثوقي،مرحوم محمد علي فردين و ناصر ملك‌مطيعي سه تيپ مختلف بودند كه هر سه را دوست داشتيم، ولي جاي فردين خيلي راحت و حساس بودم و هميشه سعي مي‌كردم كار او متفاوت باشد. در آمريكا وقتي خبر فوتش را شنيدم گريه‌ام گرفت. اما در حاليكه تمام تلويزيون‌هاي ايراني در اروپا و آمريكا من را دعوت كردند تا درباره‌ي صحبت كنم من جواب رد دادم و گفتم اگر فردين مرده من هم مرده‌ام.

جليلوند به ايسنا گفت: سفر سنگ ساخته مسعود كيميائي آخرين فيلم تقريبا همزمان با انقلاب اسلامي بود كه مدير دوبلاژ بودم و به جاي سعيد راد صحبت كرد. غازهاي وحشي و شعله هم آخرين فيلم‌هاي خارجي بودند. يك فيلم هم از سيلوستر استالونه بود كه حتي آنونسش را گرفتيم اما فرصت نشد آنرا دوبله كنيم و ايران را ترك كردم.

وي علت ترك ايران را تحصيل فرزندانش خواند و گفت: بچه‌هايم بيش از انقلاب در انگلستان درس مي‌خواندند و بايد برايشان پول مي‌فرستادم كه مشكل بود با مادرشان صحبت كردم و ديديم خودمان هم بايد بالاسرشان باشيم و اگر برگرديم به تحصيلشان لطمه مي‌خورد. همگي به آمريكا رفييم در آنجا مقيم شديم تا بچه‌ها به سرانجامي برسند كه خوشبختانه الان هر سه فرزندم به وضعيت خيلي خوبي رسيده‌اند.

در اين 24 سالي هم كه در خارج از كشور بودم حرفه‌اي داشتم كه اصلا ارتباطي با هنر نداشت.

جليلوند معتقد است: من عاشق كار دوبله بودم و عاشقانه اين كار را دوست داشتم و ترك كردنش هم مثل اين بود كه يك چيزي را كه به آن اعتقاد داشتم از بين رفته باشد و خيلي ناراحت بودم، يك وقت شغل، آدم را كنار مي‌گذارد و يك وقت خود آدم، شغل را كنار مي‌گذارد، من موقعي كه كنار رفتم هيچ عيب و ايراد و مسئله خاصي نداشتم و خودم شغلم را مجبور شدم كنار بگذارم.

وي اظهار داشت: با بازگشت به اينجا با فيلم “عصر روح” شروع كردم كه به جاي ليام نيسن حرف زدم، حتي فكر مي‌كردم نتوانم اين كار را انجام دهم ولي خوشبختانه گفتيم در فيلم بعدي هم به جاي جت لي صحبت كردم كه دست گرمي بود و چون ديالوگ كم داشت فقط مي‌خواستم راه بيافتم. الان حتي اگر يك ميليون هم بدهند اين كار را نمي‌كنم. يك يا دو فيلمي كه مجبور شدم كار كنم فقط دليلش اين بود كه مجددا با حركات لب و دهن آشنا شوم. بعضي‌ها مي‌گويند دوبله هنر نيست در صورتي كه اگر نبود همه مي‌توانستند دوبله كنند. بعضي‌ها هم مي‌گويند دوبله جنايت و خيانت است!. شما كه الان از “بيلياردباز پل نيومن خاطره داريد به راستي آيا اگر اين فيلم دوبله نمي‌شد و شما آنرا مي‌ديديد اينقدر از آن خاطره داشتيد؟ از هر كسي مي‌پرسيم مي‌گويند، مي‌گويند پل نيومن را به خاطر صدا و ديالوگي كه رويش بود دوست داريم همينطور مارلون برانو.

وي تصريح كرد: خيلي‌ها هم آمدند دوبله كردند رفتند ولي هيچ اسمي از آنها نيست.

وي درباره موسسه قرن 21 گفت: جعفري مدير اين موسسه واقعا عاشق سينما است اگر سينما 5 نفر مثل او را داشت متحول مي‌شد. به قول بعضي‌ها او فقط دوست دارد هزينه كند تا فيلم‌ها را به زبان فارسي ببيند!. من در اين موسسه مديريت داخلي استوديو را به عهده دارم و با اختيارتام كليه كارهاي يك فيلم به مسئوليت من انجام مي‌شود.
وي در پايان با مثبت ارزيابي كردن وضعيت فعلي دوبله در ايران گفت: الان وضعيت بد نيست و فكر مي‌كنم دارد بهتر مي‌شود.

وي در عين حال معتقد است: ديگر در ايران، از آن دوبله‌هاي درخشان و ماندگار خبري نيست. چون سينماي ما به لحاظ اكران و نمايش فيلم‌هاي مطرح خارجي درهاي خود را بر روي جهان خارج بسته است و اين اكران محدود فيلم‌هاي خارجي جوابگوي دوبله نيست.

وي افزود: زماني بهترين فيلم‌هاي جهان همزمان در سينماهاي ايران اكران مي‌شد. صدابرداري سرصحنه نيز در آن زمان رايج نبود اما الان وضعيت 180 درجه فرق كرده است.

جليلوند اظهار داشت: اما با تمامي اين شرايط از زمانيكه به ايران بازگشته‌ام برخلاف بسياري از دوستان و همكاران به آينده اين حرفه بسيار اميدوارم. جوان‌هاي بسيار مشتاق و مستعدي را ديده‌ام كه با اندكي مديريت و با گذشت مدت زماني مي‌توانند بارقه‌هايي از آن گذشته درخشان را تكرار كنند. اين جوان‌هاي مشتاق و بسيار مستعد احتياج به پشتيباني و حمايت دارند و با راه‌اندازي واحدهاي دوبله‌ي جديد مي‌توان به آينده‌اي كه به آن اشاره كردم نزديك شد.
اين دوبلور باسابقه ورود فيلم‌هاي مطرح خارجي به شبكه‌ي ويديويي كشور و دوبله آنها را مثبت ارزيابي كرد و افزود: هر فيلم سينمايي فقط بر روي پرده سينماست كه معني مي‌دهد، اما براي جان بخشيدن دوباره به دوبله همين فيلم‌هاي ويديويي نيز آغاز مناسبي مي‌توانند محسوب شوند. به عنوان مثال خود من هرچند كه بيش از 24 سال از ايران دور بوده‌ام اما انگيزه و شوق فراواني براي فعاليت مجدد و احياي دوبله دارم.

وي در اشاره به كارهاي قابل توجه در اين زمينه به ايسنا گفت: يكي، فيلم بيمار انگليسي (آنتوني منگولا) است كه به جاي ويلم دافو صحبت كرده‌ام و از آن هم بسيار راضي و خشنودم و ديگري فيلم كي پكس است كه به جاي كوين اسپيسي صحبت كرده‌ام. فيلم فضاي بسيار خوبي دارد و جان مي‌داد براي دوبله!. از كارهاي آينده هم مي‌توانم به فيلم‌هاي ترميناتور 3 (جاناتان ماستو - محصول 2003 آمريكا) و score امتياز اشاره كنم كه در اين آخري به احتمال فراوان به جاي مارلون براندو و رابرت دنيرو صحبت خواهم كرد.

جليلوند كه صدايش در طول سال‌هاي متمادي معرف و يادآور بسياري از ستارگان سينماي ايران و جهان بوده است تصريح كرد: من در آن زمان هميشه از صحبت كردن به جاي ريچارد برتون لذت مي‌بردم نمونه كامل كارم با برتون در فيلم چه كسي از ويرجينياوولف مي‌ترسد؟ (مايك نيكولز) است.

وي يادآور شد: من حتي زمانيكه در آمريكا بودم در لحظات تنهايي صدا و نوار ريچارد برتون در اين فيلم را براي خودم مي‌گذاشتم و بارها به آن گوش مي‌دادم. به برت لنكستر نيز بسيار علاقه داشتم هم به خودش به عنوان يك بازيگر و شخصيتش. از ميان فيلم‌هاي لنكستر به حرفه‌اي‌ها (ريچارد بروكس) بسيار علاقه‌مندم به صورتي كه در زمان دوبله‌ي فيلم خانواده‌ام را نيز به استوديو بردم تا كارم را از نزديك ببينند.

چنگيز جليلوند كه به جاي بازيگران مطرح ديگري همچون پل نيومن و مارلون براندو صحبت كرده است گفت: من صحبت كردن به جاي پل نيومن را از فيلم كسي آن بالا مرا دوست دارد (رابرت وايز) شروع كردم و تا زمانيكه در سال 1358 از ايران رفتم تمامي فيلم‌هاي پل نيومن را دوبله كردم.

وي به ذكر خاطره‌اي از يكي از كارهاي خود پرداخت و به ايسنا گفت: در آن‌ زمان رايج بود كه نماينده‌اي از سوي كمپاني سازنده هنگام دوبله فيلم معروفي به استوديوي دوبله مي‌فرستادند در هنگام دوبله‌ي پدر خوانده (فرانسيس فورد كاپولا) نماينده كمپاني نيز حضور داشت و زمانيكه من ديالوگهايي از براندو را در فيلم گفتم وي تا مدتي خيره به پرده نگاه كرد و آنگاه رييس استوديو را خطاب قرار داد و با صداي بلند گفت: اين فلان فلان شده كه خود براندوست، با براندو اصلا مو نمي‌زند! و من كه از بد دهاني وي ناراحت شده بودم ديگر كار را قبول نكردم اما او زمانيكه از در استوديو خارج مي‌شد رو به من كرد و گفت: good like mr brando .

پس از رفتن وي، مدير استوديو كه امتناع مرا ديد خواست دستمزد مرا به دلار بدهم اما من نپذيرفتم. آنها بالاجبار از افراد بسياري تست گرفتند تا آقاي نوربخش با تاييد من به جاي مارلون براندو در نقش دون كورلئونه صحبت كرد.
چنگيز جليلوند گفت: در اين سالها هميشه دلم اينجا بود و دوست داشتم بيايم و حتي فقط يك رل كوچك بگويم. ريشه من در ايران است و هر چقدر آنجا در رفاه باشم غم دوري از وطن در دل من مي‌گذرد.
تا موقعيت پيدا شد برگشتم. حتي اگر سال قبل هم اين موقعيت پيش مي‌آمد برمي‌گشتم. از طرف مديريت موسسه قرن 21 از من دعوت شد و خودم هم ديدم ديگر بچه‌ها به من احتياجي ندارند الان هم مرتب در رفت و آمد هستم و به بچه‌هايم سرمي‌زنم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:13  توسط چراغ  | 

يك خانواده دوبلور : حسين عرفاني ، شهلا ناظريان ، مهسا عرفاني

 

فكر نمي كنم نيازي به معرفي اين عزيزان باشد . در برنامه هاي طنزي مثل تهران ساعت 20 كه حدود 6 سال پيش پخش مي شدو برنامه هاي نظير اون اكثرا با صدا و چهره اين دوبلورهاي تواناي ايرا ن آشنا هستند .

حسين عرفاني كه اونقدر جاي كاراكترهاي متفاوت صحبت كرده ، كه ادم نمي دونه كدوم رو بگه ، او هم يكي از دوبلورهايي است كه تن صدايش را براحتي عوض مي كند و به جاي كاراكترهاي مختلف صحبت مي كند . فكر كنم بهتر كارهاي اون رو به بخش هاي مختلفي تقسيم كنيم :

چهره هاي شاخص و مطرح سينماي جهان : همفري بوگارت ، اينقدر قوي و توانا به جاي اين هنر پيشه بزرگ تاريخ سينما حرف زده است ، كه صدايي غير از صداي او نمي توان براي بوگارت تصور كرد . كلارك گيبل در بردبادرفته ( رد باتلر ) : بنظر من كه گويش و تن صداي عرفاني واقعا فراتر از لحن و صداي خود گيبل مي باشد . صداي آرنولد و.....

چهره هاي كميك و طنز : ديدي ،‌ در فيلم ديدي و ارثيه فاميلي (بيش از صد بار از تلويزيون پخش شده است ) بجاي هفت كاراكتر فيلم ايفاي نقش كرده و هر هفت كاراكتر رو عرفاني با صداي خودش صحبت كرده و البته در بقيه فيلم هاي ديدي نيز با همين دوبلور توانا بجاي وي سخن گفته . و باز هم گويش قوي و طنز گونه عرفاني رو بجاي كاراكتر ارنست در سالهاي اخير ديده ايم ، كه همين امر باعث جذابيت فيلمهاي ارنست در ايران گرديده است .

آنونس و تبليغات : صداي عرفاني روي تبليغ پنير كالبر هر روز شنيده مي شود و....

صداي اين زوج هنرمند در يكي از شاهكارهاي تاريخ سينما براي هميشه ثبت شده و براي همه سينما دوستان شناخته شده است ؛‌كازابلانكا ،‌ ناظريان به زيبايي هر چه تمام تر به جاي اينگريد برگمن و عرفاني هم با صلابت فوق العاده صدايش به جاي بوگارت سخن گفته است .

چند ديالوگ با حسين عرفاني

صداي همفري بوگارت



اگر همفري بوگارت را بشناسيد و فيلم هاي معروف او مثل كازابلانكا را ديده باشيد، با صداي او آشنا هستيد. البته صداي خودش كه نه. صداي دوبلوري كه چنان باقيافه و نوع حرف زدن بوگارت جور است كه تصور بوگارت بدون اين صداي هميشگي ممكن نيست. دوبلور همفري بوگارت را مي شناسيد و چهره او را در برنامه هاي زيادي ديده ايد. همسرش هم در كار دوبله است و يك راهنمايي ديگر: نام همسر او شهلا ناظريان است. درست حدس زديد، حسين عرفاني.

حسين عرفاني در سال ۱۳۲۱ در محله سلسبيل تهران به دنيا آمده و در دوران دبيرستان هم كار تئاتر مي كرده. كار دوبله را هم از سال ۱۳۴۰ شروع كرده يعني در سن ۱۹ سالگي و در استوديو دماوند. دوراني كه به قول عرفاني هر كسي وارد كار هنر شد ماندگار شد: «در دهه چهل و پنجاه در تمام زمينه هاي هنري چه موسيقي چه نقاشي و چه دوبله هر كسي وارد شد ماندگار شد.»

اولين نقش ها را هم در «شبي در رم» و «پرفسور كم حافظه» گفته و البته نقش هاي كوچكي بودند تا اين كه كم كم عرفاني جاي خود را به عنوان يك گوينده حرفه اي باز كرد و با دوبله در فيلم هايي مثل «ويلون زن روي بام»، نقش هاي جدي تري را نصيب خود كرد. از كلارك گيبل در برباد رفته بگيريد تا همه فيلم هاي همفري بوگارت. البته او تنها در كار دوبله نماند و ديگر عرصه هاي هنري را هم تجربه كرد: «پرويزكاردان در استوديوي دوبله من را ديد و دعوت به بازيگري كرد و بعد در سريال تلخ و شيرين نقشي را به عهده گرفتم.» نقشي كه باعث شد او بازيگري را هم در كنار كار دوبله ادامه دهد و در سريال هايي مثل زيرگذر عمر و اين خانه دور است بازي كند. فعاليت او در دوبله ادامه يافت تا زمان انقلاب كه دوبله و سينما تقريبا به حالت تعطيل درآمد: «ما دوباره سراغ تئاتر رفتيم و دو سه سال كار تئاتر كرديم تا يواش يواش فيلم ساختن شروع شد و كار دوبله هم همينطور.»
عرفاني درباره فضاي آن دوران مي گويد: «بعد از انقلاب فضا تغييري نكرده بود. تلويزيون فعال شده بود و بيشتر كارها در تلويزيون انجام مي شدو منحصر به تلويزيون بوديم. البته الان وضعيت فرق كرده و با رونق فيلم هاي ويديويي فيلم هاي خوبي در حال دوبله است و دوبله دارد به جايگاه اصلي خود بر مي گردد.»
عرفاني جز دوبله و بازيگري، مجري گري را هم تجربه كرده اجراي او و شهلا ناظريان را در مسابقه تلاش يادتان هست؟ «تهيه كننده مسابقه تلاش، موسسه كلك خيال بود. آنها از من و خانم ناظريان دعوت كردند تا اجراي آن را به عهده بگيريم. البته اين مسابقه مجري هاي ديگري هم داشت (آقاي محب اهري و خانم منافي ظاهر، آقاي قصاب و خانم پوريامين) ولي مجري گري قسمت هاي آخر بر عهده ما بود.»

عرفاني درباره وضعيت دوبله در اين روزها مي گويد: «آن وقت ها آپارات ۳۵ بود و با انگشت مجبور بوديم سه دقيقه فيلم را عقب ببريم و خيلي زحمت داشت. ولي حالا كامپيوتري و ديجيتال شدن، كارها را راحت كرده و عمل سينك كردن لب ها به راحتي انجام مي شود.»

براي علاقه مندان كار دوبله هم هميشه درها باز است البته بايد: «استعداد و صداي خوبي داشته باشي تا بتواني از نردبان ترقي بالا بروي.»
به جز دوبله و بازيگري ومجري گري، عرفاني در كارهاي تبليغاتي هم گويندگي مي كند: «از اول انقلاب تك و توك كارهاي تبليغاتي را گويندگي مي كردم و الان هم به صورت حرفه اي آن را دنبال مي كنم.»

اين روزها دوبلورهايي مثل عرفاني هم سرشان خيلي شلوغ است چون هم موسسه هاي خصوصي و هم دولتي فيلم هاي خارجي زيادي را خريده اند كه بايد دوبله شود: «فيلم هايي مثل مردان سياهپوش ۲ و داستان هاي عامه پسند را در استوديوي دوبله تصوير دنياي هنر دوبله كرده ايم. بنياد فارابي هم حركت خوبي كرده و حدود ۳۰ الي ۳۵ فيلم خيلي خوب را خريده تا در سينماها پخش كند.»

حسين عرفاني كه به جاي توشيرو ميفونه در ريش قرمز، به جاي اورسن ولز در اتتلو، به جاي دي دي در سري فيلم هاي كمدي دي دي، در سريال هاي مدير كل و آقاي دغل و كلي فيلم ديگر حرف زده و از آقاي علي كسمايي و احمد رسول زاده به عنوان استادان خود يادمي كند،ازآن شخصيت هايي است كه صدايش حتما جزو صداهاي ماندگار ايران باقي خواهدماند.

وقتي‌ صدايش‌ را تلفني‌ مي‌شنوم‌، ناگهان‌ به‌سال‌هاي‌ دوري‌ پرتاب‌ مي‌شوم‌ كه‌ اين‌ صدا درچهره‌هاي‌ مختلف‌ برايم‌ حرف‌ زده‌ و بي‌اختياريك‌ شادي‌ ناگفتني‌ در دلم‌ شروع‌ به‌ موج‌ زدن‌مي‌كند. شهلا ناظريان‌ زن‌ فعال‌ و پرتلاش‌ بخش‌دوبله‌ ايران‌ قرار مصاحبه‌ خانوادگي‌اش‌ را درشبكه‌ دو با ما مي‌گذارد.

بايد اعتراف‌ كنم‌ هنگامي‌ كه‌ وارد بخش‌ دوبله‌شبكه‌ دوم‌ مي‌شوم‌، از ديدن‌ اين‌ همه‌ چهره‌ آشناو ناآشنا در عين‌ حال‌ با صداهايي‌ خاطره‌انگيز و به‌يادماندني‌ به‌ راستي‌ گيج‌ مي‌شوم‌ وقتي‌ با يكديگرحرف‌ مي‌زنند، ناخودآگاه‌ احساس‌ مي‌كنم‌آدم‌هاي‌ فيلم‌هاي‌ خارجي‌ از درون‌ فيلم‌هايشان‌بيرون‌ آمده‌اند و همين‌ جا كنار من‌ در ايران‌ ماننداعضاي‌ يك‌ خانواه‌ مشغول‌ گپ‌ زدن‌ با يكديگرشده‌اند.

عرفاني‌، مقامي‌، خسروشاهي‌، قنبري‌، شايگان‌،والي‌ زاده‌، ناظريان‌، مناني‌، گرايي‌، قطايي‌ و... بانگاه‌ كردن‌ به‌ اين‌ پيشكسوتان‌ و بزرگ‌ مردان‌ وزنان‌ دوبله‌ ايران‌ با ظاهري‌ متين‌، وزين‌، صميمي‌ وتواضعي‌ ناگفتني‌ كه‌ همگي‌ در يك‌ جا جمع‌شده‌اند، حسي‌ از غرور در زير پوستم‌ مي‌دود. دركمال‌ خوشرويي‌ و صميميتي‌ دور از انتظار ما را درجمعشان‌ مي‌پذيرند.

شهلا ناظريان‌ در سمت‌ مدير دوبلاژ مشغول‌دوبله‌ فيلمي‌ است‌. هنگام‌ ناهار و استراحت‌ است‌اما او با آنكه‌ مشغله‌ فراواني‌ دارد، همراه‌ يك‌ دنياخنده‌ و مهرباني‌ و لطف‌ در اتاق‌ دوبلاژ، پذيراي‌ مامي‌شود. بانويي‌ كه‌ با مديريت‌ و جديتي‌ ستودني‌از پس‌ وظايف‌ خطير دوبله‌، همسري‌ و مادري‌ به‌خوبي‌ برآمده‌ است‌.

عرفاني‌ همسر او با خوشرويي‌ و تواضع‌ دستي‌برايمان‌ بالا مي‌برد كه‌ يعني‌ بعدا براي‌ مصاحبه‌مي‌آيم‌ و ما را با خانم‌ ناظريان‌ تنها مي‌گذارد.خانواده‌اي‌ كه‌ آوازه‌ سبز محفلشان‌، ما را براي‌ آن‌داشت‌ تا با آنها مصاحبه‌اي‌ داشته‌ باشيم‌.

شهلا ناظريان‌


_ از چه‌ سالي‌ وارد كار گويندگي‌ فيلم‌ شديد؟

ناظريان‌: از دي‌ ماه‌ سال‌ 1341.

_ چه‌ سالي‌ ازدواج‌ كرديد و چگونه‌ با هم‌ آشناشديد؟

ناظريان‌: در سال‌ 63 ازدواج‌ كرديم‌ و چون‌ باهم‌ همكار بوديم‌، به‌ طبع‌ در محيط دوبله‌ با هم‌آشنا شديم‌.

_ حدودا چند فيلم‌ را گويندگي‌ كرده‌ايد و درچند فيلم‌ مدير دوبلاژ بوده‌ايد؟

ناظريان‌: نمي‌دانم‌، شايد واقعا قابل‌ شمارش‌نباشد; خيلي‌ زياد. اما در مورد مدير دوبلاژي‌،حدود 10 يا 15 سال‌ است‌ كه‌ در كنار گويندگي‌فيلم‌، مدير دوبلاژي‌ هم‌ مي‌كنم‌ اما دوسالي‌ هست‌كه‌ به‌ طور مداوم‌ مدير دوبلاژ هستم‌. شايد 60 يا70 فيلم‌ را مدير دوبلاژي‌ كرده‌ام‌; چه‌ براي‌سازمان‌، چه‌ براي‌ رسانه‌هاي‌ تصويري‌ و چه‌ براي‌موسسات‌ خصوصي‌.

_ در چه‌ فيلم‌هايي‌ به‌ جاي‌ شخصيت‌هايي‌صحبت‌ كرده‌ايد؟ (مكثي‌ طولاني‌ مي‌كند.چشمانش‌ را مي‌بندد و با همان‌ متانت‌ و وقار فكرمي‌كند و مي‌گويد


ناظريان‌: وا... از گذشته‌ها... به‌ جاي‌ خيلي‌ ازشخصيت‌هاي‌ بزرگ‌ دنيا حرف‌ زده‌ام‌; مثل‌:سوفيالورن‌، راكوئل‌ ولش‌، في‌ داناوي‌، كاترين‌اسپاك‌، كاترين‌ راس‌، اليزابت‌ تيلور و از كارهاي‌جديد كه‌ هم‌ مدير دوبلاژ بوده‌ام‌ و هم‌ گويندگي‌فيلم‌ را برعهده‌ داشته‌ام‌، «به‌ خاطر عشق‌ به‌ آرون‌»و فيلم‌ «بازگشت‌ جوزي‌» و «دسته‌ زنبورها» كه‌ شماالان‌ شاهد دوبله‌ آن‌ هستيد.

_ راست‌ مي‌گويد; ما صحنه‌هايي‌ از فيلم‌ راديديم‌ و مي‌ديدم‌ كه‌ با چه‌ وسواسي‌ گويندگان‌فيلمش‌ را انتخاب‌ مي‌كند و با صبر و حوصله‌ نام‌تك‌ تك‌ گويندگان‌ هر فيلمش‌ را برايمان‌ مي‌گويدو انصافا در تمامي‌ فيلم‌هايش‌ از دوبلورهاي‌پيشكسوت‌ در كنار بعضي‌ دوبلورهاي‌ جوان‌استفاده‌ كرده‌ است‌. لبخند از چهره‌اش‌ محونمي‌شود. براي‌ همين‌ مي‌پرسم‌: شما بسيار خوشروو خوش‌ اخلاق‌ هستيد. آيا همسرتان‌ حسن‌عرفاني‌ هم‌ مانند شما خوشرو هستند؟ (با لبخند)


ناظريان‌: بله‌، ايشان‌ هم‌ خوشرو هستند اماخب‌، بعضي‌ مواقع‌ هم‌ نيستند; مانند خيلي‌ ازآقايان‌

_ به‌ چهره‌ خسته‌اش‌ نگاه‌ مي‌كنم‌ و ناخودآگاه‌مي‌پرسم‌: هم‌ شما كار مي‌كنيد هم‌ آقاي‌ عرفاني‌.وقتي‌ خسته‌ هستيد و از سركار به‌ منزل‌ مي‌رويد،آيا همسرتان‌ در كارهاي‌ منزل‌ به‌ شما كمك‌مي‌كند؟(خنده‌)


ناظريان‌: نه‌، ايشان‌ اصلا در خانه‌ كمك‌نمي‌كنند و تمامي‌ كارهاي‌ خانه‌ به‌ دوش‌ خودم‌مي‌باشد.

_ باورم‌ نمي‌شود ولي‌ از گرمي‌ صدايش‌مي‌فهمم‌ از اين‌ وضعيت‌ هم‌ راضي‌ است‌.مي‌پرسم‌: آيا كاركردن‌ شما به‌ عنوان‌ يك‌ همسر يامادر در خارج‌ از خانه‌ به‌ زندگي‌تان‌ لطمه‌اي‌ واردكرده‌ است‌؟


ناظريان‌: نه‌، اصلا; به‌ هيچ‌ عنوان‌. حتي‌ زماني‌كه‌ در منزل‌ فيلم‌هايم‌ را سينك‌ مي‌زنم‌ و درحقيقت‌ كارهاي‌ مدير دوبلاژي‌ام‌ را انجام‌مي‌دهم‌ و تمام‌ حواسم‌ به‌ اين‌ كار است‌، در عين‌حال‌ سعي‌ مي‌كنم‌ در كار منزل‌ و حتي‌ كارهاي‌مربوط به‌ افراد منزل‌ هيچ‌ خدشه‌اي‌ وارد نشود وهر دو كارم‌ را (هم‌ كار دوبله‌ و هم‌ كار منزل‌) به‌طور كامل‌ انجام‌ دهم‌. مطمئنم‌ اگر از دخترم‌ ياهمسرم‌ هم‌ بپرسيد، آنها نيز كاملا از من‌ راضي‌اند.

_ در مقام‌ يك‌ زن‌ مي‌دانم‌ كه‌ چقدر كارها وانجام‌ توامان‌ آنها سخت‌ است‌. وقتي‌ دخترتان‌كوچك‌ بود و شما هم‌ مجبور بوديد كارتان‌ راانجام‌ دهيد، چه‌ كسي‌ از او مراقبت‌ مي‌كرد؟


ناظريان‌: دخترم‌ هميشه‌ همراه‌ ما بود، مهسا درهمه‌ جا در دوبله‌، چه‌ در تائتر و چه‌ در موقع‌فيلمبرداري‌ و حتي‌ زماني‌ كه‌ تيزرهاي‌ تبليغاتي‌ رامي‌گفتيم‌، همراه‌ ما بود; چون‌ او از همان‌ كوچكي‌عاشق‌ اين‌ كار بود.

_ از دخترانتان‌ بگوييد؟

ناظريان‌: من‌ دو دختر دارم‌ رستا و مهسا. رستا به‌هيچ‌ عنوان‌ به‌ اين‌ حرفه‌ علاقه‌ نداشت‌. الان‌ هم‌دكتراي‌ تغذيه‌ دارد اما مهسا اين‌ حرفه‌ و كلا هنر رادوست‌ دارد و رشته‌ دبيرستاني‌اش‌ هم‌ هنر بوده‌است‌. پيش‌ دانشگاهي‌ را تمام‌ كرده‌ و خود رابراي‌ كنكور آماده‌ مي‌كند.

_ براي‌ آينده‌ آنها چه‌ تصميمي‌ داريد؟

ناظريان‌: دختر بزرگم‌ سال‌هاست‌ ازدواج‌كرده‌ و از پيش‌ ما رفته‌ و مهسا هم‌ در 17 سالگي‌عقد كرده‌ و الان‌ 19 سالش‌ است‌ و دو ساله‌ عقدكرده‌ است‌ ولي‌ هنوز پيش‌ ما هستند.

_ با تعجب‌ مي‌گويم‌: باورم‌ نمي‌شود كه‌ در اين‌سن‌ كم‌ ازدواج‌ كرده‌ باشد فكر مي‌كردم‌ هنوزدختر خانه‌ است‌ و فكر و ذكرش‌ كار و درس‌ است‌ولي‌ مطمئنا الان‌ ديگر خودش‌ بايد براي‌زندگي‌اش‌ برنامه‌ريزي‌ كند.(مي‌خندد)


ناظريان‌: بله‌، بسيار زود ازدواج‌ كرد. براي‌همين‌ آينده‌اش‌ نيز در دست‌ خودش‌ و همسرش‌مي‌باشد و آنچه‌ دوست‌ دارند، انجام‌ خواهندداد.

_ آيا زن‌ و شوهر دو دبلور و ديگري‌ هم‌هستند كه‌ مانند شما محفلي‌ سبز در كنار هم‌ داشته‌باشند؟

ناظريان‌: بله‌، خسرو خسروشاهي‌ و خانم‌ ايشان‌.خانم‌ كاتبي‌ كه‌ ما از ابتداي‌ ورودمان‌ به‌ دوبله‌ باهم‌ دوستان‌ صميمي‌ بوديم‌ و هستيم‌.

جلال‌ مقامي‌ و خانم‌ رفعت‌ هاشم‌پور، آقاي‌عليرضا شايگان‌ و همسر ايشان‌ مريم‌ نوري‌درخشان‌، آقاي‌ باشكندي‌ و همسرشان‌ خانم‌ رزيتايار احمدي‌.

_ به‌ غير از دوبله‌ چه‌ كارهاي‌ هنري‌ ديگري‌انجام‌ مي‌دهيد؟

ناظريان‌: از زماني‌ كه‌ با آقاي‌ عرفاني‌ ازدواج‌كردم‌، كارهاي‌ هنري‌ ديگري‌ غير دوبله‌ هم‌ انجام‌مي‌دهم‌ ولي‌ تا قبل‌ از آن‌ فقط كارم‌ گويندگي‌ درفيلم‌ بود. اما در مورد كارهاي‌ هنري‌... وا...راستش‌ تقريبا همه‌ كارهاي‌ اجرايي‌ را انجام‌مي‌دهم‌. در فيلم‌ سينمايي‌ «پر پرواز» بازي‌ كردم‌.با همسرم‌ در سريال‌ هم‌ بازي‌ كرده‌ايم‌ كه‌معروف‌ترين‌ آن‌ سريال‌ «اين‌ خانه‌ دوراست‌»بود.باز هم‌ با هم‌ فيلم‌سينمايي‌ بازي‌ كرده‌ايم‌. درفيلم‌هاي‌ خوش‌ خيال‌ و شمارش‌ معكوس‌. تئاترهم‌ بازي‌ كرده‌ام‌. شايد حدود 20 پيست‌داشته‌ام‌. مهسا هم‌ حدود 5 يا 6 پيست‌ داشته‌ وعرفاني‌ هم‌ كه‌ زياد تئاتر بازي‌ كرده‌ است‌.مجري‌گري‌ هم‌ كرده‌ام‌ و گوينده‌ راديويي‌ نيزبوده‌ام‌.

_ آخرين‌ كار تئاتري‌ شما چي‌ بود؟

ناظريان‌: ازدواج‌ غيابي‌; كه‌ من‌، عرفاني‌، مهسا وچند نفر ديگر در آن‌ حضور داشته‌اند. و يك‌ تئاتربا آقاي‌ نوذري‌ داشتيم‌ به‌ اسم‌ «توي‌ اين‌ خونه‌ چه‌خبره‌؟» كه‌ براي‌ اولين‌ بار 9 ماه‌ روي‌ صحنه‌ بسيارموفق‌ بود كه‌ در آن‌ آقاي‌ هرندي‌، جاويدنيا، من‌،عرفاني‌ و آقاي‌ نوذري‌ بازي‌ كرديم‌.

_ از تيزرهاي‌ تبليغاتي‌ كه‌ حرف‌ زده‌ايد،تعدادي‌ را نام‌ ببريد.

ناظريان‌: تيرزهايم‌ زياد است‌ كه‌ گاهي‌ تنهابودم‌ و گاهي‌ با عرفاني‌. يكي‌ را در حال‌ حاضر به‌خاطردارم‌ و آن‌ هم‌ براي‌ بانك‌ مسكن‌ بود كه‌ من‌و عرفاني‌ با هم‌ در آن‌ حرف‌ زده‌ايم‌.

_ كدام‌ يك‌ از نقش‌هايتان‌ را در گويندگي‌فيلم‌ها بيشتر دوست‌ داريد؟

ناظريان‌: اگر از هر دوبلور ديگري‌ هم‌ اين‌سوال‌ را بكنيد، حتما مي‌گويد همه‌ نقش‌هايش‌ را.من‌ هم‌ همه‌ نقش‌هايم‌را دوست‌ دارم‌; حتي‌ درفيلم‌هاي‌ درجه‌ سه‌ سعي‌ كرده‌ام‌ به‌ بهترين‌ شكل‌ممكن‌ حسم‌ را بگيرم‌ و نقش‌ مورد نظر را خوب‌حرف‌ بزنم‌. و در اين‌ راه‌ از جان‌ و دل‌ مايه‌مي‌گذارم‌. حتي‌ در مقام‌ مدير دوبلاژي‌ اين‌ گونه‌فيلم‌هايم‌ تمام‌ تلاشم‌ را براي‌ عالي‌ بودن‌ نتيجه‌دوبله‌ به‌ كار مي‌برم‌; زيرا انجام‌ هر كاري‌ در دوبله‌نشان‌ دهنده‌ نمودار كاري‌ من‌ است‌ و من‌ دوست‌دارم‌ تمام‌ كارهايم‌ از عالي‌ترين‌ نمودار برخوردارباشد.

_ در اوقات‌ فراغت‌تان‌ چه‌ كارهايي‌ مي‌كنيد؟

ناظريان‌: من‌ عاشق‌ فيلم‌ و عاشق‌ كارم‌ هستم‌. تاآنجا كه‌ بتوانم‌، فيلم‌ مي‌بينم‌ و تا آنجا كه‌ بتوانم‌،كتاب‌ مي‌خوانم‌.

_ كار شما در مقام‌ مدير دوبلاژ تا چه‌ حدسخت‌ است‌؟

به‌ طور خيلي‌ خيلي‌ خلاصه‌ تعريفي‌ از كارم‌ بايدبدهم‌. مدير دوبلاژ بايد جملات‌ متن‌ ترجمه‌ شده‌را به‌ اندازه‌ لب‌ و دهان‌ هنرپيشه‌ فيلم‌، كوتاه‌ يا بلندبكند كه‌ به‌ اصطلاح‌ به‌ آن‌ سينك‌ كردن‌ مي‌گويند;كه‌ نه‌ تنها من‌، همه‌ مدير دوبلاژها اين‌ كار را درمنزل‌ انجام‌ مي‌دهند و بعد در محيط دوبلاژ بايدحدود 20 الي‌ 30 نفر را مديريت‌ كنند. علاوه‌براينكه‌ بايد شعور و فهم‌ و سواد و تخصص‌ در اين‌كار داشته‌ باشد، بايد مديريت‌ هم‌ داشته‌ باشد و اگرمدير دوبلاژي‌ در فيلم‌ خودش‌ گويندگي‌ هم‌بكند، ديگر كار واقعا مشكل‌ مي‌شود. اين‌ افرادعلاوه‌ بر خصوصياتي‌ كه‌ ذكر كردم‌، بايد بسيار تيز وهوشيار هم‌ باشند كه‌ هم‌ بتوانند نقش‌ خودشان‌ راخوب‌ ايفا، هم‌ بتوانند مديريت‌ كنند و هم‌ متوجه‌نقش‌گويي‌ ساير همكاران‌ باشند و با توجه‌ به‌ تجربه‌من‌ در همه‌ امور اجرايي‌ هنر، بايد بگويم‌ مديردوبلاژي‌ از همه‌ سخت‌تر است‌; چون‌ هم‌ هنراست‌ و هم‌ يك‌ فن‌.

_ از مسئولين‌ چه‌ توقعي‌ داريد؟

ناظريان‌: گرچه‌ مسئولين‌ هم‌ حرف‌هايي‌ دارندكه‌ اگر پاي‌ درد دل‌ آنها بنشينيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ واقعاحق‌ دارند. آنها هم‌ بايد از جاهاي‌ ديگر تامين‌شوند تا بتوانند رسيدگي‌ بيشتري‌ به‌ ما بكنند. ولي‌به‌ هر حال‌ ما هم‌ انتظار داريم‌ تا حدي‌ كه‌ در توان‌آنهاست‌ به‌ ما رسيدگي‌ كنند. راه‌ را براي‌ ما بيشترباز كنند، امكانات‌ بيشتري‌ در اختيار ما بگذارند،كمي‌ هم‌ دست‌ مزدها را بالا ببرند. با توجه‌ به‌ تورم‌فعلي‌، بايد آنقدر مقدار كارمان‌ را اضافه‌ كنيم‌ تابتوانيم‌ يك‌ زندگي‌ معمولي‌ را بچرخانيم‌. رسيدگي‌به‌ همه‌ اين‌ امور، خواست‌ قلبي‌ همه‌دوبلورهاست‌ كه‌ انشاءا... توجه‌ كنند.

_ كلام‌ آخري‌ كه‌ دوست‌ داريد به‌ مردم‌بگوييد؟

ناظريان‌: دعا مي‌كنم‌ همه‌ مردم‌ موفق‌ باشند;مخصوصا جوان‌ها. من‌ هميشه‌ حامي‌ جوان‌هاهستم‌. خودم‌ دوتا دختر جوان‌ دارم‌ و مي‌دانم‌آينده‌ اين‌ كشور متعلق‌ به‌ جوان‌هاست‌ و آنهاهستند كه‌ بايد درست‌ شكل‌ بگيرند، موفق‌ باشند،آينده‌ ساز ايران‌ باشند و... اميدوارم‌ راه‌هاي‌درست‌ را در پيش‌ بگيرند. درست‌ است‌ كه‌ از پدرو مادرها سني‌ گذشته‌ اما خواهش‌ مي‌كنم‌،خواهش‌ مي‌كنم‌ به‌ نصايح‌ پدر و مادرها گوش‌بدهند و از تجربه‌ آنها استفاده‌ كنند تا موفق‌ باشند.آرزوي‌ من‌ سلامتي‌ همه‌، موفقيت‌ و داشتن‌كانوني‌ سبز و گرم‌ براي‌ همه‌ است‌.

حسين‌ عرفاني‌: پاك‌ يادت‌ نره‌

حسين‌ عرفاني‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ دوست‌ ندارند به‌سوالات‌ به‌ قول‌ خودشان‌ كليشه‌اي‌ پاسخ‌ دهند وهمين‌ تعداد سوال‌ را هم‌ كه‌ پاسخ‌ دادند، با عجله‌و سريع‌ بود.

_ چند سالتونه‌؟

عرفاني‌: متولد 1321 و تحصيلاتم‌ ديپلم‌ است‌.از سال‌ 40 وارد دوبله‌ شدم‌ و قبل‌ از آن‌ تئاتر كارمي‌كردم‌. اولين‌ جمله‌ام‌ در فيلم‌ «كاري‌» بود كه‌لورانس‌ الويسه‌ بازي‌ مي‌كرد. مي‌زدم‌ به‌ در ومي‌گفتم‌: «خانم‌ نمايش‌ تا دو دقيقه‌ ديگر شروع‌مي‌شود».

_ به‌ جاي‌ چه‌ شخصيت‌هاي‌ معروفي‌گويندگي‌ كرده‌ايد؟

عرفاني‌: سري‌ فيلم‌هاي‌ كمدي‌ به‌ جاي‌«دي‌دي‌» حرف‌ زده‌ام‌. تقريبا به‌ جاي‌ همه‌هنرپيشه‌ها حرف‌ زده‌ام‌; مثل‌ برباد رفته‌ به‌ جاي‌«كلارك‌ گيبل‌»، تمام‌ فيلم‌هاي‌ آرنولد را حرف‌زده‌ام‌ و در فيلم‌ «انجمن‌ نجيب‌زادگان‌ عجيب‌» به‌جاي‌ شون‌ كانري‌ حرف‌ زده‌ام‌.

_ آيا شخصيت‌ها برروي‌ رفتارتان‌ تاثيرگذاشته‌ است‌؟

عرفاني‌: نه‌، واقعا نه‌. وقتي‌ به‌ خانه‌ برمي‌گردم‌،شخصيت‌ها هم‌ برايم‌ تمام‌ مي‌شوند.

_ به‌ غير از دوبله‌، چه‌ كارهاي‌ هنري‌ ديگري‌انجام‌ داده‌ايد؟

عرفاني‌: همه‌ كار تئاتر، سينما، مجري‌گري‌ دربرنامه‌ مسابقه‌ تلاش‌ به‌ اتفاق‌ هسمرم‌ و تيزرهاي‌تبليغاتي‌ كه‌ آخرينش‌ پاك‌ يادت‌ نره‌ بود.

_ آيا در سمت‌ مدير دوبلاژي‌ هم‌ كاركرده‌ايد؟

عرفاني‌: بله‌، چند تايي‌ بود.

_ در حال‌ حاضر، حرفه‌ اصلي‌ شما چيست‌؟

عرفاني‌: دوبلوري‌ حرفه‌ اصلي‌ من‌ است‌.

_ هنگام‌ فراغت‌ دوست‌ داريد چه‌ كارهايي‌انجام‌ دهيد؟

عرفاني‌: بيشتر مطالعه‌ و ورزش‌ و مسافرت‌ هم‌،كمابيش‌.

_ رابطه‌ دخترانتان‌ با شما بهتر است‌ يا بامادرشان‌؟

عرفاني‌: با مادرشان‌ بسيار رابطه‌ خوبي‌ دارند.

_ براي‌ جوان‌ها چه‌ توصيه‌اي‌ داريد؟

عرفاني‌: بيشتر جوان‌ها دوست‌ دارند به‌كارهاي‌ هنري‌ وارد شوند. حالا يا دوست‌ دارندهنرپيشه‌ با دوبلور يا مجري‌ شوند اما بايد بسنجنداگر قرار است‌ در هر كاري‌ وارد شوند به‌ نظر من‌بهتر است‌ كمي‌ فكر و انديشه‌ داشته‌ باشند و هر چه‌قدر آكادميك‌تر و با سوادتر باشند، بهتر است‌ وترجيحا تحصيلات‌ دانشگاهي‌ داشته‌ باشند.

مهسا عرفاني‌: صداي‌ پدر و مادرم‌ را دوست‌دارم

_ از بيوگرافي‌ خودتان‌ بگوييد؟

مهسا: 19 سال‌ دارم‌، ديپلمه‌ و متاهل‌ هستم‌.

_ با تعجب‌ مي‌گويم‌: و وقتي‌ براي‌ مصاحبه‌آمديم‌، فكر نمي‌كرديم‌ متاهل‌ باشيد البته‌مادرتان‌ گفتند، ولي‌ دوست‌ داريم‌ از زبان‌خودتان‌ بشويم‌ چطور شد اينقدر زود ازدواج‌كرديد؟ (با خنده‌اي‌ شيرين‌ مي‌گويد).


مهسا: خب‌ فكر مي‌كنم‌ همه‌ چيز خيلي‌ سريع‌پيش‌ آمد اما در كل‌ راضي‌ هستم‌.

_ همسرتان‌ هم‌ دوبلور هستند؟

مهسا: نه‌. شغل‌ آزاد دارد. در ارتباط با وسايل‌كامپيوتر.

_ وسايل‌ كامپيوتر و دوبلوري‌ خب‌ كمي‌ ازهم‌ دور هستند. حالا به‌ شغل‌ شما علاقه‌مند هست‌؟

مهسا: بله‌، خيلي‌ زياد. حتي‌ در اين‌ راه‌ مرا ياري‌مي‌كند. مي‌دانيد، منتقد بسيار خوبي‌ براي‌كارهاي‌ من‌ است‌. مثلا وقتي‌ كارهايم‌ را مي‌بيند،مي‌گويد اينجا را خيلي‌ خوب‌ گفتي‌ يا آنجا را بهتربود، اين‌ جوري‌ مي‌گفتي‌.

_ چه‌ سالي‌ ازدواج‌ كرديد؟

مهسا: سال‌ 81; يعني‌ وقتي‌ ديپلمم‌ را گرفتم‌.شهريور عقد كرديم‌ اما خانه‌ مستقلي‌ نگرفتيم‌ و بامامان‌ و بابا زندگي‌ مي‌كنيم‌.

_ چرا مستقل‌ نشديد؟

مهسا: بيشترين‌ مساله‌اي‌ كه‌ باعث‌ شد ما با پدر ومادرم‌ زندگي‌ كنيم‌ وابستگي‌ شديد من‌ به‌ آنهاست‌.نمي‌توانم‌; يعني‌ اصلا و ابدا نمي‌توانم‌ دوري‌مادرم‌ را تحمل‌ كنم‌. براي‌ همين‌ با همسرم‌ توافق‌كرديم‌ كه‌ اين‌كار را انجام‌ دهيم‌.

_ توافق‌ شما و همسرتان‌ و تواضع‌ و مهرباني‌ وسهل‌گيري‌ آقاي‌ عرفاني‌ و خانم‌ ناظريان‌ در اين‌رابطه‌ باعث‌ شده‌ كه‌ هم‌ صاحب‌ يك‌ پسر خوب‌شدند (دامادش‌) و هم‌ الگو و سرمشقي‌ براي‌پدران‌ و مادران‌ ديگر باشند. تا در امر ازدواج‌دخترهايشان‌ اين‌ همه‌ شرط و شروط نگذارند بااين‌ اتفاق‌ مطمئنم‌ محفل‌ شما سبزتر از هميشه‌ شده‌است‌.


مهسا: بله‌، دقيقا همين‌ طوره‌.

_ از چه‌ زماني‌ كار دوبله‌ را آغاز كرديد؟

مهسا: از بچگي‌; زماني‌ كه‌ من‌ سواد خواندن‌ ونوشتن‌ نداشتم‌، در گوش‌ من‌ جملات‌ رامي‌خواندند و من‌ مي‌گفتم‌ اما به‌ طور جدي‌ ازسال‌ 80. اما قبل‌ از آن‌، به‌ شكل‌ تفريحي‌گويندگي‌ مي‌كردم‌.

_ يادتان‌ هست‌ اولين‌ گويندگي‌ كه‌ انجام‌داديد، چه‌ فيلمي‌ بود؟

مهسا: بله‌، در فيلم‌ مستاجر. بچه‌ تهيه‌ كننده‌ درفيلم‌ بازي‌ كرده‌ بود اما نتواسنت‌ به‌ جاي‌ خودش‌حرف‌ بزند. من‌ خيلي‌ كوچك‌ بودم‌ و داشتم‌ بازي‌مي‌كردم‌. در آن‌ زمان‌ ايرج‌ طمهاسب‌ مديردوبلاژ بود. براي‌ همين‌ گفت‌: به‌ مهسا بگوييد بيايدو حرف‌ بزند. آنقدر كوچك‌ بودم‌ كه‌ قدم‌ به‌ ميزدوبلاژ نمي‌رسيد. مرا روي‌ ميز نشاندند و جملات‌را در گوشم‌ مي‌گفتند و من‌ هم‌ تكرار مي‌كردم‌ وضبط مي‌شد.

از فيلم‌هايي‌ كه‌ گويندگي‌ كرده‌ايد براي‌ مردم‌آشناست‌، بگوييد:

مهسا: در كارتون‌ دي‌ جوي‌ مون‌ به‌ جاي‌ ريكا،در كارتون‌ فوتباليست‌ها به‌ جاي‌ ايزاوا، درفيلم‌هاي‌ سينمايي‌ دوست‌ من‌ خرس‌، تك‌ شاخ‌ وسريال‌ كبري‌ 11 به‌ جاي‌ بچه‌ها حرف‌ مي‌زنم‌.

_ دوست‌ داريد ادامه‌ تحصيل‌ كنيد يا فقط كار.

مهسا: هر دو با هم‌; هم‌ درس‌، هم‌ كار.

_ چرا دوبله‌ را انتخاب‌ كرديد؟

مهسا: فقط به‌ خاطر علاقه‌ام‌.

_ به‌ غير از گويندگي‌ در فيلم‌ها، چه‌ كار هنري‌ديگري‌ انجام‌ مي‌دهيد؟

مهسا: به‌ همراه‌ مامان‌ و بابا كار تئاتر انجام‌داده‌ام‌ و تيزرهاي‌ تبليغاتي‌ را هم‌ گويندگي‌ كردم‌كه‌ معروف‌ترينش‌ براي‌ شير ميهن‌ بود كه‌ مي‌گفت‌:مامان‌، مامان‌ بستني‌اش‌ خوشمزه‌ تره‌; كه‌ آن‌ راوقتي‌ اول‌ دبستان‌ بودم‌ گفتم‌. و از ديگر تيرزهاي‌كه‌ گفته‌ام‌: امرسان‌، قالي‌شويي‌ جردن‌، ماكاروني‌سميرا (كه‌ از راديو پخش‌ مي‌شد و با پدرم‌گفته‌ام‌).

_ دوست‌ داريد به‌ جاي‌ چه‌ شخصيت‌هايي‌حرف‌ بزنيد؟

مهسا: دوست‌ دارم‌ به‌ جاي‌ كسي‌ حرف‌ بزنم‌ كه‌همسن‌ خودم‌ باشد; يعني‌ يك‌ دختر 19 ساله‌.مانند فيلم‌ «پرستار جنايت‌كار» كه‌ در آن‌ فيلم‌ به‌جاي‌ دكتر صحبت‌ كرده‌ام‌.

_ از صداي‌ كدام‌ دوبلور خوشتون‌ مي‌آيد؟ باشيطنت‌ و خوشحالي‌ مي‌گويد:

مهسا: از صداي‌ مامانم‌ خيلي‌ خوشم‌ مي‌آيد.گرچه‌ هيچ‌ وقت‌ به‌ پاي‌ ايشان‌ نمي‌رسم‌ اما دوست‌دارم‌ در دوبله‌ مانند او بشوم‌. در بين‌ صداي‌آقايان‌ هم‌ صداي‌ پدرم‌ را خيلي‌ دوست‌ دارم‌.

_ رشته‌ دبيرستاني‌ شما چه‌ بود؟

مهسا: من‌ در هنرستان‌ سوره‌ درس‌ خواندم‌;چون‌ به‌ غير از دوبله‌ به‌ تئاتر نيز خيلي‌ علاقه‌مندم‌ ودوست‌ دارم‌ رشته‌ دانشگاهي‌ام‌ نيز تئاتر باشد.

_ آيا وقت‌ مي‌كرديد كه‌ هم‌ درس‌ بخوانيد وهم‌ كار گويندگي‌ فيلم‌ را داشته‌ باشيد؟

مهسا: خيلي‌ خيلي‌ سخت‌ بود. چون‌ پس‌ ازمدرسه‌ به‌ استوديو مي‌رفتم‌ و تكاليفم‌ را آنجا انجام‌مي‌دادم‌. چون‌ دير وقت‌ به‌ خانه‌ مي‌رفتيم‌، ديگردر خانه‌ وقتي‌ براي‌ درس‌ خواندن‌ نداشتم‌. تازه‌ باهمه‌ اين‌ مشكلات‌، شاگرد اول‌ هم‌ مي‌شوم‌.

_ پدر و مادر شما افراد معروفي‌ هستند،عكس‌العمل‌ دوستان‌ شما يا همكلاسي‌هايتان‌ دراين‌ مورد چه‌ بود؟

مهسا: برايشان‌ جالب‌ بود و معمولا سوال‌مي‌كردند، كار دوبله‌ چطوريه‌؟ ما هم‌ دوست‌داريم‌ دوبلور شويم‌، يا اينكه‌ چه‌ طوري‌ مي‌شوددوبلور شد و از اين‌ گونه‌ سوال‌ها. براي‌ همين‌ من‌تحقيقي‌ از دوبله‌ به‌ همراه‌ فيلم‌ و گزارش‌ تحقيقي‌تهيه‌ كردم‌ كه‌ هم‌ براي‌ يكي‌ از درس‌هايم‌ استفاده‌شد و هم‌ دوستانم‌ چيزهاي‌ زيادي‌ از دوبله‌ يادگرفتند.

_ اوقات‌ فراغت‌ را چه‌ كار مي‌كنيد؟

مهسا: معمولا ندارم‌. اما قراره‌ از فرصتي‌استفاده‌ كنم‌ تا خودم‌ را براي‌ كنكور آماده‌ كنم‌.

منبع: دوبلورها و گويندگان ايراني

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:8  توسط چراغ  | 

ابوالحسن تهامي نژاد



يكي از صداهاي بسيار شاخص ، يك روح و انرژي خاصي هميشه در صداي وي نهفته . براي يادآوري صداي ايشان بهترين مثال صداي كاپيتان در فيلم اشكها و لبخندها ( نام اصلي : آواي موسيقي sound of music ‌ ) است .

و اين مصاحبه اي از ايشان ( نقل از فروم گفتمان )

دبيرستان من دارالفنون بود، در ميدان توپخانه مدرسه اي كه ما در آن مدام نمايش اجرا مي كرديم. پله اول همين جا بود. چيزي كه باعث شد مسير زندگي ام تغيير كند. من به طور حرفه اي با عشقي زياد نمايش را دنبال مي كردم و به زودي به عضويت گروه هاي آماتور درآمدم. حتي انگيزه من بعد از اتمام سال پنجم دوران متوسطه براي ادامه تحصيل در سال ششم و انتخاب رشته همين بود. من دنبال رشته ادبي رفتم و ديپلم ادبي گرفتم.
درباره صدا حرف نزديد.
مي رسيم به آنجا.

در حين آشنايي با گروه هاي نمايش آماتور در اواخر دهه 30 من دبيرستان را تمام كردم. من رفيق نزديك آقاي پرويز والي زاده برادر همين منوچهر والي زاده دوبلور بودم. ايشان شاعر بود، فعاليت هنرپيشگي هم داشت. بعد از اينكه با گروه ايشان چند نمايش را به طور حرفه اي اجرا كرديم اوضاع جدي شد. اگر به روزنامه اطلاعات آن سال ها مراجعه كنيد، دو يا سه گزارش تمجيد آميز درباره نمايشنامه هاي ما در آن نوشته شده.

سابقه آشنايي و كار با گروه تئاتر تهران چه زماني پيش آمد؟

در همان سال ها در آزمون پذيرش هنرجو براي تئاتر تهران شركت كردم. آقايي به نام دكتر فتح الله والا، تازه كار تحقيق و تحصيل خود در رشته تئاتر را در كشورهاي فرانسه و انگليس تمام كرده بود و مي خواست در تئاتر تهران كار آموزش باهنرجويان تازه كار را شروع كند. در آزمون ورودي، خود دكتر والا با چند بازيگر صاحبنام مسوول برگزاري امتحان بودند و بايد يا يك شعر را دكلمه مي كردي يا يك قطعه را به صورت پانتوميم اجرا مي كردي. من به همراه دوست عزيزم چنگيز جليلوند با بهترين نمره قبول و وارد گروه شديم، منتهي چنگيز چون چهره بهتري داشت نقش هاي جوان را اجرا مي كرد و من به خاطر فيزيك چهره ام، نقش هاي ميانسال و آدم هاي پير را بازي مي كردم. تمام اين بازي ها در تئاتر تهران اجرا مي شد.

بالاخره رسيديم به صداي شما. لابد به همين دليل بودكه انتخاب شديد.

به هر حال بي تاثير نبود. اما گفتم كه من از همان اول پيرمرد شدم!

خانواده راضي بودند؟

اكثر خانواده ها در آن زمان با سينما و تئاتر مشكل داشتند، مثل پدر من كه شديدا با سينما مخالف بود. من به صورت پنهاني آن را دنبال مي كردم وبا توجه به دوري مسير دبيرستان دارالفنون و عدم ارتباط با بچه محل ها هيچ كس متوجه من نبود و من با خيال راحت به كارم ادامه مي دادم، در آن موقع فقط من از محلمان به دارالفنون مي رفتم، بقيه بچه محل ها در همان حوالي تحصيل مي كردند و از اين بابت كسي مزاحم نبود تا راپرت ما را به خانواده ام بدهد.

چه عاملي باعث شد شما از سمت نمايش و تئاتر به سوي دوبله كشيده شويد؟

هميشه به اتفاق چنگيز جليلوند به سينما مي رفتيم. همان زمان ها هر دوي مامتوجه شده بوديم كه صداي خوبي داريم و مي دانستيم كه براي دوبله فيلم هاي جديد امكانات دوبله وارد ايران شده و كار دوبله آن فيلم ها در داخل انجام مي شود. بنابراين چند بار از كنعان كياني خدا بيامرز درخواست كرديم كه ما را با خود به استوديو دوبله ببرد چون متوجه شده بوديم او در زمينه دوبله فعاليت دارد ولي او هم دايم قول مي داد و اجرا نمي كرد.

چرا؟

شايد دلش نمي خواست... تا اينكه يك روز يكي از بازيگران مشهور فيلم هاي فارسي به شوخي به ما گفت كه كنعان دودستي ميز دوبله را چسبيده و مي ترسد شما را ببرد آنجا و رقيبش بشويد! بعد هم به ما آدرس استوديو آژير فيلم را داد و گفت فردا راس ساعت 10 آنجا باشيد. اين موضوع مربوط به سال 1337 مي شود. فرداي آن روز به استوديو رفتيم و بعد از صحبت با ژوزف واعظيان مدير استوديو آژير فيلم با ماهي 250 تومان حقوق قرارداد بستيم تا در قسمت دوبلاژ آنجا فعاليت كنيم. همان لحظه بعد از قرارداد حسين مدني، مدير دوبلاژ را صدا كرد و ما را به او معرفي كرد تا با او همكاري كنيم.

منظورتان حسين مدني طنزنويس معروف است؟

بله، حسين مدني نويسنده را مي گويم كه در آن زمان با كتاب هاي اسمال در نيويورك و شب نشيني در جهنم معروف بود. او در آن زمان در فيلم قاصد بهشت بازي كرده بود و ضمنا مدير دوبلاژ استوديو هم بود. مدني ما را به معاونش هوشنگ مرادي معرفي كرد و كار ما شروع شد. استوديو دوبله در قسمت زيرزمين آژير فيلم بود. در واقع در قسمت بالا كارهاي فيلمسازي را انجام مي دادند و در مواقع بيكاري از زيرزمين به عنوان استوديو صدا استفاده و فيلم دوبله مي كردند.

اولين فيلمي كه دوبله كرديد يادتان هست؟

زياد يادم نيست، ولي الان كه دقيق تر فكر مي كنم اولين فيلم يك فيلم هندي بود كه نمي دانم جاي چه كسي حرف زدم، ولي نقش كوچكي بود ولي چنگيز نقش بيشتري داشت و نقش يك پليس را صحبت كرد؛ به هر حال اولين كار ما بود.

پس باز هم به نفع آقاي جليلوند؟

بله.

از اين دوره كاري در دوبله چه برداشتي داشتيد؟

كار دوبله يك شاخه از هنرپيشگي است و شما بايد خصيصه اصلي يعني هنرپيشه بودن را در وجود خود داشته باشيد تا در كار دوبله موفق شويد. صدا آنچنان براي دوبله ملاك نيست، بايد جوهره هنري و ذاتي را براي ارايه و از عهده برآمدن نقش ها داشته باشيد و بتوانيد با فرو رفتن در حس و جلد بازيگر فيلم لحظه هاي شادي و غم و هيجان را به بهترين نحو ارايه دهيد و ما از همان روز اول كار شروع كرديم به نظر دادن و عوض كردن ديالوگ ها، طوري كه بعد از 2 سال سابقه كار و تجربه اندوزي، چنگيز جزو گويندگان درجه يك شد و من هم مدير دوبلاژ شدم.

چطور به اين سرعت به مديريت دوبلاژ رسيديد؟

استعداد و علاقه زيادي داشتم. شما اگر هر كاري را با عشق شروع كنيد 100 درصد در آن كار به موفقيت هاي بزرگي مي رسيد و براي من هم همين اتفاق افتاد.

اولين فيلمي كه مديريت دوبلاژ آن را به عهده داشتيد كدام فيلم بود؟

اولين فيلمي كه مديريت دوبلاژ را به عهده داشتم فيلمي به نام تپه عشق از ساخته هاي ساموئل خاچيكيان بود. البته بعدها ياد آن مرحوم نماند كه من اين فيلم را دوبله كردم و مديريت دوبلاژ اين فيلم در كتاب تاريخ سينماي ايران به نام آقاي هوشنگ مرادي نوشته شده است. كاردوم من هم فيلم در جست وجوي داماد بود كه در استوديوي آژير فيلم ساخته شد كه آنونس آن فيلم نيز از اولين آنونس هاي من بود.

خيلي جالب است كه از تئاتر و نمايش و دوبله به گويندگي آنونس مي رسيم. انگار كه شما در اين مسير كه مي آمديد به تمام رشته ها سرمي زديد تا به هدف خود برسيد.


البته علاقه به گويندگي آنونس ازدوره دبيرستان در وجود من بود. سينما كه مي رفتم وقتي آنونس فيلم ها را به زبان انگليسي مي ديدم بعضي ازآنها از لحاظ جذابيت آنقدر روي من تاثير داشت كه بعضي از كلمات انگليسي آن را حفظ و دايم با خودم تكرار مي كردم. البته آنونس ها و تبليغات به زبان هاي مختلف ارايه مي شد، يكي هندي بود، آن ديگري ايتاليايي و اكثرا هم انگليسي. از همان زمان حس مي كردم كه من اين كار را مي توانم به صورت حرفه اي انجام دهم و بعدها كه وارد استوديو آژير فيلم شدم وبه دانشكده زبان و ادبيات انگليسي رفتم، از سال دوم دانشكده كار آنونس را به صورت حرفه اي شروع كردم.

در آن زمان كه گويندگي آنونس را شروع كرديد آيا شخص ديگري به طور حرفه اي آن كار را انجام مي داد؟

به صورت حرفه اي كه نبود اما كساني بودند كه مي گفتند مثلا مرحوم ياسمي فيلم هاي خودش را مي گفت. آقاي عطا الله كاملي بودند، منوچهر نوذري نيز بود و چند دوست ديگر، ولي هنوز راهي يا روشي به صورت حرفه اي براي گفتن آنونس پيدا نشده بود.

براي گفتن آنونس از چه روشي استفاده مي كرديد؟

با توجه به آشنايي ام با زبان انگليسي يا متن آنونس ها را ترجمه مي كردم و مي گفتم يا خودم متن آنونس را مي نوشتم. سعي مي كردم از متن هاي جذاب و هيجان آوري كه با داستان فيلم ارتباط داشته باشد استفاده كنم و با آب و تاب آن را مي خواندم، طوري كه در كوتاه ترين زمان بزرگترين پيام را برساند و همين طور ادامه دادم. ظرف يك سال ديگر بيشتر آنونس ها را من مي گفتم و صاحبان فيلم و سينما از استوديوهاي مختلف دنبال من مي آمدندو از صدايم در آنونس فيلم هايشان استفاده مي كردند، به قول معروف ديگر كار ما گرفته بود!

بيشتر كار آنونس مي كرديد يا دوبله؟

من آنونس و دوبله رابا هم دنبال مي كردم. علاوه بر آنونس در بيشتر فيلم هاي معروف آن دوره دوبله كار كردم و نقش هاي مهمي را حرف زدم.

مي شود به بعضي از اين نقش ها اشاره كنيد؟

خب، بيشتر جاي هنر پيشه هاي معروف نقش اول ايتاليايي و فرانسوي حرف زده ام.در فيلم معما به جاي گاري گرانت، 55 روز در پكن به جاي ديويد نيون، در كازينو رويال به جاي جيمزباند، در چندين فيلم معروف ويتوريودسيكاو همچنين تمام فيلم هاي لاندابوزانكا و در فيلم هاي اوليه شون كانري و فيلم هاي بن هور والسيد و اكثر فيلم هاي ايراني كه مي شود به جاي نقش هاي بهمن مفيد و حسين سرشار اشاره كرد. در فيلم بانوي من به جاي ركس هريسون حرف زدم و در اشك ها و لبخندهاي معروف جاي آن نقش كاپيتان صحبت مي كردم.

نوع و لحن صداي شما يك طنز بخصوص به همراه دارد، آيا مخصوصا با اين لحن صحبت مي كنيد؟

فيلم كمدي باشد طنز را رعايت مي كنم، ولي توجه داشته باشيد در كار تئاتر و سينما از جدي ترين كار شايد بشود به عامل طنز به چشم يك نجات دهنده نگاه كرد. طنز يكي از عوامل موثر نجات كار دراماتيك است، شما سنگين ترين كارهاي شكسپير را هم كه ببينيد در گوشه اي از آن طنزي گنجانده شده است كه يا به صورت دلقك است يا در صحبت و ديالوگ با لهجه خاصي است و اين نكته دقيقا به خاطر تماشاگر رعايت شده است، چراكه خود شكسپير هم هنرمند تئاتر بود و مي دانست تماشاگر نمي تواند دو ساعت مداوم يك كار دراماتيك را تحمل كند و اين نكته را رعايت مي كرد. من به خاطر آشنايي با زبان انگليسي در تمام متون ترجمه دنبال اين رگه طنز بودم و آن را در متن مي گنجاندم، حالا چه در آنونس چه در دوبله.

در آن زمان با كدام استوديوهاي دوبله فعاليت داشتيد و امكانات آنها در چه حدي بود؟

در اول كار همان طور كه اشاره شد با استوديو آژير فيلم شروع كرديم كه متاسفانه اين استوديو بعدها به علت اختلاف مالكان آن تعطيل شد و به استوديو دماوند رفتم كه از نامدارترين استوديوهاي دوبله بود و در اين استوديو با استاداني چون ايرج دوستدار، عطا كاملي و دوستاني چون احمد رسول زاده و پرويز بهرام كار مي كردم كه البته امكانات آن زمان دوبله خيلي بد و پيش پا افتاده بود. خريدن دستگاه هاي خارجي هزينه بالايي داشت، بنابراين در اكثر استوديوها از ابزار و دستگاه هاي ايراني استفاده مي شد. البته در استوديو دماوند اوضاع فرق مي كرد و تمام دستگاه ها آلماني و از نوع بهترين بود. البته بايد به استوديو شهاب هم اشاره كنم كه دستگاه هاي خوبي داشت. خود من بعدها صاحب دو استوديو شدم و فعاليتم را در استوديوي خودم انجام مي دادم.

منظورتان كدام استوديوهاست؟

بعدها در استوديو البرز با آقايان هوشنگ كاوه و مرتضي عسگراوقلي شريك شدم. بعد هم بعد از گذشت مدتي از آنها جدا شدم و در استوديو پاسارگاد با حسين رحيمي شريك شدم. در همان زمان با دوست عزيزم ايرج گل افشان سينما چرخ فلك را به صورت شريكي خريديم و يك مدتي هم كار سينماداري را دنبال كردم و در كار واردات فيلم از كشورهاي لبنان و ايتاليا و هنگ كنگ بودم تا اينكه در سال 1352 ماجراي مهاجرت خانواده ام پيش آمد و آنها را به استراليا انتقال دادم و بعد خودم نيز به آنها پيوستم.

اين بحث مهاجرت به استراليا چگونه پيش آمد؟

در سال 1352 خانواده ام را به استراليا، انتقال دادم تا علاوه بر زندگي در آنجا بچه هايم بتوانند در آنجا تحصيل كنند. البته در آن اوايل خودم در تهران ماندم و به كارم ادامه دادم و در طول سال 2 يا 3 بار براي خريد فيلم به بيروت و لبنان و هنگ كنگ يا هندوستان مي رفتم و از آنجا نيز سفري به استراليا مي كردم و به خانواده سر مي زدم و در راه برگشت سفارش فيلم هايي را تحويل مي گرفتم تا اينكه جريان انقلاب پيش آمد و بعداز انقلاب وضعيت خريد و فروش فيلم تغيير كرد و شرايط نمايش فيلم عوض شد و من ديگر نتوانستم فعاليتي در اين زمينه داشته باشم و با شروع جنگ، سينماها از رونق افتادند و من كم كار شدم و به خاطر سن پايين بچه ها و ادامه تحصيلشان ناچار شدم به استراليا بروم و پيش آنها بمانم. طي سال هاي اقامت در شهر ملبورن چندين شغل عوض كردم و كارهاي سختي داشتم. مثلا از ساعت 4 صبح تا 8 شب در كتابفروشي خودم كار مي كردم مدتي هم در اداره پست ملبورن مشغول خدمت شدم و به سرپرستي رسيدم... اما بالاخره برگشتم.

چه جرياني باعث شد كه به فكر بازگشت بيفتيد؟

بعد از 2 سال كار در اداره پست شهر ملبورن به سرپرستي اداره رسيده بودم ولي بحث مديريت مثل اينجا نبود. بايد كار مي كردي و بسته هاي 10 كيلويي و 5 كيلويي را تمبر مي زدي. يك روز با خودم فكر مي كردم و ياد خاطرات قديم افتاده بودم و با خودم مي گفتم تو كه مي خواستي پستچي بشي يا تمبرفروش، خب تو همان مملكت خودت پستچي مي شدي! با توجه به اينكه در همان اوايل جواني صاحب درآمد خوبي شده بودم نتوانستم طاقت بياورم و با ايرج گل افشان كه براي ديدار برادرش به استراليا آمده بود در سال 1372 به ايران بازگشتم و كار اصلي خودم را شروع كردم.

وقتي به ايران بازگشتيد و كار خود را شروع كرديد، چه حسي داشتيد؟

وقتي برگشتم مستقيم به همان استوديو پاسارگاد رفتم و با شريك سابقم حسين رحيمي شروع كردم. يك روز در همان اوايل در استوديو نشسته بودم و تلويزيون روشن بود. آنونسي در حال پخش بود كه خودم از شنيدن صداي گوينده آن بهت زده شدم و از يكي ازدوستانم پرسيدم: حسن من اين آنونس را كي گفتم؟ جواب داد: اينكه تو نيستي، جواني است به نام حسين باغي. چنان مات و مبهوت بودم تارحيمي جريان را تعريف كرد.

كدام ماجرا؟

بله در تمام سال هاي گذشته كه من در استوديو پاسارگاد فعاليت آنونس داشتم هر آنونس را در يك كتابچه يادداشت مي كردم و اين كتابچه ها بعد از تكميل شدن در استوديو به صورت آرشيو نگهداري مي شدند تا مثل يك مرجع از آنها استفاده شود. بعدها كه من سهم خودم را از استوديو به حسين رحيمي - شريكم- واگذار كردم و به استراليا رفتم، يك روز جواني به رحيمي در استوديو مراجعه مي كند تا آنونس بگويد و رحيمي نيز اين كتابچه ها را به آن جوان مي دهد و بيشتر آنونس ها با صداي من را روي ريل ضبط مي كند و به ايشان مي دهد تا در خانه تمرين كند و آن جوان آنقدر تمرين مي كند تا بتواند مثل من و با تقليد صداي من آنونس بگويد كه ظاهرا هم موفق مي شود. چنان تقليد كرده بود كه من خودم هم متوجه نشدم!

يعني هيچ اعتراضي به او نكرديد؟

نه، به هيچ عنوان. باغي جوان با استعدادي است و هوش بالايي دارد، ضمن اينكه مي توانست اين استعداد را در وجود خودش به كار بگيرد و خودش باشد، اگرچه اين روزها همين كار را مي كند ودر مسير خودش افتاده است.
براي آخرين سوال مي خواهم از مقوله هنر و كار شما بيرون بيايم و از زندگي خصوصي و فرزندانتان بپرسم.

تحصيلات آنها در چه حدي است؟

من داراي دو دختر و يك پسر هستم. پسرم ليسانس الكترونيك گرفته و در رشته خود مشغول است. دخترانم نيز در رشته ارتباطات و روزنامه نگاري تحصيل كرده اند. ضمن اينكه دختر بزرگم مدير يكي از بخش هاي راديو استرالياست و هفته اي يك ساعت نيز برنامه اجرا مي كند.

حرف ديگري نمانده آقاي تهامي نژاد ؟

در پايان اين مصاحبه را با اين جمله به پايان مي برم. با قبولي طاعات شما در اين ماه مبارك، اميدوارم از اين مصاحبه لذت برده باشيد و ابوالحسن تهامي براي همه شما خوانندگان روزها و ساعات خوشي را آرزومند است
در يكي از روزهاي پاييزي 1993 ملبورن گوشه اداره پست نشسته بودم و رفته بودم توي فكر، در فكر قله هاي برفي البرز كه هميشه از پنجره به من خيره بودند.
پيش خودم گفتم اين كه مي گويند جهان بي مرز مي شود، چه حرف مزخرفي است. مگر نه اينكه مرزها پابرجاست و من تهامي نژاد كه در ايران براي خودم كسي بودم، اينجا هيچ چيز نيستم؟ حس كردم صدايي از آن سوي مرزها مرا مي خواند. مثل فيلم آواي وحش جك لندن كه يك صداي نامرئي گرگ را به سوي خودش مي خواند. جرقه بازگشت من به ايران از همين جا زده شد؛ سال 1372.

اواخر دهه 30 بعد از عضويت در گروه هاي مختلف تئاتر و نمايش و تروپ هاي آن زمان و آموزش و تمرين با گروه والي زاده قرار شد اولين كار حرفه اي را با يك نمايش به نام ابومسلم خراساني اجرا كنيم كه نقش من احتياج به گريم داشت. آن زمان بيژن محتشم هم شاگرد گريمور بود و قرار بود اولين گريم حرفه اي خود را در نمايش شروع كند كه آن گريم هم روي من اجرا شد. اگر از خاطرات دوران كودكي او سوال شود، مي گويد من اولين گريم حرفه اي خود را روي ابوالحسن تهامي انجام دادم.

۵۰ سال گويندگي آنونس

در معرفي فيلم هايش چنان با حرارت حرف مي زند كه ويرتان مي گيرد حتما فيلم را ببينيد، همان كاري كه در جديدترين كارش نابودگر۳ و البته قديمي ترين كارش بن هور انجام داده: ببينيد آن سان كه نديده ايد يا اينكه اين فيلم را هم به عجايب هفتگانه اضافه كنيد يا جدالي كه غرب وحشي هرگز فراموش نخواهد كرد و در آخر هم آماده باشيد براي ديدن اين فيلم جذاب.

تهامي نژاد اين اواخر در ميان برنامه ليگ برتر به نمايندگي از يك شركت لوازم خانگي شما را دعوت به ديدن برنامه مي كند و بعد از پايان برنامه هم با اميدواري به رضايت، ساعات خوشي را براي شما آرزو مي كند. درباره او مي گويند: انگار نه انگار نزديك به 50 سال است كه گويندگي آنونس و دوبله انجام مي دهد. لامصب صدايش اصلا تكان نخورده!

بهترين دوبله من

اين اتفاق در سراسر گفت وگو بارها و بارها پيش آمد. صداي او ذهن را مي كشاند و مي برد به دنياي تصاوير. هر كلمه و هر عبارت وقتي از حنجره او مي گذشت انگار تبديل مي شد به چند تصوير سينمايي. لااقل براي من اين طور بود. توي استوديو قرن بيست و يكم، وسط مصاحبه غرق شنيدن حرف هاي او بودم، از 50 سال كار طاقت فرساي دوبله و هجوم تصاوير. فاصله به فاصله برش هاي كوتاهي از فيلم ها به تلنگر هر لحن و حالت كلامي مي آمدند و مي رفتند. السيد، بن هور، رومئو و ژوليت، چه كسي از ويرجينيا ولف مي ترسد، اين گروه خشن و ...

اما او گاهي وقت ها نام فيلم يا هنرپيشه اي را كه به جايش حرف زده بود فراموش مي كرد. 50 سال كار دوبله، 50 سال صدا و لحن، 50 سال كار مدام در حال و هواي ديالوگ هاي فيلم آنقدر زور و ضرب دارد كه بتواند بخش هايي از خاطرات را دست كم در حافظه دور به زير سايه ببرد و عجالتا پنهان كند. اين جور وقت ها يك دوست مي تواند كمك خوبي به حساب بيايد. او از دوست و يار جدانشدني اش، چنگيز جليلوند سوال مي كرد. دراين بين اما بن هور استثنا بود. كار به يادماندني ابوالحسن تهامي نژاد كه او هنوز لحظه لحظه اش را در ذهن دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:35  توسط چراغ  |