
براي گفتو گو با او بهانهاي لازم نيست؛ كيكاووس پاكيده صاحب صدائي است كه هر روز ميشنويم و بسيار كم خود او را ديدهايم. شايد هم بسياري چهرة پاكيده را نميشناسند.
بسياري از تيزرهاي تلويزيوني و شخصيتهائي چون گروهبان بنت (شهر مرزي)، كارآگاه ركس، ند بلسينگ، كسلر (گيوم تل)، بابالنگ دراز، سائوسائو (سه برادر) و ... با صداي او جان گرفتهاند. او كه علاوه بر صدا پيشگي، شعر هم ميگويد (كتاب بانو، انتشارات كاروان)، قصه نيز مينويسد (كوچه بابل)، و از آن دسته آدمهاي خاصي است كه دربارة همه چيز ميتوان حرفهاي ويژهاي از او شنيد؛ حتا دربارة امضا:
آقاي پاكيده خودتان بگوئيد از كجا شروع كنيم؟ از دوبله، تيزر تلويزيوني، شعر، برنامة لذت نقاشي، سينما، تئاتر، يا ...
ـ واي! حقيقتش، نميدانم! از هر كدام كه گمان ميكنيد بهتر است؛ در سينما كه يك تجربه بيشتر نداشتم و حرفهاي نيستم. اخيراً با خانم تهمينة ميلاني، فيلم «زن زيادي» را كار كردم.
آخرين تجربةتان در زمينة تئاتر و تلويزيون چه بود؟
در زمينة دوبله، در فيلم هانري پنجم براي سينما چهار به جاي شاهزاده دوفن صحبت كردم، در جشنوارة فجر در دو نمايش تيغ كهنه و روزهاي زرد بازي داشتم كه دومي را ايوب آقاخاني كارگرداني كرده است. در تلهتئاتر «نگراسف» هم در خدمت آقاي رحمانيان بودم.
آقاي آقاخاني، بيشتر نمايشهاي راديوئي را كارگرداني ميكنند. شما بايد در اين زمينه هم با ايشان همكاري كرده باشيد. نه؟
ـ بله، ايشان برنامههاي راديوئي را هم كارگرداني ميكنند. من هم گاهي، خيلي كم در خدمت دوستانم
ـ بيشتر علي عمراني ـ در نمايشهاي راديوئي بازي كردهام.
گمان ميكنم اصليترين دلمشغولي شما دوبله باشد؟
بله، دوبلري حرفهايام كه بيشتر در دوبلة سريال و فيلم سينمائي شركت ميكنم. به سبب بضاعت كمي كه دارم كمتر در كارهاي انيميشني حضور داشتهام.
منظورتان از بضاعت كم چيست؟
براي دوبلة انيميشن، و «تيپ» ساختن به توانائي خاصي نياز است، بايد بتوان صدائي قابل قبول ارائه كرد كه هم در راستاي كار باشد، هم شاد؛ آزاردهنده نباشد، تكراري هم نباشد. بعضي از دوستان اين توانائي را دارند، بعضيها هم ندارند. من از دستة دومم.
اگر كسي بپرسد شغلتان چيست چه ميگوئيد؟
منظور از شغل اين است كه از چه راهي امرار معاش ميكنم، پس ميگويم دوبلرم.
چهطور وارد عالم دوبلاژ شديد؟
در حقيقت مردم مرا هل دادند. هر جا صحب ميكردم، ميپرسيدند قا شما گويندهايد؟ بعد كمكم كشيده شدم به اين سمت. من حتا نميدانستم در دوبلاژ چه بايد كرد و بعد دوبلور شدهام. هميشه همينطوري بوده؛ يعني چشم باز كردهام و ديدهام جائي هستم كه اصلاً به آن فكر نميكردم.
با اين حساب، از همان ابتدا بنوعي دوبلور بودهايد يا شايد هم شاعر؟!
ـ خيلي سال قبل از اين كه به هر كدام از اين هنرها روآورم، مينوشتم، از همان اوائل راه كه كمسن و سال بودم و براي مجلة سوره شعر ميفرستادم، وقتي شعرم چاپ ميشد، پرواز ميكردم، گمان ميكنم اول شعر بود كه بقيه را هم به دنبال خودش آورد؛ ولي اين كه از چه زماني آن حد به شعر نزديك شدم كه بشود اسمش را گذاشت شعر (به اين معني كه زير اين سنگ رطل گران ادبي، له نشود و فقط زخمي و مچاله شود) نميتوانم بگويم كي بود. آنقدر بطئي رخ داد و آن قدر مرا غافلگير كرد كه اصلاً نفهميدم كي اتفاق افتاد؛ شايد وقتي كه بسيار خستهاي ميآيد، درميزند، آرام وارد ميشود و توي دفترش خودش را پنهان ميكند و باز نميفهمي. بعد از يك سال ميفهمي كه او مدتهاست آمده؛ روزي كه نميدانيد كي بوده...
يكي از كارهاي خوبتان دوبلة برنامه لذت نقاشي است...
من باب راس را خيلي دوست دارم، او براحتي خيل بيشماري از انهايي را پاي تلويزيون نشانده و آرامش و عشق را به آنها تزريق كرده است كه حتا با نقاشي آشنائي ندارند. وقتي دوست بزرگوارم ـ آقاي گودرزي ـ از من خواستند دوبلة اين برنامه را انجام بدهم، ديدم بايد جاي هنرمندي حرف بزنم كه نيامده بگويد ببينيد من چه هنرمند بزرگي هستم، بلكه خواسته بخشي از عشق و آرامش را تقسيم كند و از اين تقسيم هدف بزرگي دارد كه به آن هم ميرسد. هر كسي اين برنامه را نگاه كند، فكر ميكند نقاشي كردن كار سادهاي است. خيليها بوم و رنگ ميخرند اما بعد از ده دقيقه ميبينند يك پالت پر از رنگ قهوهاي دارند، و نقاشي به اين سادگيها نيست كه باب راس جادوگري ميكند. آنها ديگر نميتوانند پاي تابلوهاي نقاشي راحت بايستند، حس احترام خاصي در آنها برانگيخته ميشود و در ضمن بين اين افراد چند نفري هم ميدرخشند؛ يعني ميفهمند مدتي طولاني نقاش بودهاند و خبر نداشتهاند.
وقتي كارم را شروع كردم، تلاش كردم مثل خود باب راس صحبت كنم، با همان افتادگي و صميميت، اگر از كارم اين حس به بيننده القا ميشد كه چه گويندة خوبي هستم، چه خوب حرف ميزنم يا چه عالي كارم را بلدم، همه چيز از دست ميرفت. شايد حس باب راس اين نبوده باشد ولي ديد من اين طور بود. به لحاظ فني هم كار سختي بود. اگر دقت كنيد اين برنامه انبوهي از واژههاي تكراري را با تصويري از رنگها و قلمموهاي تكراري نشان ميدهد كه اهدافي تكراري دارند؛ براي سرنرفتن حوصله مخاطب بايد تمهيد يا سياستي اتخاذ ميكردم. بنابراين از دانش و تجربهام كمك گرفتم و ضمن ديالوگهاي ترجمه شده چيزهائي را در راستاي همان ترجمهها و با توجه به حس باب راس (اگر چيزي را درشت كردهام دانهاش در باب راس وجود داشت) به كار اضافه كردم. اين كار را با كمك شناختي انجام دادم كه از خودم و مخاطب داشتم. چون من هم جزئي از جامعه و مخاطبان هستم.
پس براي انتقال درست حس تدبير خودتان را به كار ميگيريد؟
در لحظه، چارهاي ندارم جز اينكه خودم موضوع را ارزيابي كنم ولي به محض ورود به جامعه شروع ميكنم به دريافت و جذب چيزهائي كه در جامعه وجود دارد. از اين فضا خارج نشويم و برويم سراغ تيزرهاي تلويزيوني؛ به گمانم يكي در ميان با صداي شما ساخته شدهاند.
بخشي از كار من هم به تيزر اختصاص دارد. اين كار عرصهاي ديگر از هنر صداپيشگي است كه توانائيهاي خاصي براي آن بايد داشت. شما با يك جمله يا حتا يك حرف، بايد چيزي را بسازيد، پيريزي و تكميل كنيد كه مثلاً در لذت نقاشي نيم ساعت براي آن فرصت داريد من زماني به خاطر احساسي كودكانه كه ميگفت چون دوبلر حرفهاي هستي و كار هنري ميكني نبايد وارد كار تجاري شوي، اين كار را نميكردم، ولي پس از ورود به اين حيطه ديدم نه تنها بخشي از دانشم را خرج نميكنم بلكه به دانشم افزوده هم ميشود. بسته به كالائي كه تبليغ ميشود و چه جور تبليغي است و چه قشري بايد جذب آن بشود، كار ما فرق ميكند. مثلاً آقاي خسرو شاهي يك واژه در يك تيزر ميگويد و همة اتفاقات در همين يك واژه رخ ميدهد. براي اين كار بايد خيلي توانائي داشت.
آنها كه در عرصههاي مختلف هنري فعاليت ميكنند، معمولاً يك جمله، يك كلمه، يك اصطلاح، يك ايما يا اشاره، فرم يا مانند آن را به عنوان امضاي اثر در نظر ميگيرند، شما چهطور؟ شما هم امضا داريد؟
به اين فكر نكردهام كه امضاي كار من چيست؟ ... اگر هم باشد نميدانم، بايد بگردم و پيدايش كنم.
يعني گمان ميكنيد شايد امضائي داشته باشيد كه بايد آن را پيدا كرد؟
من اصلا معتقد نيستم كه اين طور آگاهانه بايد چيزي را در كار وارد كرد. معتقدم تا زماني كه پاي كار نشستهايد، هر دانشي ميتوانيد كسب كنيد، به محض شروع كار، حق نداريد از دانشتان استفاده كنيد، بلكه بايد از معرفتتان استفاده كنيد، دانشي كه تبديل به معرفت نشود، خطرناك است. در اثر هنري امضاي هر كسي بخشي از خرد اوست، و معرفت اوست كه در اثرش به جاي ميماند؛ من به كارم دقت نكردهام. شايد ديگران بايد چنين دقتي كنند و امضاي مرا پيدا كنند، كاش هم اين كار را نكنند، ترجيح ميدهم ندانم، چون ممكن است به خودم بگويم حتماً اين جمله يا شيوه را به عنوان امضا در كارم بياورم.
پس سعي ميكنيم امضاي شما را پيدا كنيم ولي به خودتان نگوئيم.
متشكرم. اگر اين مصاحبه قبل از سال نو چاپ شد حتماً سال نو را از قول من به مخاطبانتان تبريك بگوئيد. اميدوارم سال خوبي داشته باشيد.
منبع: انشارات سوره مهر