تبليغاتX
دوبله هنر هشتم است - چنگيز جليلوند

 

مرگ مارلون براندو را باور نكرده بود، همان طور كه خيلى وقت پيش ها مرگ «برت لنكستر» و «ريچارد برتن» را نپذيرفته بود، هميشه با خودش فكر مى كرد مگر مى شود مرگ به سراغ برت لنكستر با آن صورت و دندان هاى زيبايش بيايد. ولى وقتى خبر مرگش را شنيد، نصف روز گريان بوده، به قول خودش با آنها زندگى مى كرده مى گويد: وقتى قرار بود جاى ريچارد برتن صحبت كنم فيلم را خوب نگاه مى كردم و مثل او لباس مى پوشيدم جورى كه بچه هاى همكار وقتى مرا در استوديو با تيپ او مى ديدند به شوخى مى گفتند بفرماييد آقاى برتن! يا مثل مارلون براندو دنبال كاپشن هاى چرم مى افتادم و تا نمى خريدم آرام نمى شدم.

من عاشق حالت هاى پل نيومن در فيلم بيلياردباز بودم، چه خاطراتى كه نداشتم ولى سال ها گذشت و من به خاطر بچه ها يم و خانواده ام به مهاجرت رفتم و از سينما دور افتادم ديگر اينها را نديدم تا اين اواخر كه فيلم هاى جديد براندو را ديدم كه به چه روزى افتاده بود آن براندوى بارانداز تبديل به يك مرد چاق و بى حركت شده، اين مرد به كجا رسيد. از نظر خانواده به قول ما ايرانى ها عاقبت به خير نشد. دخترش خودكشى كرد. پسرش گرفتار شد. خودش هم گرفتار دادگاه هاى مالى. اين اواخر خيلى بد آورد كه حاضر شد در نقش هاى درجه دو بازى كند، مگر مى شد باور كنى مارلون براندو در فيلم امتياز زيردست رابرت دنيرو بازى كند. آن براندوى اتوبوسى به نام هوس، آن جوان عاصى و ناآرام و حالا با آرامش و نگاهى نافذ زيرسايه دنيرو بود، من نمى توانستم باور كنم.

فردين، بهروز وثوقى و ناصر ملك مطيعى را با صداى او خوب به خاطر سپرده اند و خود او نيز عقيده دارد تمام اين شخصيت ها قسمتى از وجود او هستند و با از دست رفتن هر يك از آنها انگار كه تكه اى از وجود او كنده مى شود. درباره مرگ مارلون براندو پرسيدم:

چند شب پيش داشتم فيلم امتياز را نگاه مى كردم و هر بار كه براندو را با آن تيپ عجيب و غريبش مى ديدم افسوس مى خوردم اينها هم از بازى روزگار است. روز بعد صبح داشتم وارد استوديو مى شدم ديدم دو نفر خبرنگار دم در استوديو ايستاده اند، پرسيدم چه فرمايشى داريد؟ گفتند مارلون براندو ديشب فوت كرده آمده ايم نظر شما را جويا شويم. ديگر چيزى نفهميدم، بدنم از كار افتاد واى براندو مرد انگار يك قسمت از بدنم جدا شد. تمام فيلم هاى بارانداز، دزيره، زنده باد زاپاتا از جلوى چشمانم رژه مى رفت.

از آن دو خبرنگار عذرخواهى كردم؛ حال درستى نداشتم به روزى بعد وعده دادم. آمدم دفترم روى صندلى ولو شدم، يكى ديگر از افسانه هايم گرفتار مرگ شده بود. چشمان نافذ او زير آن ابروان پرپشت جلوى چشمم بود. ياد زنده باد زاپاتا افتادم، آن جايى كه با كشاورزان مكزيكى به ديدن رئيس جمهور رفته بود و از او تقاضاى زمين مى كردند و رئيس جمهور قبول نمى كرد.

براندو با چشم هايش مى گفت، اين زمين ها را در آينده از تو خواهيم گرفت. اين از خصوصيات بازيگرى او بود با چشمانش انگار صد جمله ديالوگ مى گفت. ياد اين اواخر افتادم كه قرار بود فيلم زندگى اش براندو و براندو ساخته شود. نمى دانم تكميل شد يا نصفه كاره ماند. جليلوند چشمانش را بست ديگر نتوانست ادامه بدهد، مى خواستم بگويم كه اين فيلم ساخته شد و در يكى از صحنه ها براندو روى نوك قله هاى راكى ايستاده و دست هايش را به علامت پرواز باز كرده و عاقبت هم پريد ولى يادم رفت كه بگويم؛ جليلوند ادامه داد كه اين آخرى ها خيلى انتقاد مى كرد او صريح و بى پرده بود، حتى در مصاحبه اى با «لارى كينگ» معروف او را گرفتار كرد، از كليمى ها خيلى شاكى بود.

مى گفت اينها هاليوود و سينماى آمريكا را تسخير كرده اند و تمام اسكار ها را به هم قبيله اى هاى خود مى دهند. به قول معروف با آنها سرشاخ شد. با تمام اينها سينماى جهان يكى از غول هايش را از دست داد انگار همان لحظه آخر فيلم دزيره كه براندو مى خواست به سفرى نامعلوم برود و همه چيز برايش تمام شده بود.

• چنگيز جليلوند به روايت چنگيز جليلوند

اين چند خط را كه خوانديد بخشى از خواب زندگى اوست كه با صداست، انگار كه جاودانه شده يك بار كه صدايش را بشنوى گرفتار خاطرات نوستالژيك فيلمى مى شوى. در اين سن و سال هنوز صدايش باقى مانده، هنوز لحن صدايش روى نوار حافظه ها شنيده مى شود و تصوير تمام ستاره هاى تمام نشدنى سينما جلوى چشمانت رژه مى رود. بچه هاى هموطن وقتى در مهاجرت به او مى رسيدند تمام ديالوگ هايش را از حفظ مى گفتند طورى كه اشكش را درمى آوردند. و اين اواخر وقتى كه به كشور برگشت به دعوت بچه هاى دانشگاه پزشكى شيراز به آنجا رفت تا در برنامه مرورى بر آثار پل نيومن ميهمانشان باشد و با شنيدن ديالوگ هاى حفظ شده اش از زبان جوانان شيرازى بهت زده مانده بود.

كه فراموشش نكرده اند؛ چنگيز جليلوند از خودش مى گويد:

«من در سال ۱۳۱۶ در شيراز به دنيا آمدم و در سن ۷ سالگى به خاطر شغل پدرم كه مهندس اداره راه بود به تهران نقل مكان كرديم و در حوالى خيابان رى ساكن شديم. دوران مدرسه و دبيرستان را در همان منطقه بودم، يادم هست ناصر ملك مطيعى هم در همان دبيرستان كه من مى رفتم، درس خوانده بود. از همان دوران تحصيل در دبيرستان به تئاتر علاقه داشتم و چند نمايش هم اجرا كرديم.

و بعد ها توانستم به تئاتر باربد راه پيدا كنم. عاشق صحبت كردن بودم طورى كه ساعت ها براى يك جمع يا همان دانش آموزان صحبت مى كردم، براى همين دوست داشتم، دبير شوم و در بين دروس علاقه خاصى به تاريخ و جغرافيا داشتم و آرزو مى كردم روزى دبير تاريخ يا جغرافى بشوم، ولى قسمت چيز ديگرى بود.

جليلوند از رو ز هاى پايان دوره دبيرستان و ديپلم گرفتنش گفت، از شركت در كنكور دانشگاه و از قبولى اش در دو رشته كشاورزى و دبيرى هم گفت.

در همان رشته دبيرى مشغول به تحصيل مى شود به اميد اينكه در آينده دبير آموزش و پرورش شود، ولى هنوز از كشف صدايش و استعداد دوبله اش هيچى نگفته بود. وقتى اين را پرسيدم گفت: داستان از زمانى شروع شد كه در دوران تحصيل سال اول دانشگاه با عده اى از بچه هاى تئاتر تهران دوست شدم و پايم به محافل هنرى باز شد و روزى همان دوستان به من پيشنهاد كردند كه بيا در يك فيلم عربى كه در حال دوبله است يك نقشى را حرف بزن.

من اصلاً با استوديو دوبله آشنا نبودم و فيلم ها قبلاً در ايتاليا دوبله مى شد. كنجكاو شدم بروم استوديو دوبله را ببينم. استوديو را ديدم، ميكروفن ها و استوديوى ضبط و فيلم هاى هندى و عربى كه فارسى مى شدند همه چيز برايم جالب بود و در آن فيلم عربى نقش كوتاهى را حرف زدم و با همان دوستان به ديگر استوديو ها نيز سرك كشيدم تا اينكه شش ماه گذشت و من دوبلور شده بودم و همين باعث شد در سال دوم دانشگاه را رها كنم و به دوبله بچسبم. در عين اين يادآورى ها و گفت وگو ها فاش گفت كه پدرش با اين قضيه خيلى مخالف بود و خيلى سعى كرده جلوى او را بگيرد و منصرفش كند ولى نتوانسته بود. پدر هم ماشين كادوى قبولى دانشگاهش را از او گرفته بود. وقتى اولين دستمزد ۹۰۰ تومانى كه براى فيلم رودخانه ولگا، گرفت شيرين ترين پايان براى لحظات اضطراب بود.

در آن فيلم جاى دو نقش صحبت كرده بود ۶۰۰ تومان براى نقش اول و ۳۰۰ تومان براى نقش دوم. او در اين فيلم فقط كمى تن صدايش را تغيير داده بود و بابت غيبت هوشنگ كاظمى نقش دوم را گفته بود و باور نمى كرد اين مبلغ را در عرض سه، چهار روز حرف زدن بگيرد و به قول خودش با چند ديالوگ كوتاه شروع شد و تا جايى پيش رفت كه يكهو شد ريچارد برتن، پل نيومن، مارلون براندو، پيتر اتول.

از اساتيد دوران كاريش سئوال مى كنم با نيكى و فروتنى از مرحوم كسمايى، لطيف پور، رسول زاده، محمدعلى زرندى و خسروانى ياد مى كند و در ميان آنها به كار كسمايى خيلى احترام مى گذارد و در ادامه مى گويد: كسمايى از مديران دلسوز دوبله بود، خيلى سروكله مى زد تا از يك گوينده چندصدا و شخصيت بسازد و اين دلسوزى و پيگيريش هميشه براى من قابل احترام بوده و هست. چنگيز جليلوند دوبلور جوان و خوش صدا به دوران اوج پختگى رسيده بود، حالا ديگر مديريت دوبلاژ هم مى كرد و تمام رل هاى اول را صحبت مى كرد، با فيلم هاى مارلون براندو به اوج مى رسد و در بيليارد باز پل نيومن تا مرز انفجار پيش مى رود. تهيه كنندگان فيلمفارسى به دنبال او مى گشتند تا نقش اول فيلم هايشان را صحبت كند و همين باعث مى شود به جاى فردين در آقاى قرن بيستم صحبت كند و در گنج قارون به اوج برسد حالا ديگر همه چهره فردين را با صداى او مى شناختند.

اگر چه در اين ميان هم آواز هاى ايرج با آن عجين شده بود و نمى شد اين سه نفر را كه يك كاراكتر ساخته بودند از هم جدا كرد. او بعد ها به جاى بهروز وثوقى و ناصر ملك مطيعى نيز حرف زد گاهى هم ميهمان بهترين هاى ايرج قادرى شد. در باز و بسته مى شود يكى از كاركنان استوديو چاى مى آورد و مى رود از او درباره امكانات آن زمان استوديو هاى دوبله مى پرسم، مى گويد: امكانات دوبله فيلم در دهه ۴۰ ناچيز بود، من خودم بيشتر اوقات در استوديو دماوند بودم و شاهد بودم كه فيلم هاى مثلاً ۱۰۰ دقيقه اى در ۱۰ حلقه ۱۰ دقيقه اى براى دوبله مى آمد و مدير دوبلاژ اين حلقه ها را پشت موويلا مى گذاشت و تماشا مى كرد و متن آن را درمى آورد و براى ترجمه آماده مى كرد و بعد هم جمله بندى مى كرد و ديالوگ مى گذاشت كه با حركت لب ها هماهنگ باشد.

بعد هم نسبت به نقش ها دوبلور انتخاب مى شد و تمرين پشت تمرين تا زمان ضبط برسد و صدا را مى گرفتند و با افكت و ديگر صدا ها روى فيلم ميكس مى كردند و اين امكانات روز به روز بهتر شده و تا به امروز رسيده. آن زمان كار زياد بود و ما همزمان با هاليوود در اينجا فيلم اكران مى كرديم. يادم هست كه آن قدر گرفتار كار و دوبله بوديم و متن هاى سنگين دكتر فاستوس و آثار شكسپير كه دوستان مى گفتند جليلوند در فك هايش سوپاپ بسته، فك ها آن قدر بالا و پايين مى شد كه كسى لب و دهن ما را نمى ديد و سعى مى كرديم فيلم ها را سريع به اكران برسانيم، آن موقع فيلم ها مشترى دو بار يا سه بار برو داشتند، كل تهران ۵۰۰ هزار نفر جمعيت سينماروى دائمى داشت و تمام سينما چى ها سعى مى كردند به مرز يك ميليون تومان به بالا برسند و شايد در ظرف يك ماه با يك فيلم يا دو فيلم به اين مرز مى رسيدند.

حالا ديگر همه با صداى او آشنا بودند اين صدا در هر شكل و قيافه جذابيت خاص خودش را داشت همه آن را تعقيب مى كردند، وقتى از ميان بهترين نقش هايش پرسيدم همه را دوست داشت و همين دوباره باعث شد تا به مارلون براندو و پدر خوانده برسيم كه چرا اين فيلم را حرف نزده، ولى قبل از آن با يادآورى خاطره اى درباره اين فيلم علت حرف نزدن را مى گويد: يادم هست كه استوديو سازنده فيلم يك نماينده فرستاده بود تا دوبلور را انتخاب كند و دليل مى آورد كه لحن مارلون براندو در اين فيلم با تمام فيلم هايش فرق مى كند همان طور كه انتخاب اين هنرپيشه براى فيلم پدرخوانده نيز غير منتظره بوده چرا كه كارگردان دنبال بازيگر مى گشته و به توصيه مدير تهيه كه براندو را پيشنهاد داده بود، اعتنا نمى كرده و از آ ژانس هاى بازيگرى درخواست عكس هنرپيشه كرده بود. مارلون براندو نيز مانند نقش فيلم خودش را گريم مى كند و عكس مى گيرد و به صورت گمنام براى كارگردان ارسال مى كند. كاپولا با ديدن آن عكس در ميان عكس ها مى گويد اين همان پدر خوانده است و وقتى براندو را در حضورش مى بيند از تعجب جا مى خورد و ايمان مى آورد كه او چه قدرتى است.

به هر حال وقتى فيلم به ايران با نماينده آمد، قرار تست صدا گذاشتند كه من قبول نكردم و آخر سر مرحوم نوربخش حرف زد و من هم جاى جيمز كان در نقش سانى كورلئونه حرف زدم و بعد هم با وسوسه روبيك از عوامل فنى، ۱۰ دقيقه جاى براندو به طور آزمايشى در تنهايى خودم حرف زدم كه در آن موقع با حالتى عصبى و خش دار ديالوگ ها را با قدرت گفتم كه خود نماينده كمپانى پارامونت سازنده فيلم وقتى آن تكه ۱۰ دقيقه اى را ديد افسوس خورد و مرا به ناهار در رستورانى دعوت كرد و همان جا به من گفت تو صدايت هم رديف يول براينر و ريچارد برتن است. مى دانى كه اين صداها جزء ۱۰ صداى برتر دنيا هستند. اين حرف ها دردى را دوا نمى كرد چرا كه پدرخوانده از دست رفته بود و منى كه تمام نقش هاى براندو را حرف زده بودم در بهترين كارش محروم مانده بودم و شايد هم بعد از ديدن آن تكه توسط نماينده در دوبله مجدد حرف نمى زدم حتى اگر صد هزار دلار هم مى دادند.

جليلوند از صدايى مى گفت كه خلق شده تا تحسين شود و شايسته غرور بود و به فيلم هايى اشاره مى كرد كه نسبت به هر هنرپيشه احساس خاصى داشته و سر صحبت كردن هر كدام چه حسى مى گرفته و عجيب است كه اين حس را تا به اين سن هنوز حفظ كرده و صدا همان صدا است يا به قول دوستانش چنگيز جليلوند همان چنگيز جليلوند است، اگر چه سن و سالى از او گذشته باشد. از غيبت ۲۵ ساله و مهاجرتش مى گويد كه به خاطر بچه هايش كه در اروپا تحصيل مى كرده اند مجبور به ترك وطن شده تا آنها را سرپرستى كند و عجيب كه توانسته بود از عشق و حرفه اش دل بكند. بعد ها مسافر ينگه دنيا مى شود و در آن ديار به هر كارى دست مى زند تا بچه ها به سروسامان برسند. بعد از اين احساس مى كند كه بايد برگردد و به دل خودش و دوبله برسد.

به دعوت جعفرى مديريت استوديو قرن بيست و يكم برمى گردد و مديريت اين استوديو را مى پذيرد، اگر چه چنگيز جليلوند از انرژ هاى مثبت مى گفت، از اينكه بعد از عيد ۸۳ تا به حال ۶۰ فيلم هندى دوبله كرده اند. كارها خوب پيش مى رود و او اميدوار است كه در آ ينده از دوبله زياد خواهيم شنيد و آثارش نمود خواهد داشت. همچنين توانسته منوچهر اسماعيلى را نيز به كار برگرداند. آرزوى كار كردن با او را داشته و از كار آخرش گفت كه دوبله فيلم «بازى گوزن شمالى» بوده، فيلمى سرتاسر هيجان كه خيلى آن را پسنديده اند. معتقد است هاليوود در حال فلاش بك به عصر طلايى اش است و مى خواهد كلاسيك ها را دوباره سازى كند. دوست دارد گلادياتور را دوبله كند و به جاى راسل كرو حرف بزند. مى دانم كه بعد از رفتن من باز هم به ياد چشم هاى نافذ براندو زير آن ابروان پرپشت در فيلم زنده باد زاپاتا خواهد افتاد، چرا كه اين روز ها همه سراغش را از او مى گيرند و هيچ كس توجه نمى كند كه اين صدا در مرز هفتاد سالگى همان صداى دهه ۴۰ است.

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگ و هنر - سينما

“چنگيز جليوند” يكي از صداهاي جاودانه در هنر - صنعت دوبلاژ ايران و از پيشكسوتان اين عرصه است كه تاكنون به جاي بازيگران مطرح بسياري در سينماي ايران و جهان صحبت كرده است.
جليلوند در گفت‌وگويي با خبرنگاران گروه هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از وضعيت دوبله، زندگي و خاطرات خود سخن گفت .

او گفت: آن زمان وقتي فيلمي را دوبله‌ مي‌كرديم يك ارتباطي بين من و كارگران بود و اصلا هنرپيشه‌ نمي‌آمد ببيند كه ما چكار مي‌كنيم و اصلا وقت اينكه بيايند سردوبلاژ را نداشتند و شايد هم فكر مي‌كردند بيايند برايشان افت دارد! چراكه نمي‌توانند به جاي خودشان صحبت كنند ولي مرحوم فردين معمولا در فيلم‌هايي كه خودش كارگردان بود مي‌آمد و يك نگاهي مي‌كرد.

وي اظهار داشت: فكر مي‌كنم يكي از قشنگ‌ترين كارهايي كه در سينما دوبله كردم فيلم طوقي ساخته علي حاتمي بود كه به جاي وثوقي و ملك مطيعي صحبت مي‌كردم و هر دو، صداهايي كاملا متفاوت داشتند. وقتي چيزي را به جاي وثوقي ‌گفتم حالتي بين براندو و نيومن داشتيم كه كاملا روي صورت او مي‌نشست. تقريبا 70 درصد فيلم‌هاي وثوقي را من صحبت كردم و بقيه را هم افرادي مثل منوچهر اسماعيلي و منوچهر زماني دوبله كردند.

وي يادآور شد وثوقي فقط در گوزنها و تنگسير بود كه به جاي خودش حرف زد.

وي تصريح كرد: بهروز وثوقي،مرحوم محمد علي فردين و ناصر ملك‌مطيعي سه تيپ مختلف بودند كه هر سه را دوست داشتيم، ولي جاي فردين خيلي راحت و حساس بودم و هميشه سعي مي‌كردم كار او متفاوت باشد. در آمريكا وقتي خبر فوتش را شنيدم گريه‌ام گرفت. اما در حاليكه تمام تلويزيون‌هاي ايراني در اروپا و آمريكا من را دعوت كردند تا درباره‌ي صحبت كنم من جواب رد دادم و گفتم اگر فردين مرده من هم مرده‌ام.

جليلوند به ايسنا گفت: سفر سنگ ساخته مسعود كيميائي آخرين فيلم تقريبا همزمان با انقلاب اسلامي بود كه مدير دوبلاژ بودم و به جاي سعيد راد صحبت كرد. غازهاي وحشي و شعله هم آخرين فيلم‌هاي خارجي بودند. يك فيلم هم از سيلوستر استالونه بود كه حتي آنونسش را گرفتيم اما فرصت نشد آنرا دوبله كنيم و ايران را ترك كردم.

وي علت ترك ايران را تحصيل فرزندانش خواند و گفت: بچه‌هايم بيش از انقلاب در انگلستان درس مي‌خواندند و بايد برايشان پول مي‌فرستادم كه مشكل بود با مادرشان صحبت كردم و ديديم خودمان هم بايد بالاسرشان باشيم و اگر برگرديم به تحصيلشان لطمه مي‌خورد. همگي به آمريكا رفييم در آنجا مقيم شديم تا بچه‌ها به سرانجامي برسند كه خوشبختانه الان هر سه فرزندم به وضعيت خيلي خوبي رسيده‌اند.

در اين 24 سالي هم كه در خارج از كشور بودم حرفه‌اي داشتم كه اصلا ارتباطي با هنر نداشت.

جليلوند معتقد است: من عاشق كار دوبله بودم و عاشقانه اين كار را دوست داشتم و ترك كردنش هم مثل اين بود كه يك چيزي را كه به آن اعتقاد داشتم از بين رفته باشد و خيلي ناراحت بودم، يك وقت شغل، آدم را كنار مي‌گذارد و يك وقت خود آدم، شغل را كنار مي‌گذارد، من موقعي كه كنار رفتم هيچ عيب و ايراد و مسئله خاصي نداشتم و خودم شغلم را مجبور شدم كنار بگذارم.

وي اظهار داشت: با بازگشت به اينجا با فيلم “عصر روح” شروع كردم كه به جاي ليام نيسن حرف زدم، حتي فكر مي‌كردم نتوانم اين كار را انجام دهم ولي خوشبختانه گفتيم در فيلم بعدي هم به جاي جت لي صحبت كردم كه دست گرمي بود و چون ديالوگ كم داشت فقط مي‌خواستم راه بيافتم. الان حتي اگر يك ميليون هم بدهند اين كار را نمي‌كنم. يك يا دو فيلمي كه مجبور شدم كار كنم فقط دليلش اين بود كه مجددا با حركات لب و دهن آشنا شوم. بعضي‌ها مي‌گويند دوبله هنر نيست در صورتي كه اگر نبود همه مي‌توانستند دوبله كنند. بعضي‌ها هم مي‌گويند دوبله جنايت و خيانت است!. شما كه الان از “بيلياردباز پل نيومن خاطره داريد به راستي آيا اگر اين فيلم دوبله نمي‌شد و شما آنرا مي‌ديديد اينقدر از آن خاطره داشتيد؟ از هر كسي مي‌پرسيم مي‌گويند، مي‌گويند پل نيومن را به خاطر صدا و ديالوگي كه رويش بود دوست داريم همينطور مارلون برانو.

وي تصريح كرد: خيلي‌ها هم آمدند دوبله كردند رفتند ولي هيچ اسمي از آنها نيست.

وي درباره موسسه قرن 21 گفت: جعفري مدير اين موسسه واقعا عاشق سينما است اگر سينما 5 نفر مثل او را داشت متحول مي‌شد. به قول بعضي‌ها او فقط دوست دارد هزينه كند تا فيلم‌ها را به زبان فارسي ببيند!. من در اين موسسه مديريت داخلي استوديو را به عهده دارم و با اختيارتام كليه كارهاي يك فيلم به مسئوليت من انجام مي‌شود.
وي در پايان با مثبت ارزيابي كردن وضعيت فعلي دوبله در ايران گفت: الان وضعيت بد نيست و فكر مي‌كنم دارد بهتر مي‌شود.

وي در عين حال معتقد است: ديگر در ايران، از آن دوبله‌هاي درخشان و ماندگار خبري نيست. چون سينماي ما به لحاظ اكران و نمايش فيلم‌هاي مطرح خارجي درهاي خود را بر روي جهان خارج بسته است و اين اكران محدود فيلم‌هاي خارجي جوابگوي دوبله نيست.

وي افزود: زماني بهترين فيلم‌هاي جهان همزمان در سينماهاي ايران اكران مي‌شد. صدابرداري سرصحنه نيز در آن زمان رايج نبود اما الان وضعيت 180 درجه فرق كرده است.

جليلوند اظهار داشت: اما با تمامي اين شرايط از زمانيكه به ايران بازگشته‌ام برخلاف بسياري از دوستان و همكاران به آينده اين حرفه بسيار اميدوارم. جوان‌هاي بسيار مشتاق و مستعدي را ديده‌ام كه با اندكي مديريت و با گذشت مدت زماني مي‌توانند بارقه‌هايي از آن گذشته درخشان را تكرار كنند. اين جوان‌هاي مشتاق و بسيار مستعد احتياج به پشتيباني و حمايت دارند و با راه‌اندازي واحدهاي دوبله‌ي جديد مي‌توان به آينده‌اي كه به آن اشاره كردم نزديك شد.
اين دوبلور باسابقه ورود فيلم‌هاي مطرح خارجي به شبكه‌ي ويديويي كشور و دوبله آنها را مثبت ارزيابي كرد و افزود: هر فيلم سينمايي فقط بر روي پرده سينماست كه معني مي‌دهد، اما براي جان بخشيدن دوباره به دوبله همين فيلم‌هاي ويديويي نيز آغاز مناسبي مي‌توانند محسوب شوند. به عنوان مثال خود من هرچند كه بيش از 24 سال از ايران دور بوده‌ام اما انگيزه و شوق فراواني براي فعاليت مجدد و احياي دوبله دارم.

وي در اشاره به كارهاي قابل توجه در اين زمينه به ايسنا گفت: يكي، فيلم بيمار انگليسي (آنتوني منگولا) است كه به جاي ويلم دافو صحبت كرده‌ام و از آن هم بسيار راضي و خشنودم و ديگري فيلم كي پكس است كه به جاي كوين اسپيسي صحبت كرده‌ام. فيلم فضاي بسيار خوبي دارد و جان مي‌داد براي دوبله!. از كارهاي آينده هم مي‌توانم به فيلم‌هاي ترميناتور 3 (جاناتان ماستو - محصول 2003 آمريكا) و score امتياز اشاره كنم كه در اين آخري به احتمال فراوان به جاي مارلون براندو و رابرت دنيرو صحبت خواهم كرد.

جليلوند كه صدايش در طول سال‌هاي متمادي معرف و يادآور بسياري از ستارگان سينماي ايران و جهان بوده است تصريح كرد: من در آن زمان هميشه از صحبت كردن به جاي ريچارد برتون لذت مي‌بردم نمونه كامل كارم با برتون در فيلم چه كسي از ويرجينياوولف مي‌ترسد؟ (مايك نيكولز) است.

وي يادآور شد: من حتي زمانيكه در آمريكا بودم در لحظات تنهايي صدا و نوار ريچارد برتون در اين فيلم را براي خودم مي‌گذاشتم و بارها به آن گوش مي‌دادم. به برت لنكستر نيز بسيار علاقه داشتم هم به خودش به عنوان يك بازيگر و شخصيتش. از ميان فيلم‌هاي لنكستر به حرفه‌اي‌ها (ريچارد بروكس) بسيار علاقه‌مندم به صورتي كه در زمان دوبله‌ي فيلم خانواده‌ام را نيز به استوديو بردم تا كارم را از نزديك ببينند.

چنگيز جليلوند كه به جاي بازيگران مطرح ديگري همچون پل نيومن و مارلون براندو صحبت كرده است گفت: من صحبت كردن به جاي پل نيومن را از فيلم كسي آن بالا مرا دوست دارد (رابرت وايز) شروع كردم و تا زمانيكه در سال 1358 از ايران رفتم تمامي فيلم‌هاي پل نيومن را دوبله كردم.

وي به ذكر خاطره‌اي از يكي از كارهاي خود پرداخت و به ايسنا گفت: در آن‌ زمان رايج بود كه نماينده‌اي از سوي كمپاني سازنده هنگام دوبله فيلم معروفي به استوديوي دوبله مي‌فرستادند در هنگام دوبله‌ي پدر خوانده (فرانسيس فورد كاپولا) نماينده كمپاني نيز حضور داشت و زمانيكه من ديالوگهايي از براندو را در فيلم گفتم وي تا مدتي خيره به پرده نگاه كرد و آنگاه رييس استوديو را خطاب قرار داد و با صداي بلند گفت: اين فلان فلان شده كه خود براندوست، با براندو اصلا مو نمي‌زند! و من كه از بد دهاني وي ناراحت شده بودم ديگر كار را قبول نكردم اما او زمانيكه از در استوديو خارج مي‌شد رو به من كرد و گفت: good like mr brando .

پس از رفتن وي، مدير استوديو كه امتناع مرا ديد خواست دستمزد مرا به دلار بدهم اما من نپذيرفتم. آنها بالاجبار از افراد بسياري تست گرفتند تا آقاي نوربخش با تاييد من به جاي مارلون براندو در نقش دون كورلئونه صحبت كرد.
چنگيز جليلوند گفت: در اين سالها هميشه دلم اينجا بود و دوست داشتم بيايم و حتي فقط يك رل كوچك بگويم. ريشه من در ايران است و هر چقدر آنجا در رفاه باشم غم دوري از وطن در دل من مي‌گذرد.
تا موقعيت پيدا شد برگشتم. حتي اگر سال قبل هم اين موقعيت پيش مي‌آمد برمي‌گشتم. از طرف مديريت موسسه قرن 21 از من دعوت شد و خودم هم ديدم ديگر بچه‌ها به من احتياجي ندارند الان هم مرتب در رفت و آمد هستم و به بچه‌هايم سرمي‌زنم .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:13 توسط چراغ |