بهرام زند مدير دوبلاژ و دوبلور قديمي فيلمهاي مطرح سينماي جهان است كه تلويزيون بسياري از آنها را به نمايش گذاشته است. او پيش از سال 1350 فعاليت خود را در عرصه دوبله آغاز كرد و اكنون بيش از 30 سال از آغاز به كار خود در اين حرفه، نسبت به افت كيفيت دوبله و نبود حسن لازم در كارهاي انجام شده، گله دارد.
او به جاي هنرپيشگان مطرحي چون رابرت دنيرو، ژان رنو، بروس ويليس، جرمي برد، مل گيبسون همچنين شخصيتهاي محبوب تلويزيوني همچون «ناوارو» و «شرلوك هلمز» صحبت كرده است.
بهرام زند با حضور در ايسنا در گفتوگويي با خبرنگاران سرويس تلويزيون اين خبرگزاري دربارهي كيفيت ترجمه و دوبلهي فيلمها، معيارهاي يك دوبله خوب و خاطرات خود سخن گفت.
او ميگويد: در هيچ كدام از كارهايم بهرام زند نبودم. در سريال ناوارد، ناوارد شدم. آدمي كه غر ميزند. پايين و خفه حرف ميزند، حتي در هنگام شوخي هم خيلي جدي است.
ايسنا: فعاليت خود را در عرصهي دوبله از كي آغاز كرديد؟
زند: قبل از سال 1350 اين كار را شروع كردم و تاكنون نيز ادامه يافته است.
ايسنا: چه شد كه به دوبله و دوبلوري گرايش پيدا كرديد؟
زند: گويندگي را دوست داشتم . در زمان مدرسه نيز موقعي كه درس جواب ميدادم، همه ساكت ميشدند و صداي مرا گوش ميدادند. از همان دوره نوجواني حس كردم در زمينهي گويندگي حرفي براي گفتن دارم.
البته اصلاً فكر نميكردم صداي خوبي دارم تنها اين حسن را ازرفتار ديگران متوجه شدم كه اگر سوالي ميشد و من جواب ميدادم، همه طرف من بر ميگشتند و نگاه ميكردند.
ايسنا: آيا در آن زمان با دوبلور خاصي آشنا بوديد؟
زند: اصلاً، با هيچ كس آشنا نبودم.
ايسنا: چطور وارد اين حرفه شديد؟
زند: من به انجمن گويندگان رفتم و آنها گفتند ورود تو به اين عرصه خيلي طول ميكشد . از طريق يكي از دوستانمان در تلويزيون به آقاي ماني معرفي شدم و در آن جا كارآموزي را شروع كردم و يك سال فقط طرز كار گويندهها را نگاه كردم.
البته امروز اين طور نيست. داوطلبان ميآيند، ديالوگ جلويشان گذاشته ميشود و جمله را ميگويند. در صورتي كه آن موقعه رسم بود كه بايد كار گويندهها را ميديديم و گوش ميكرديم.
ايسنا: يعني امروزه سخت نميگيرند؟
زند: اولا اين كه سرعت كار خيلي زياد شده است و اين سرعت موجب از بين رفتن كيفيت شده است و در كل ورود به حرفهي دوبله فرق كرده است.
ايسنا: آيا پروسه استاد و شاگردي در عرصه دوبله هنور پابرجاست؟
زند: الان اتفاق نميافتد. كسي كه تازه كار خود را شروع ميكند، اگر ببيند كه ورود به اين حرفه مقداري مشكل است و بايد بايستد و صبر كند، راه خلاف را مانند انجمن گويندگان جوان پيش ميگيرد. من معتقدم اين انجمن كه اسم جوان را هم روي خود گذاشته به حرفهي دوبله دست درازي كرده است .در صورتي كه بايد در كنار گويندههاي قديمي ميايستادند و ياد ميگرفتند كه جمله را چگونه بايد گفت.
كار دوبله، مانند دانشگاه نيست كه درس داده شود. ما حتي كلاس داشتيم و خيلي روي اين قضيه بحث كرديم كه مثلاً مباحث مربوط به اين كاربرنامهريزي و فهرست بندي شود و اين كه به چه صورت چه كتابهاي نوشته شود. ولي هيچ كدام جوابگو نبود.
هر كسي ميخواهد وارد اين عرصه شود ابتدا بايد نحوه كار گويندگان را ببينيد و كلمه كلمه در كنار گوينده گان قديمي اين حرفه را بياموزيد تا به اصطلاح آهنگ دار حرف نزند. و آهنگ از كلامها گرفته شود تا صدا به صورت ناب درآيد.
ايسنا: آيا اقدامي براي تامين آتيهي گويندگان انجام شده است؟
زند: مقوله دستمزد گويندگي و مدير دوبلاژي با هنرپيشگي و كارگرداني خيلي فرق ميكند. ورود فيلمها توسط فارابي به طور محدود انجام ميشد. پس كارها منحصر به تلويزيون شد و اين سازمان نيز اجازه پخش هر سريال و هر فيلمي را نداشت. چون بايد اين آثار با شرايط جمهوري اسلامي همخواني داشت و محدود شدن كارها موجب شد كه درآمد بيشتر گويندگان محدود به فعاليتهاي تلويزيوني شود و با صدا سر صحنه شدن فيلمهاي ايراني، گويندگان از دوبله اين آثار نيز محروم شدند. كار كردن با تلويزيون يك قيمت پايين بود. بعد از فعال شدن بخش خصوصي هم گويندگان فعاليت خود را در تلويزيون قطع نميكنند. مثل يك حالت بازنشستگي؛ البته ما بازنشستگي نداريم. يعني اگر من فردا صدايم را از دست دهم، تمام شدهام. يعني انگار حضور نداشته و نبودهايم. يعني دوبله يك كار ريسكي است و مثل حباب روي آب است كه هر لحظه ممكن است بتركد و انگار وجود نداشته است. كسي كه زندگياش را فقط روي گويندگي، ميگذارد ريسك بزرگي كرده است و خيلي از كساني كه در اين كار هستند اين ريسك را كردهاند. براي همين است كه ميگويم كساني كه تشكيلات انجمن گويندگان جوان را ساختهاند، تجاوز به اين كار كردهاند و حق كساني را كه با اين ريسك به اينجا رسيدهاند را ضايع و اذيتشان ميكنند. البته دوبله كار دوم بعضي گويندگان است. ولي اين كار زماني موفق است كه به عنوان شغل اول محسوب شود و با تمام عشق انجام شود. من اين ريسك را كردم و دوبله را به عنوان كار اول و آخر خودم دانستهام. با اين اطلاع كه هر روزي كه مريض شوم يا صدا نداشته باشم، ديگر از دست رفته و تمام شده هستم كه اين كار غير از عشق چيزي نبوده است.
ايسنا: در اين شرايط، وضعيت دوبله چگونه است؟
زند: سرعت بسيار زياد شده است. كساني كه تازه وارد اين حرفه ميشوند حتي ممكن است مدير دوبلاژي هم بكند.
يعني اين قدر اين كار را بي ارزش و بيمقدار ميبينند. در صورتي كه اگر قرار است اين حرفه را درست انجام دهند خيلي كار مهم و مشكلي است، چرا كه يك مرحله تكنيكي و يك مرحلهي دراماتيك دارد.
ايسنا: اين دو مرحله به چه معناست؟
زند: تكنيك آن است كه شما بتوانيد « ليپ سينگ » بگوييد و با خنده هنرپيشه، بخنديد و در صورتي كه اين كار با حس توام شود. حالت دراماتيك كار درميآيد و در تبديل به يك كار تكنيكي – هنري ميشود كه الان به نظر من خيلي از كارها فقط حالت تكنيكي دارد و خالي از جنبههاي هنري – دراماتيك است. من نميخواهم از كار خود تعريف كنم. ولي راجع به آن ها جوابگو هستم.
معتقدم موقعي كه قرار است حس داخل كار شود، آن وقت قضيه خيلي فرق ميكند در حالي كه در بيشتر آثاري كه مدتها است دوبله ميشود اين اصل از ياد برده شده است.
ايسنا: كيفيت آثار دوبله شده را در شرايط كنوني چگونه ارزيابي ميكنيد؟
زند: اكنون آن قدر كارهاي خوب محدوده شده است كه آنها ديده ميشود. من عيد دو فيلم به نامهاي «گلادياتور» و «تحليلش كن 1» را كار كردم، كه از بين 60 ، 70 فيلم كار شده در ايام، طبق گفتهي اطرافيانم و برخي از روزنامهها موفق بود . بعد از گذشت شش ماه كه تحليلش كن 2 پخش شده است دو روزنامه به دوبلهي آن پرداخته بودند.
ما حرفهايمان را با نوع كارمان ميزنيم. در اين فاصله فيلمهاي زيادي دوبله و پخش شد و بزرگاني در اين زمينه كار كردند كه به خاطر سرعت، حس در كار آنها وجود ندارد. فقط سريع كار شده و متاسفانه يك صداي فارسي روي فيلم آماده است.
ايسنا: چه پيشنهادي براي افزايش كيفيت دوبله فيلمها در كنار پخش روز افزون آن در سيما داريد؟
زند: اين كار احتياج به برنامهريزي دارد. ميتوان فيلمها طي سال تقسيم بندي كرد تا با فرصت و با كيفيت دوبله شوند. حيف است زحمات 57 سال قدمت دوبله به خاطر سرعت شب عيد و ايام پرتراكم از بين برود.
ايسنا: آيا اين مسايل را با مسوولان مطرح ميكنيد؟
زند: من فقط با كارهايم حرف ميزنم. فكر ميكنم تك تك كارهايي كه انجام دادهام در خاطرهها مانده است. اين بزرگترين جذابيت براي من است. هر روزي كه سر كار ميروم، فكر ميكنم كه يك كار تازه انجام ميدهم، اولاً روي ديالوگي كه در اتاق ميبرم، خيلي كار ميكنم به طوري كه آن قدر ديالوگها ليپ سينك است، گوينده فقط ميخواهد با تصوير ارتباط برقرار كند، آن شخصيت را بهتر ميبيند و ميشناسد. فكر اين نيستم كه اين ديالوگ را بايد در اين قدر زمان بگويد. اين عامل، خودش خيلي كمك ميكند به اين كه گوينده با تصوير ارتباط برقرار كند، بعد از اين مرحله ميماند حس گوينده، كه مدير دوبلاژ بايد اين مساله را تشخيص دهد كه گوينده اشتباه يا درست نفش را فهميده و ميگويد و بتواند او را راهنمايي كند. مثلاً نبايد از قبل بفهميم كه يك نقش ممكن است بعداً تغيير شخصيت دهد.
ايسنا: آيا دوبلوري را ميتوان بازيگري صدا دانست؟
زند: حتماً همينطور است. هنگامي كه من فيلم ميهن پرست مل گيبسون را دوبله و خودم جاي گيبسون حرف ميزدم، پس از دوبله ي صحنهاي كه پسر گيبسون از دست ميرفت، گويندهاي كه به جاي پسر او صحبت ميكرد، بيرون رفت و گريه كرد. من خوشحالم كه ما هنگام دوبله بدون آن كه تصويري از ما پخش شود چنان با صورت خود بازي كرديم كه گويندگاني كه بصورت حرفهاي هنگام دوبله ميخندند و گريه ميكنند بدون آنكه واقعا اين كار را انجام دهد، تحت تاثير قرار بگيرند و گريه كنند.
يا هنگام دوبلهي حس ششم در صحنهاي خانم رادپور و شيرزاد كه جاي مادر و پسر حرف ميزدند طاقت نياورد و يك دفعه زد زير گريه و من آمدم بيرون و نيم ساعت اين دو را رها كردم و گذاشتم كه تخليه روحي شوند. اگر به اين صورت كار انجام شود خيلي ارزشمند است. ولي مدير دوبلاژاني هستند كه در روز دو فيلم سينمايي كار ميكنند و به خود ميبالند كه آن قدرفرز هستيم كه در روز دو سينمايي كار ميكنيم.
من اصلا به اين جور كار كردن عقيده ندارم البته مدير دوبلاژ كندي هم نيستم. كار ما مثل فوتبال است، دروازهبان دويست توپ را ميگيرد. ولي اصلاً ديده نميشود ولي اگر يك گل بخورد، ديده ميشود . ما هم اگر كارهاي خوبي انجام دهيم، ديده نميشود ولي در مورد يك كار بد ما صحبت ميشود.
ايسنا: آيا مدير دوبلاژ بايد صداها را كارگرداني كند؟
زند: اين يك واقعيت است كه هنگام دوبله بايد كارگرداني صدا صورت گيرد. يك فردي ميگفت تنها در فيلمهايي كه شما كار ميكنيد معلوم نيست گوينده كي سيگار كشيده است، كي چايي خورده، كي ناهار خورده، كي خوابش گرفته است.
ايسنا: چه معيارهايي براي انتخاب گويندهها داريد؟
زند: خيلي ذهنم را براي كار ميدهم. مثلا چند كار آموز به ما معرفي كردند. من به اينها جمله جمله نقش ميدادم. هر بار كه براي ديالوگ دستم را دراز ميكردم آن خانم اسمش را به من ميگفت . اما اسم او يادم ميرفت . شايد تا شب 10 بار من يك جملهاي به اين خانم دادم ولي متاسفانه اسمش يادم نبود. چون حواسم به كار بود.
ماهها گذشت روزي در خانه نشسته بودم و شبكه خبر را ميديدم، ديدم اين خانم آشنا است و اسم او حباب عظيمي زير نويس شد. يادم آمد اين خانم 10 بار به من گفت «حباب عظيمي» .
من جنگجويان كوهستان را كار ميكردم. خودم جاي لينچان حرف ميزدم، در حدود چند تا رل ثابت داشت كه يكي از آنها كائوچيو بود و چند هنرپيشهي مهمان در هر قسمت حضور داشتند و با توجه به اين كه بر اساس خلاصه داستاني و ميميك صورت بازيگران ديالوگها را مينوشتم، آنهارا حفظ بودم. گويندهاي كه جاي كائوچيو حرف ميزد مخصوصا يك كلمهاي را كه لطمه به اصل ديالوگ نميزند، نگفت. اين در حالي بود كه من جاي لينچان حرف ميزدم و گويندگان ديگر نيز نقشهاي خود را؛ با اين وجود ميفهميدم كه آن يك كلمه را نگفت. يعني آن قدر تمركزم زياد است كه هم نقش خود را ميگويم و هم مواظب ديگران هستم كه رل خود را درست ميگويند و نه. گوينده كائوچيو گفت: موهاي تن من سيخ شد. من باورم نميشود كه تو فهميدي. در جواب او گفتم: ديالوگي را نوشتهام، حفظ هستم. ديالوگي كه اين قدر روي آن كار شود اين نتيجه را ميدهد كه آن موقع اين سريال اجق وجق ژاپني مردم را جمع ميكرد و آن را تماشا ميكردند.
اگر سريالي مثل لبه تاريكي را كار كردم جاي خود را دارد. چون سريال بسيار عالي بود. بعد از 10 سال ميخواستند دهمين سالگرد و دوبله اين فيلم را بگيرند و مصاحبه كنيم. من گفتم: من مصاحبه نميكنم. من يك كاري را انجام در يك مدت كوتاه، كارهاي بسيار بزرگي را انجام دادم كه همهي آنها قابل بحث است. اگر خودم صحبت كردم هر كدام به نوعي اثر گذاشته است، در همهي آثار دوبله شده از بروس ويليس از جمله شغال، كود مركوري، حس ششم، اشك خورشيد، ژنرال، كريستوفر لمبرت، پيانو، كوهنشين 1 و3 ، من به جاي او حرف زدم، استالونه را من گفتم، و به جاي دنيرو از فيلم روني گرفته تا تحليلش كن، هوادار، به جاي آنتوباندراس، در فيلم تصويري از آرژانتين صحبت كردم، در فيلم صخره نيز كه آن را دوبله كردم روي شون كاتري صحبت كردم، به جاي ادهريس و در پدرخوانده به جاي ساني، به جاي مل گيبسون در شجاع، مثلا سريال شش قسمتي محافظان شخصي خيلي سريال قشنگي، در عدالت كور و سريال 1+99 صحبت كردم به جاي آقاي مجلل در ميرزا كوچكخان، در سريال شينگن به جاي «شينگن» حرف زدم.
در بيشتر فيلمهاي دوبله شده از ژان رنو به جاي او حرف زدم، همچنين به جاي راسل كرو در گلادياتور، استاد فرمانده، پرونده محرمانه و بازيگراني چون اسيتفن سيگال، فرانكونرو صحبت كردم.
ايسنا: كداميك از كارهاي خود را بيشتر دوست داريد؟
بهرام زند: برخي از قسمتهاي شرلوكهلمز كه به جاي «جرمي برد» حرف ميزدم، خيلي جالب شده است. بعضي از استالونههايي كه گفتم خوب شده است. بروس ويليس را در «اشك خورشيد» پسنديدم. ملگيبسون از جمله هنرپيشههايي است كه راحت با او ارتباط برقرار ميكنم. مثلا در فيلمهاي ميهنپرست و شجاعدل حتي قرار بود كه مصايب مسيح را كار كنم، ولي به علت همزماني با دوبله ايراني «بشارت منجي» امكانپذير نشد.
البته انتخاب يكي از كارهايم برايم سخت است و البته آن قدر از خود راضي نيستم كه همهي كارهاي خود را بپسندم.
ايسنا: از خاطرات دوبلهي كارهايتان بگويد؟
زند: بازيگران سريال شرلوك هلمز هنرپيشهي تئاتر انگليس بودند و داستان آن به 180 سال پيش انگليس برميگردد و ديالوگهاي فاخري داشتند و پس جملهبندي گويش اينها بايد فرق ميكرد، يعني خود من فكر كردم جاي شرلوك هلمز چه كسي حرف بزند كه اين فخامت را داشته باشد. چون روي ديالوگ آن خيلي كار كردم و با توجه به نزديك بودن هجاهاي انگليسي و فارسي انگار اينها دارند با آن آقايي گفتاري كه در 180 سال انگليس وجود دارد، فارسي حرف ميزنند. اين موجب شد كه سريال موفقي شود، حتي من كادويي داشتم از طرف انجمن دوستداران شرلوك هلمز از انگليس كه با دو كتاب از دوبلهي اين اثر تقدير كرده بودند.
زند: در هيچ كدام از كارهايم بهرام زند نبودم. در سريال ناوارد «ناوارد» شدم. آدمي كه غر ميزند. پايين و خفه حرف ميزند، حتي در هنگام شوخي هم خيلي جدي است. خود اصل فيلم ديالوگهاي مستهجني دارند. مثلا هنگامي كه ميخواهد بگويد افراد داخل اتاقم بيايند، ناوارو ميگويد «قاتلها به صف». من روي ديالوگهاي آن خيلي كار كردم تا قابل پخش شود. مثلا يكي از افراد او دنبال زنهايي است كه به ادارهي پليس ميآيند، ديگري خانواده دوست است، فرد ديگري مشروب را ترك كرده است. ولي هنوز جشمش به دنبال مشروب است، اون يكي دنبال پست و مقام است، اون يكي خيلي خجالتي است و ميخواهد ازدواج كند و هنوز فقط با مادرش صحبت ميكند. پيدا كردن اين فضاها و بعد نوشتن ديالوگ روانشناسي براي هر كدام از آنها مهم است.
زند: براي دوبلهي «جنگجويان كوهستان» تنها يك خلاصه داستان داشتم كه يك هفته طول كشيد تا اين خلاصه داستان را روي ميميك صورت بازيگران بگذارم و ديالوگها را بنويسم، بعدا سريالهاي بزرگ فارسي مثل امام علي (ع) ، پهلوانان نميميرند، بزرگي آنجلس، بشارت منجي،ملاصدرا، بافته هاي رنج را كار كردم و همين كارها باعث مريضي من شد و من دو سال كار نكردم؛ چون هر كدام از سريالها بيش از صد هنرپيشه، گوينده، شخصيتهاي مختلف سر و كار داشتم، خيلي از هنرپيشهها دوست داشتند جاي خود صحبت كنند و از من ناراحت شدند. چون راجع به كار با هيچ كس رودربايستي ندارم و مجموعهي اين مسايل خيلي اذيتم كرد.
ايسنا: از دوبله سريال ملاصدرا بگوييد؟
زند: قبل از اين كه سريال ملاصدرا ساخته شود، آقاي فتحي به من گفت كه ميخواهم با لهجه دوبله شود. چون شاه عباس به شهرهاي مختلفي ميرود. من به او گفتم اين كار امكانپذير است، ولي خيلي صدمه دارد. حالا اگر موفق نبود، مربوط به لهجهها نميشد، چون استادان اين لهجهها را آوردم و شش ماه كار كرديم. خيلي لهجهها نزديك شد ولي خيلي نزديك به لهجههاي مردم آن منطقه شد. ولي به خاطر اين كه ايشان در اين كار تاريخي و به وقايع مختلف تاريخ چنگ زده بود يك مقداري اينها گسيخته و قوام داستان از قسمت 20 به بعد به وجود آمد. ولي پهلوانان نميميرند فتحي موفق بود. چون داستان كشش داشت و بدون اين كه ما لاتي و لمپني صحبت كنيم، سعي كردم حق پهلواني را رعايت كنيم.
ايسنا: چه چيزي در دوبله شما را اذيت ميكند؟
زند: خيلي از كساني كه در دوبله بودند در قيد حيات نيستند يا به خارج از كشور رفتهاند كه بايد نيروهاي جديد از راه آن وارد شوند و در كنار ما بايد ياد بگيرند نه اين كه قاچاقي كار كنند و در وزارت كار خود را به ثبت برسانند.
ايسنا: در چه موقعيتهايي مجبور شديد به جاي شخصيتي حرف بزنيد كه دوست نداريد؟
زند: اين اتفاق زياد افتاده است و در گويندگي من هم اثر بد گذاشته است و در چنين كارهايي ثانيه شماري كردم كه آن روز تمام شود و من حس كردم كه يك كاري را مانند جرم مرتكب شدهام و اين در گويندگي درست نيست.
ايسنا: در كار دوبله، كار گوينده مقابل چه تاثيري دارد؟
زند: خيلي تاثير دارد. مثلا در «تحليلش كن»، دنيرو و كريستال نقش ضد هم بودند كه البته يك جاهايي با هم هماهنگ ميشدند. ولي همچنان ضديت بين آنها وجود داشت و در گويندگي آن نيز من و آقاي طهماسب با هم كلنجار رفتيم و جنگيديم تا رابطهي اين دو هنرپيشه دربيايد و آن قدر از نظر ديالوگ خيالمان آسوده بود كه راحت به اين جنگ مفيد پرداختم.حرف زدن به جاي هنرپيشهيي مثل دنيرو كه با هر كلمهاي كه گفته است، يك ادا درآورده است با اين كه شيك و با فخامت حرف بزني خيلي فرق ميكند.
ايسنا: كيفيت دوبلههاي انجام شده با تجهيزات ديجيتالي چگونه است؟
زند: در خارج از اين دستگاهها براي دوبله استفاده ميشود و اينجا هم آغاز شده است ولي اصلا جالب نيست. چون بده بستان ميان گويندهها مهم است تا من حرف نقش مقابلم را بشنوم كه چگونه جواب بدهم. اگر قرار است جنگ كنيم اين كار را انجام دهيم و اگر قرار است بگوييم و بخنديم موقع دوبله چنين كنيم تا واقعا بخنديم و شادي طراوت در كار باشد والا يك مشت ديالوگ گفته ميشود كه اگر خندهدار هم باشد خشك از آب در ميآيد و بر بيننده اثر نميگذارد.
ايسنا: ترجمهي فيلمها چه تاثيري بر كيفيت دوبله ميگذارد؟
زند: تعداد مترجمان خوب به تعداد انگشتان يك دست هم نميرسد. شايد به نظر من به سه نفر هم نرسد. ترجمهي خوب، دوبلهي خوب ميآورد. زمان قديم مترجمان خوبي بودند. مترجم بايد فارسي را خوب بلد باشد. در يك جلسهاي كه مترجمان حضور داشتند گفتم ببخشيد، شما انگليسي را خيلي خوب بلد هستيد، دانشگاه تحصيل ميكنيد، خارج هم ميرويد و آن را ميآموزيد ولي چقدر فارسي بلد هستيد؟ آيا همتراز تحصيلات زباني كه در دانشگاههاي آموختهايد مطالعه درباره زبان فارسي هم داشتهايد. محدوده احاطه شما به واژههاي زبان فارسي چقدر است ؟ خيلي از واژهها هنگامي كه در فيلمي استفاه ميشود در فيلم ديگري نبايد استفاده شود چون اثرهاي پليسي، تاريخي، مذهبي، كارآگاهي قديمي، خانوادگي، درام با هم فرق دارد ترجمههاي آنها با هم تفاوت دارد.
ترجمه كارهاي شكسپير را اصلا پيدا نميكنيد. به من 26 فيلم دادند تا كارهاي شكسپير را دوبله كنم. گفتم: دوبلهي تمام آنها موجب تبديل اين فيلمها به كار فلهاي ميشود و آن را بين 4 و 5 نفر كه حداقل يك باريكي از كتابهاي شكسپير را خوانده باشند تقسيم كنيد. شكسپير در جملهاي راجعبه جاهطلبي گفته بود «جز جاهطلبي كه هر لحظه از آن سوي زين فرد ميافتد، مهميزي ندارم كه بر گردهي تدبير خويش بگويم.» اكنون اين نوع جملهبنديها را نداريم و منسوخ شده است، اثرهاي شكسپير كار ديگري است كه من نبايد به خودم اجازه ورود به اين مقوله را بدهم مگر اينكه كتابهاي او را خوانده باشم. الان كساني كه فيلم ترجمه ميكنند، فارسي را بلد نيستند. جملهبندي وكيلي كه در دادگاه حرف ميزند با كسي كه در فيلم تاريخي صحبت ميكند، فرق ميكند. ديالوگ فيلم ژاندارك با فلادلفيا فرق ميكند. كساني كه زبان ميخوانند اين نوع جملهبنديها را بلد نيستند و اين ادبيات را نميدانند، همان جا دوبله صدمه ميخورد. من ديالوگ را به اندازهي اطلاعات كم خود مقداي درست ميكنم و ديگر شادابي خود را براي روز دوبله از دست ميدهم تا دوبلهي با طراوتي انجام دهم. در صورتي كه قديم ادبيات مترجمان خيلي غني بود. يادم است مدرسه ميرفتم آن موقع كتاب را شبي يك ريال اجاره ميدادند، سعي ميكردم 200و 300 صفحه از كتابهاي 500 صفحهاي را شب تا صبح بخوانم تا دو شب بيشتر كتاب دستم نباشد و مجبور نشوم بيش از دو ريال بابت آن بدهم. البته درسم را هم ميخواندم. ياد ميآيد كلاس هشتم بودم كه در خانهيمان آمدند و گفتند شاگرد اول شدي بيا كارنامهات را بگير. كتابهاي زيادي خواندهام تا به خودم اجازه دادم ديالوگ بنويسم.
زند: نصف بيشتر ناواروهاي پخش شده، غيرقابل پخش بوده است، من با ديالوگ آنها را قابل پخش ميكردم، مسؤولان پخش نميفهميدند، بعدا متوجه ميشدند چه اتفاقي افتاده است. نه اين كه دروغ بگويم و به اثر خيانت كنم. بلكه يك جوري ديالوگ را تغيير ميدادم كه فرد عامي كمسواد از فيلم خوشش بيايد. ولي فرد حرفهيي كه فيلم را ميديد، ميفهميد چه اتفاقي افتاده است. ولي كاري ميكردم كه پولي كه از مملكت بابت خريد اين اثر خارج شده است، از بين نرود.
ايسنا: آيا تا به حال خواستهايد با صداي خود روي ديگران تاثير بگذاريد؟
بهرام زند: نخواستم. ولي اين اتفاق افتاده است.
چون من هيچوقت صداگذاري نكردهام. مثلا مطلبي كه روزنامهها نوشته بودند اين بود كه بهرام زند هنگام دوبله، «بهرام زند نيست»، بلكه دنيرو و بروس ويليس و مارلون براندو است و الان اگر من بخواهم صدايم را مثلا بمتر و پرطنينتر بكنم و بسازم، سعي كردهام روي ديگران تاثير بگذارم و اگر كسي تحت تاثير قرار گرفته است به خاطر اين است هر چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.
ايسنا: پيشنهاد براي بازي هم داشتهايد؟
زند: بله، يكي دو بار در تئاتر بازي كردم. ولي حس كردم انگار كارهايي را مرتكب شدهام. در تئاتري نقش اول را بازي ميكردم و ابوالفضل پورعرب نيز در نقش برادر كوچك من بازي ميكرد. پس از گذشت سالها يكي از دوستانم به من گفت: آقاي پورعرب خيلي سلام رساندند. گفتم: ابوالفضل پورعرب؟ او از كجا من را ميشناسد؟ دوستم گفت در آن تئاتري كه با هم بازي ميكرديد. عكس آن هم هست. گفتم: اين فرد،همان است؟ چون پورعرب در زمان اجراي تئاتر خيلي نوجوان بود. ولي در ميرزاكوچكخان نقش تيمورتاش را بازي كردم و از خودم خيلي بدم آمد.
ايسنا: آيا اين سريال هم جزو كارهاي تحميلي بود؟.
زند: نه
ايسنا: بدتر از آن هم كاري را انجام دادهايد؟
زند: در گويندگي بوده است. مدير دوبلاژ فيلم «دار و دسته نيويوركيها» به من خيلي اصرار كرد كه گويندگي نقش قصاب اين فيلم را بگويم. با ناراحتي رفتم و با ناراحتي گفتم و زجر كشيدم. در صورتي كه هنرپيشهي آن كانديداي اسكار بود. ولي واقعا از نقش بدم آمد و ثانيه شماري ميكردم كه كار تمام شود و نتوانستم با نقش ارتباط برقرار كنم.
ايسنا: سابقه اجرا هم داريد؟
زند: من اجراي يك برنامه به نام «حافظهي برتر» را مرتكب شدم. البته ميگويند كه خيلي موفق بود. حتي كانديداي جايزه هم شد. كار خيلي سختي بود. چون شما بايد سوالاتي را ميخوانديد كه هيچ مناسبتي با هم نداشت و هر كدام از رشتهها اصطلاحات خاص خود را داشت. بعد از آن ديگر اجرا نكردم. چون حس كردم صدا يك مقداري لو ميرود و صداي من را بيننده در هنگام ديدن فيلمي نميپذيرد. ضمن آن كه سازندگان حافظهي برتر در سري بعد برنامه از مجري خانمي استفاده كردند تا مقايسه بين صداي دو مجري مرد بوجود نيايد.
به من ميگفتند كه در هنگام اجرا با اين لحن نگو «زمان صفر» چون شركتكنندگان ميترسند.
ايسنا: فيلمهاي سينمايي را چند روزه دوبله ميكنيد؟
زند: بيشتر فيلمها را دو روزه دوبله ميكنم. البته برخي فيلمها را هم يك روزه كار ميكنم. مثلا حس ششم را يك روزه دوبله كردم. چون ديالوگ بسيار كمي داشت.
يا آناكاندا، شش هنرپيشه و سي صفحه ديالوگ داشت كه ميتوان اين حجم را در يك روز دوبله كرد.
ايسنا: چه كساني صداي بهتر از شما دارند؟
زند: خيليها. به نظر من هر صدايي براي خودش زيبا است. به شرط آن كه درست استفاده شود حتي اگر گويندگان بزرگ به درستي استفاده نشود، دوبله خوبي صورت نميپذيرد. اگر اكنون با محدوديتهاي ديالوگي موجود، ديالوگي بگويد كه به دل بنشيند، كار درستي كردهايد والا اگر اجازه داشته باشم كه هر گونهاي بگويم و لاتي هم بگويم، هنر نيست.
ايسنا: چه صداهايي كم داريم؟
زند: صداهايي را كه از دست دادهايم. مثل صداي خدا بيامرز «مقبلي». صداهاي مردان جوان متمايز نيز كم شده است. چون الان صداهاي جوان خيلي محدود شده است.
صداهاي كارتوني خانمها را بسيار زياد داريم. صداهايي در رديف زهره شكوفنده، مينو غزنوي، مريم شيرازد كه نقشهاي اصلي را ميگويند هم كم داريم و اين تنوع بايد با گويندگيهاي خوب بيشتر شود. چون تنها صداي خوب ملاك نيست. در ضمن زمينه صداهاي خانمهاي مسن بسيار كمبود داريم و آن چه از دست دادهايم ديگر جايگزين نشده است.
ايسنا: آيندهي دوبله را چگونه ميبينيد؟
زند: اگر چند نفري كه كار خوب ارايه ميدهند، ديگر نباشند، نميدانم دوبله چه وضعيتي پيدا ميكند. من متاسفانه آيندهي دوبله را بد ميبينم.
دو سال روي من تحقيق شده است و من را به موسسهاي فقط به خاطر كيفيت كارشان بردهاند كه از لحاظ كيفي افت نكند، به مديران دوبلاژ ديگر هم كه كار را ميدهم در واقع از فيلتر من رد ميشود يعني نظارت داريم كه كار با كيفيت انجام شود.
ايسنا: چقدر گفتن تيزرهاي تبليغاتي بر عدم موفقيت دوبلور فيلمها در برقراري ارتباط با مخاطب تاثير ميگذارد؟
بسيار براي انجام كارهاي تبليغاتي درخواست داشتم ولي حس كردم اگر اين كار را انجام دهم ديگر صداي من روي هنرپيشهها اثر لازم را بر مخاطب نميگذارد.
ممكن است من شش صفحه مونولوگ (تكگفتاري) بگويم و هيچ اثري روي مخاطب نگذارم. ولي يك جمله بگويم كه يك كلمهي آن اثر بگذارد، آن يك كلمه مهم است. اين اتفاق در بعضي از كارها هم در فيلمها و هم در گويندگيها ميافتد، اين همان (آني) است كه وجود دارد و در خيليها نيست.
ايسنا: آيا جايي هست كه صداهاي شما در آن نگهداري شود؟
زند: اگر چنين اتفاقي بيفتد، بسيار خوب است. من يك بار نامهاي برايم آمد كه ميخواستند اين كار را بكنند. من خودم را نميبخشم براي آن كه جواب آن نامه را ندادم. و امروز فكر ميكنم اگر يادگاري از دوبله كه به نظر ميآيد در حال از دست رفتن است، باقي بماند، بد نيست.
ايسنا: آيا پيشنهادي به موزهي سينما براي در نظر گرفتن بخشي به عنوان موزهي صدا،داريد؟
زند: آنها هم بيلطف و بيتوجه شدهاند. از وقتي صدابرداري در سنيما در سر صحنه انجام ميشود، انگار دوبله از بين رفت در صورتي كه خيلي از مردم دوست دارند خيلي صداها را روي هنرپيشههايي بشوند. صداي بروس ويليس و گويندگي متن روي او را بشنويد. تاثير اين دو روي هم چقدر ميتواند باشد. درست است هنرپيشه وقتي كه حرف ميزند حسي از دل گرفته و ماهها براي درآوردن نقش تمرين كرده است ولي خيلي جاها اين صدا نميتواند مناسب باشد. مثلا گويندگي نقش مالكاشتر را به آقاي اسماعيلي دام.
در مراسمي كه آقاي حبيبي بابت بهترين دوبله جايزه ميداد، او از من فقط يك سوال كرد و گفت: «جاي مالكاشتر چه كسي حرف ميزد».
منبع:ایسنا