تبليغاتX
دوبله هنر هشتم است - ايرج رضايي
گفت و گو با ايرج رضايي ( دوبلور )


ايرج‌ رضايي‌ از دوبلورهاي‌ باسابقه‌ است‌ و كمتر كسي‌ را مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ با صداي‌ دلنشين‌ او آشنا نباشد. كار جاودانهِ او در نقش‌ مدير دوبلاژ و گويندهِ اصلي‌ .ارتش‌ سري. كه‌ جوانها هم‌ با آن‌ آشنا هستند از يادها نمي‌رود. رضايي‌ دربارهِ شروع‌ كارش‌ مي‌گويد: از سالهاي‌ بسيار دور كار را شروع‌ كردم؛ شايد بيش‌ از پنجاه‌ سال‌ قبل.
پيش‌ از اينكه‌ سؤالي‌ بكنيم، شروع‌ به‌ درد دل‌ كرد و گفت:
.خوشتر آن‌ باشد كه‌ سر دلبران/ گفته‌ آيد در حديث‌ ديگران. من‌ هم‌ نبايد از خودم‌ بگويم؛ بهتر است‌ ديگران‌ از كار من‌ بگويند.
مي‌گويند روزي‌ مولانا سر گذر در انتظار شمس‌ بود. ديد كسي‌ از سر كوچه‌ مي‌آيد و كج‌ و راست‌ مي‌رود. گفت: كج‌ و راست‌ مي‌روي. راست‌ بگو چه‌ خورده‌اي. وضعيت‌ دوبله‌ هم‌ در حال‌ حاضر اينچنين‌ است؛ كج‌ و راست‌ مي‌رود، و هي‌ به‌ در و ديوار مي‌خورد؛ صورتش‌ زخم‌ است؛ دست‌ و پايش‌ مجروح‌ است‌ ؛ و دنبال‌ دستاويزي‌ مي‌گردد تا به‌ زمين‌ نيفتد، و اگر زمين‌ بخورد ديگر با خداست‌ كه‌ بتواند بلند شود. اين‌ نظر من‌ است، ممكن‌ است‌ همكاران‌ نظر ديگري‌ داشته‌ باشند.

دوبله‌ از چه‌ نظر مشكل‌ دارد؟
من‌ فكر مي‌كنم‌ به‌ حس‌ و حال‌ دوبله‌ و احوال‌ دوبله‌ و آن‌ دقتهاي‌ خاصي‌ كه‌ بايد باشد، توجه‌ نمي‌شود. شايد به‌ خاطر جبر زمان‌ كه‌ اين‌ كار هم‌ مثل‌ ديگر كارها سرعت‌ گرفته. چون‌ من‌ دوبله‌ را هنر مي‌دانم‌ و فكر مي‌كنم‌ هنر ظريفي‌ است. و فكر مي‌كنم‌ توجه‌ ويژه‌اي‌ كه‌ بايد به‌ دوبله‌كردن‌ فيلم‌ بشود فعلاً كمتر شده است.
يعني‌ با سرعت‌ زياد نمي‌توان‌ كار خوب‌ تحويل‌ داد؟
چرا، حتماً كار خوب‌ هم‌ هست، ولي‌ من‌ نديده‌ام. فكر مي‌كنم‌ وضعيت‌ فعلي‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ همهِ ما كارمند شده‌ايم؛ صبح‌ بلند مي‌شويم‌ كه‌ سر كارمان‌ برسيم؛ يك‌ وقت‌ مي‌رويم‌ تابلويي‌ بكشيم، يك‌ وقت‌ مي‌رويم‌ يك‌ سمفوني‌ اجرا كنيم، و يك‌ وقت‌ هم‌ مي‌رويم‌ اداره‌ جواب‌ ارباب‌ رجوع‌ را بدهيم(!) و اينها با هم‌ فرق‌ مي‌كند. الان‌ دوبله‌ هم‌ مثل‌ كار اداري‌ شده است. الان‌ بستري‌ وجود ندارد كه‌ بگوييم‌ دوبله‌ را از اينجا تغيير مسير بدهيم‌ و به‌ سمت‌ درست‌ هدايتش‌ كنيم. البته، دوستان‌ قديمي‌ كه‌ كار را بهتر ياد گرفته‌اند طبعاً زودتر حس‌ مي‌گيرند و سريع‌تر كار مي‌كنند و فيلم‌ هم‌ زودتر تمام‌ مي‌شود.
گفتيد دوبله‌ هنر است. اما هنرمند اجازه‌ نمي‌دهد اثري‌ كه‌ از او به‌ جا مي‌ماند مشكل‌ داشته‌ باشد.
من‌ هم‌ نگفتم‌ عمداً اين‌ كار را مي‌كنند. شايد خودم‌ اين‌ طور شده‌ام. حس‌ مي‌كنم‌ در كارها عشق‌ نيست؛ آن‌ وسواس‌ و علاقه، شادابي‌ و طراوت، نوعي‌ دلشوره‌ كه‌ خودش‌ شيدايي‌ بود، ديگر نيست. بنابراين، وقتي‌ فيلمها را مي‌بينم‌ هيچ‌ جمله‌اي‌ من را تكان‌ نمي‌دهد، و من را ياد چيزي‌ نمي‌اندازد. فكر مي‌كنم‌ تنها ديالوگها ترجمه‌ شده؛ مثل‌ كتابي‌ كه‌ ترجمه‌ مي‌شود. جملات‌ با حس‌ و حال‌ گفته‌ نمي‌شوند و دوبله‌ الان‌ تنها فارسي‌كردن‌ فيلم‌ است؛ و اين‌ هم‌ خيلي‌ براي‌ دوبله‌ خطرناك‌ است.
چه‌ خطراتي‌ در اين‌ كار وجود دارد؟
ما روي‌ دوبلهِ فيلمي‌ ايراني‌ با آقاي‌ مينويي‌ كار مي‌كرديم، دوبلهِ فيلم، سيزده‌ روز طول‌ كشيد در حالي‌ كه‌ بايد سه‌ روزه‌ تمام‌ مي‌شد؛ و كاري‌ ارزنده‌ شد. كارگردان‌ فيلم‌ طولاني‌شدن‌ زمان‌ دوبله‌ را پذيرفت‌ چرا كه‌ روي‌ صدا و گفتار وسواس‌ داشت‌ و نمي‌خواست‌ فيلمش‌ خراب‌ شود. عملكرد ما در آن‌ زمان‌ بود كه‌ باعث‌ شد كارگردانهاي‌ ايراني‌ فيلمهايشان‌ را براي‌ دوبله‌ بياورند؛ و بعد از آن‌ هم‌ به‌ نظر من‌ عملكرد خود ما پس‌ از آن‌ دوران‌ طلايي‌ بود كه‌ باعث‌ شد كارگردانها به‌ صدابرداري‌ سر صحنه‌ روي‌ بياورند.
صدابرداري‌ سر صحنه‌ بهتر است‌ يا دوبله؟
هر عقل‌ سليمي‌ مي‌گويد صدابرداري‌ سر صحنه؛ اما صدابرداري‌ سر صحنه‌اي‌ كه‌ بازيگر بتواند صحبت‌ كند. يادم‌ مي‌آيد مطلبي‌ از گدار راجع‌ به‌ آخرين‌ فيلمش‌ خواندم. نوشته‌ بود من‌ در اين‌ فيلم‌ متوجه‌ شدم‌ در سينما صدا تأثيرگذارتر از تصوير است‌ و اين‌ براي‌ من‌ موضوعي‌ هولناك‌ بود كه‌ در سينمايي‌ كه‌ ساختارش‌ تصويري‌ است، صدا تأثيرگذارتر است. بنابراين، اگر بازيگر بتواند درست‌ صحبت‌ كند و حس‌ نقش‌ را با صدايش‌ القا كند، صدابرداري‌ سر صحنه‌ بهتر است. اما الان‌ عده‌اي‌ از بازيگران‌ هيچ‌ حسي‌ در صدايشان‌ ندارند و اگر فيلم‌ دوبله‌ شود، بهتر از كار درمي‌آمد. ساليان‌ قبل‌ البته‌ بعد از انقلاب يكي‌ از مسئولان، مديران‌ دوبلاژ را دعوت‌ كرده‌ بود و مي‌گفت‌ ما تصميم‌ داريم‌ براي‌ هر فيلمي‌ با يك‌ مدير دوبلاژ قرارداد ببنديم‌ تا صحبت‌ بازيگران‌ را اصلاح‌ كند. ولي‌ متأسفانه‌ اين‌ كار عملي‌ نشد. خود كارگردانها بايد اين‌ را حس‌ كنند كه‌ به‌ فيلم‌ صدمه‌ مي‌خورد. نمي‌خواهم‌ به‌ بازيگران‌ بي‌احترامي‌ بكنم، اما آنها آموزش‌ نديده‌اند.
با آموزش‌ مي‌توان‌ به‌ پيشرفت‌ دوبله‌ كمك‌ كرد؟
به‌ نظر من، دوبله‌ آموزش‌ كلاسيك‌ ندارد و بايد كنار با تجربه‌ها نشست‌ و ياد گرفت. شما چه‌ چيزي‌ را مي‌خواهيد ياد بدهيد؟ كارآموز دوبله‌ اول‌ بايد بيايد در اتاق‌ ضبط‌ بنشيند و ببيند استعداد اين‌ كار را دارد يا نه، و اگر توان‌ كار را ندارد و استادان‌ و پيش‌كسوتها به‌ او مي‌گويند براي‌ اين‌ كار مناسب‌ نيستي، ديگر نماند. البته، الان‌ دوره‌ها و كلاسهايي‌ داير شده‌ و از متقاضيان‌ ورود به‌ اين‌ كار امتحان‌ مي‌گيرند و به‌ آنها آموزش‌ مي‌دهند.
آموزشها چگونه‌ است؟
من‌ كلاسها را نديده‌ام‌ و نمي‌دانم‌ چه‌ درس‌ مي‌دهند، ولي‌ دوستان‌ من‌ سرگرم‌ تدريس‌اند. اگر روزي‌ به‌ من‌ بگويند بيا آموزش‌ بده، نمي‌دانم‌ چه‌ بگويم. بگويم‌ جمله‌ را طوري‌ بگو كه‌ با دهان‌ بازيگر هماهنگ‌ باشد؟ اينجا شروع‌ شود و اينجا تمام‌ شود؟!
الان‌ دايم‌ صداهاي‌ جديد و بچه‌هاي‌ جديد مي‌آيند و دوستان‌ قديمي‌ مي‌روند تدريس‌ مي‌كنند. من‌ شنيده‌ام‌ با اين‌ بچه‌ها، فيلم‌ دوبله‌ مي‌كنند. به‌ نظر من، اين‌ كار اگر تنها با بچه‌هاي‌ جديد انجام‌ شود اصلاً درست‌ نيست؛ اينها بايد در كنار دوبلورهاي‌ قديمي‌ بنشينند و كار كنند تا فوت‌ و فن‌ كار را ياد بگيرند و تجربه‌ كسب‌ كنند. و به‌ صرف‌ گذراندن‌ دورهِ آموزشهاي‌ تئوري‌ نبايد اجازه‌ داد فرد تازه‌كار، نقش‌ محوري‌ فيلم‌ را بگويد. اين‌ كارها به‌ دوبله‌ صدمه‌ مي‌زند؛ و مي‌بينيد كه‌ وضع‌ چطور شده‌ است.
از دوران‌ طلايي‌ دوبله‌ بگوييد. چطور شد دوبله‌ به‌ آنجا رسيد؟
رسيد ديگر! شما نمي‌توانيد بگوييد آقاي‌ مارادونا شما چطور به‌ اينجا رسيديد و ديگران‌ نرسيدند! دوبله‌ هم‌ همين‌ طور است. يك‌ چيزهايي‌ را بايد فهميد و نمي‌توان‌ فهماند. مثلاً وقتي‌ شعر زيبايي‌ را مي‌خواني‌ نمي‌تواني‌ بگويي‌ چه‌ حسي‌ پيدا كرده‌اي. كسي‌ هم‌ كه‌ دوبلور خوبي‌ شده‌ همين‌ طور است.
براي‌ دوبلور خوب‌بودن‌ استعداد مهم‌تر است‌ يا صدا؟
نمي‌شود گفت‌ صداي‌ خوب‌ مؤثر نيست، ولي‌ باز چيز ديگري‌ است‌ كه‌ قابل‌ تعريف‌ نيست. صدايي‌ زيباست‌ ولي‌ هيچ‌ حسي‌ ندارد، و صدايي‌ معمولي‌ است‌ و سرشار از احساس‌ ؛ غم‌ غربت‌ ايلي‌ در صدا نهفته، عشقي‌ در صدا گم‌ شده، ولي‌ حرف‌ كه‌ مي‌زند صدا يك‌ صداي‌ معمولي‌ است. كسي‌ هم‌ صداي‌ زيبايي‌ دارد ولي‌ بهترين‌ غزل‌ حافظ‌ را كه‌ بخواند هيچ‌ حسي‌ را در شما بيدار نمي‌كند.
انجام‌ دوبلهِ خوب‌ وظيفهِ چه‌ كسي‌ است؟
وظيفهِ مدير دوبلاژ و گوينده‌ است. وقتي‌ ما كارمان‌ را درست‌ انجام‌ ندهيم، دوبله‌ خراب‌ مي‌شود. از وقتي‌ كه‌ به‌ دوبله‌ فقط‌ براي‌ كسب‌ درآمد نگاه‌ شد، دوبله خراب‌ شد. هر اوجي‌ فرودي‌ هم‌ دارد. دوبله‌ الان‌ در سراشيبي‌ است‌ و اگر همين‌ طور پيش‌ برود، به‌ جايي‌ مي‌رسيم‌ كه‌ فيلمها زيرنويس‌ شود. دوبله‌ الان‌ به‌ افراد دلسوزي‌ نياز دارد كه‌ از سر عشق‌ و دلسوزي‌ كار انجام دهند و از زوال‌ آن‌ جلوگيري‌ كنند.
افراد قديمي‌ و استادان‌ دوبله‌ مثل‌ شما، چرا كاري‌ براي‌ بهبود وضعيت‌ نمي‌كنند؟
.همدلي‌ از هم‌ زباني‌ بهتر است.. مولانا سالها پيش، از اين‌ مشكل‌ ناليده، و الان‌ هم‌ همين‌ طور است. ما هم‌زبان‌ هستيم‌ ولي‌ همدل‌ نيستيم. افرادي‌ كه‌ دلشان‌ پيش‌ دوبله‌ است‌ بسيار كم‌اند. متأسفانه‌ عاشق‌بودن‌ را انداخته‌اند دور.
اگر گويندهِ خوبي‌، مدتي‌ كار ضعيف‌ انجام‌ بدهد، با او چه‌ برخوردي‌ مي‌شود؟
وقتي‌ گوينده‌اي‌ خوب‌ نقش‌ نمي‌گويد، كم‌كم‌ در بازي‌ راهش‌ نمي‌دهند. مثل‌ بازي‌ فوتبال‌ مي‌گويند: بنشين‌ روي‌ نيمكت‌ ذخيره؛ و بعد هم‌ مي‌گويند برو خانه‌ چايي‌ شيرين‌ بخور!
مي‌توان‌ گوينده‌ها را براي‌ نقشهاي‌ خاص‌ دسته‌بندي‌ كرد؟
بله، اين‌ طور هم‌ هست. البته، عده‌اي‌ گويندهِ خوب‌ داريم‌ كه‌ هر نقشي‌ را استادانه‌ مي‌گويند، ولي‌ در كل‌ هر گوينده‌، نقش‌ خاصي‌ را خوب‌ مي‌گويد.
كمي‌ هم‌ از خودتان‌ بگوييد. چطور شروع‌ كرديد؟
من‌ شبي‌ با زنده‌ياد كاووس‌ دوستدار و حسن‌ عباسي‌ نشسته‌ بوديم‌ و من‌ ديوان‌ شمس‌ مي‌خواندم؛ گفتند صداي‌ تو براي‌ دوبله‌ مناسب‌ است. رفتيم‌ پيش‌ برادر كاووس‌ به‌ نام‌ ايرج‌ دوستدار كه‌ مدير دوبلاژ بود، و از همان‌ جا كار من‌ شروع‌ شد.
چقدر طول‌ كشيد تا مدير دوبلاژ شديد؟
بعد از انقلاب‌ بود كه‌ من‌ كار مدير دوبلاژي‌ را شروع‌ كردم؛ با فيلم‌ .از فرياد تا ترور..
آيا هنرپيشهِ خاصي‌ بوده‌ كه‌ تنها شما به‌ جاي‌ او صحبت‌ كرده‌ باشيد؟
نه، به‌ عقيدهِ من‌ دوبلور بايد بتواند جاي‌ هر هنرپيشه‌اي‌ خوب‌ صحبت‌ كند. من‌ جاي‌ خيليها صحبت‌ كردم‌ و مدير دوبلاژ كارهاي‌ زيادي‌ بودم، و مردم‌ هم‌ آنها را پسنديدند. همه‌ از سريال‌ .دِرِك. خوششان‌ آمد، از .ارتش‌ سري. خوششان‌ آمد. جاي‌ پيتر سلرز در فيلم‌ .پارتي. صحبت‌ كردم‌ و مردم‌ پسنديدند و...
در پايان‌ اگر صحبتي‌ داريد بفرماييد.
خوديها هميشه‌ به‌ دوبله‌ پس‌ گردني‌ مي‌زنند. اي‌ كاش‌ به‌ صورتش‌ بزنند، شايد گريه‌اش‌ را ببينند!
 
منبع:  دوبلورها و گويندگان ايراني  هفته نامه سروش
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:0 توسط چراغ |